نحن مع غزه


منوی اصلی
لینکهای اصلي
صفحه اول
دیگر بخشها
بخش کاربری
مطالب سایت
بخش خبری
امکانات سایت
ارسال ها


جستجو در سايت




مطالب تصادفی

موسيقي اسلامي
[ موسيقي اسلامي ]

·محمد المازم


پیغام کوتاه
ارشيو پيغام کوتاه   

 


دانلودها
تعداد فایل ها: 42
تعداد شاخه ها: 15
جمع کل دانلودها: 456


 جدیدترین فایلها 
 1: فطرت و هدايت(موبايل) (3)
[اضافه شده در: 01-Jan-2009]

 2: روابط با خويشاوندان(موبايل) (1)
[اضافه شده در: 01-Jan-2009]

 3: اصول فقه(موبايل) (2)
[اضافه شده در: 01-Jan-2009]

 4: دعا(محيسني) (0)
[اضافه شده در: 03-Dec-2008]

 5: اذان(عجمي) (3)
[اضافه شده در: 03-Dec-2008]

 6: كليپ تحريم دخانيات(شيخ قرضاوي) (9)
[اضافه شده در: 22-Oct-2008]

 7: دعاي بعد از اذان (3)
[اضافه شده در: 22-Oct-2008]

 8: اذان صبح (7)
[اضافه شده در: 22-Oct-2008]

 9: اذان(مدينه) (3)
[اضافه شده در: 22-Oct-2008]

 10: اذان(مسجدالاقصي) (2)
[اضافه شده در: 22-Oct-2008]


 آخرین بروزرسانی 

 بهترین دانلودی ها 
 1: اسماء الحسني
[دانلود شده: 54 بار]

 2: قرآن سه بعدی
[دانلود شده: 46 بار]

 3: تفسير سوره عصر (كاك ناصر سبحاني)
[دانلود شده: 34 بار]

 4: راه رسيدن به خوشبختي
[دانلود شده: 31 بار]

 5: تفسير سوره بينه (كاك ناصر سبحاني)
[دانلود شده: 31 بار]

 6: مسجد النبي
[دانلود شده: 25 بار]

 7: تفسير سوره قدر(كاك ناصر سبحاني)
[دانلود شده: 23 بار]

 8: به سوي خوشبختي
[دانلود شده: 21 بار]

 9: ديكشنري بابيلون(موبايل)
[دانلود شده: 18 بار]

 10: كتاب تفسير سوره قدر
[دانلود شده: 16 بار]



دریافت برنامه




انجمن اينترنتي سايت
کل موضوعات 799
کل ارسال ها 813
کل بازديد ها 14893
کل پاسخ ها 14
کل اعضا 49
آخرين 20 ارسال انجمن

جدال در نتیجه ی اقامه ی نماز د
ارسال شده توسط hanefeh در مورخه : سه شنبه، 17 دي ماه ، 1387

آمادگى بريگاد هاى القسام براى
ارسال شده توسط hanefeh در مورخه : سه شنبه، 17 دي ماه ، 1387

مردم جنوب لبنان با بیم ونگرانی
ارسال شده توسط hanefeh در مورخه : سه شنبه، 17 دي ماه ، 1387

مرگ 3 سرباز اسرائيلى وزخمى شدن
ارسال شده توسط hanefeh در مورخه : سه شنبه، 17 دي ماه ، 1387

ملا شاه محمد شه بخش از علمای ا
ارسال شده توسط hanefeh در مورخه : سه شنبه، 17 دي ماه ، 1387

بدعت هايي كه در عاشورا صورت مي
ارسال شده توسط hanefeh در مورخه : سه شنبه، 17 دي ماه ، 1387

شهداى گمنام کربلا
ارسال شده توسط hanefeh در مورخه : سه شنبه، 17 دي ماه ، 1387

ماه محرم و عاشورا و فرهنگ عزاد
ارسال شده توسط hanefeh در مورخه : سه شنبه، 17 دي ماه ، 1387

وزير خارجه ى مصر، مجدداً ايران
ارسال شده توسط hanefeh در مورخه : دوشنبه، 16 دي ماه ، 1387

جنگ "هكر" هاى مسلمان عليه وب
ارسال شده توسط hanefeh در مورخه : دوشنبه، 16 دي ماه ، 1387

برخى از كشورهاى غربى يورش زمين
ارسال شده توسط boshra در مورخه : دوشنبه، 16 دي ماه ، 1387

27 فلسطینی قربانی حمله زمینی ا
ارسال شده توسط boshra در مورخه : دوشنبه، 16 دي ماه ، 1387

امام حسين (رض) تنها متعلق به ي
ارسال شده توسط boshra در مورخه : دوشنبه، 16 دي ماه ، 1387

برنامه جمع آورى كمك هاى نقدى م
ارسال شده توسط boshra در مورخه : دوشنبه، 16 دي ماه ، 1387

گفتگو با گناه
ارسال شده توسط boshra در مورخه : يكشنبه، 15 دي ماه ، 1387

گفتگو با دنیا
ارسال شده توسط boshra در مورخه : يكشنبه، 15 دي ماه ، 1387

گفتگو با سايه
ارسال شده توسط boshra در مورخه : يكشنبه، 15 دي ماه ، 1387

دو فرشته مسافر
ارسال شده توسط boshra در مورخه : يكشنبه، 15 دي ماه ، 1387

محبت
ارسال شده توسط boshra در مورخه : يكشنبه، 15 دي ماه ، 1387

داستان مرد ماهیگیر
ارسال شده توسط boshra در مورخه : يكشنبه، 15 دي ماه ، 1387

تالار گفتمان جستجو


«سيد قطب‌، از پيشاهنگان‌ بيداري‌ اسلامي‌»
مقالات

تأليف‌: فائز ابراهيم‌ محمّد

  شهيد  قطب‌ ـ شخصيّت‌ مورد نظر ما ـ يكي‌ از همين‌ دعوتگران‌ بزرگ‌ اسلامي‌ بود كه‌ قرباني‌ همين‌ راه‌ گرديد.. او همراه‌ با «حسن‌ البنّا»، «ابوالاعلي‌ مودودي‌»، «ابوالحسن‌ ندوي‌» و «محمّد قطب‌» (برادر كوچكترش‌) پيشروان‌ همين‌ گروه‌ اخير بودند كه‌ اسلام‌ را در قالب‌ نوينش‌ به‌ مردم‌ شناساندند. كتابهاي‌ آنها و ديگر پيشاهنگان‌ بيداري‌ اسلامي‌، يكي‌ پس‌ از ديگري‌ انتشار يافت‌ تا تولّد دوبارة‌ اسلام‌ را به‌ مسلمانان‌ نويد دهند..
  به‌ هر حال‌ در بينشان‌، شهيد سيدقطب‌، شخصيّتي‌ منحصر به‌ فرد و عجيب‌، متفكّري‌ پيشرو، دعوتگري‌ مجاهد، و بالاخره‌ امامي‌ شهيد است‌. كمتر كسي‌ پيدا مي‌شود كه‌ با نام‌ او و يا با تأليفاتش‌ آشنايي‌ نداشته‌ باشد. اكثر كتابهايش‌ به‌ زبانهاي‌ مختلف‌ و خصوصاً زبان‌ فارسي‌ ترجمه‌ و چندين‌ بار چاپ‌ و انتشار يافته‌اند.
  او زماني‌ پيكر راكد و بي‌روح‌ اسلام‌ را تحرّك‌ بخشيد كه‌ در ميان‌ غفلت‌ و ناآگاهي‌ پيروان‌ و منتسبانش‌، جهل‌ شيوخ‌ و رجال‌ ديني‌اش‌، و ضعف‌ و سستي‌ بسياري‌ از دعوتگران‌ بيداري‌ اسلامي‌ به‌ منتهاي‌ افول‌ خود نزديك‌ مي‌شد. جناح‌ اسلام‌ دولتي‌ و شيوخ‌ و رجال‌ ديني‌، مؤمناني‌ درباري‌ و محافظه‌كار بودند كه‌ تنها به‌ ظواهر اسلام‌ بسنده‌ كرده‌ و آن‌ را ملعبه‌اي‌ براي‌ سودجويي‌ دولتمردان‌ قرار داده‌ بودند.



تأليف‌: فائز ابراهيم‌ محمّد

  شهيد  قطب‌ ـ شخصيّت‌ مورد نظر ما ـ يكي‌ از همين‌ دعوتگران‌ بزرگ‌ اسلامي‌ بود كه‌ قرباني‌ همين‌ راه‌ گرديد.. او همراه‌ با «حسن‌ البنّا»، «ابوالاعلي‌ مودودي‌»، «ابوالحسن‌ ندوي‌» و «محمّد قطب‌» (برادر كوچكترش‌) پيشروان‌ همين‌ گروه‌ اخير بودند كه‌ اسلام‌ را در قالب‌ نوينش‌ به‌ مردم‌ شناساندند. كتابهاي‌ آنها و ديگر پيشاهنگان‌ بيداري‌ اسلامي‌، يكي‌ پس‌ از ديگري‌ انتشار يافت‌ تا تولّد دوبارة‌ اسلام‌ را به‌ مسلمانان‌ نويد دهند..
  به‌ هر حال‌ در بينشان‌، شهيد سيدقطب‌، شخصيّتي‌ منحصر به‌ فرد و عجيب‌، متفكّري‌ پيشرو، دعوتگري‌ مجاهد، و بالاخره‌ امامي‌ شهيد است‌. كمتر كسي‌ پيدا مي‌شود كه‌ با نام‌ او و يا با تأليفاتش‌ آشنايي‌ نداشته‌ باشد. اكثر كتابهايش‌ به‌ زبانهاي‌ مختلف‌ و خصوصاً زبان‌ فارسي‌ ترجمه‌ و چندين‌ بار چاپ‌ و انتشار يافته‌اند.
  او زماني‌ پيكر راكد و بي‌روح‌ اسلام‌ را تحرّك‌ بخشيد كه‌ در ميان‌ غفلت‌ و ناآگاهي‌ پيروان‌ و منتسبانش‌، جهل‌ شيوخ‌ و رجال‌ ديني‌اش‌، و ضعف‌ و سستي‌ بسياري‌ از دعوتگران‌ بيداري‌ اسلامي‌ به‌ منتهاي‌ افول‌ خود نزديك‌ مي‌شد. جناح‌ اسلام‌ دولتي‌ و شيوخ‌ و رجال‌ ديني‌، مؤمناني‌ درباري‌ و محافظه‌كار بودند كه‌ تنها به‌ ظواهر اسلام‌ بسنده‌ كرده‌ و آن‌ را ملعبه‌اي‌ براي‌ سودجويي‌ دولتمردان‌ قرار داده‌ بودند.
  او با توانايي‌ و مهارت‌ هر چه‌ بيشتر، معاني‌ و مفاهيم‌ از ياد رفته‌ و آميخته‌ با اوهام‌ را از نو بيان‌ و تصحيح‌ نمود و عبارات‌ و اصطلاحات‌ «الوهيّت‌»، «عبوديّت‌»، «طاغوت‌»، «جاهليّت‌»، «حاكميّت‌» و... را توضيح‌ و تفسير كرد و طرزفكر اسلامي‌ همراه‌ با طبيعت‌ اين‌ دين‌ و برنامة‌ عملي‌ آن‌ در زندگي‌ را تبيين‌ نمود.. او با تلاش‌ و جدّيّت‌ هر چه‌ تمامتر در صدد شناخت‌ جاهليّت‌ برآمد و آن‌ را به‌ خوبي‌ شناخت‌ و از عمق‌ و گستردگي‌ آن‌ ـ آگاهانه‌ ـ پرده‌ برداشت‌... و سپس‌ خواهان‌ تغيير و براندازي‌ آن‌ شد. راههاي‌ ورود جاهليّت‌، زمينه‌هاي‌ رشد، و صاحبان‌ و اربابان‌ آن‌ را به‌ خوبي‌ شناخت‌ و نظريات‌ بديعي‌ را براي‌ از بين‌ بردن‌ آن‌ توصيه‌ كرد.
  سيد، جاهليّت‌ ديروز را با امروز جمع‌ نمود و فرقي‌ را از اين‌ لحاظ‌ بين‌ آن‌ دو ندانست‌. به‌ همين‌ جهت‌، قرن‌ بيستم‌ ـ عصر علم‌ و تكنولوژي‌ و پيشرفت‌ ـ را قرن‌ جاهليّت‌ مي‌ناميد و «غرب‌» را طليعه‌دار اين‌ جاهليّت‌ مي‌دانست‌. چنانچه‌ نظرياتي‌ را دربارة‌ غرب‌ مطرح‌ ساخت‌ كه‌ غرب‌ از آن‌ به‌ خود لرزيد، خصوصاً بعد از اينكه‌ به‌ مدّت‌ دو سال‌ در آمريكا زندگي‌ كرد، و همين‌ بود كه‌ نتوانست‌ وجودش‌ را تحمّل‌ كند؛ زيرا او معتقد بود كه‌ ديگر دوران‌ سيادت‌ و رهبري‌ غرب‌ و نژاد سفيد!   به‌ سر رسيده‌ است‌:
  «بشريّت‌ امروز بر لبة‌ پرتگاه‌ سقوط‌ قرار دارد. البته‌ نه‌ به‌ سبب‌ تهديد به‌ فنايي‌ كه‌ بر سرش‌ آويزان‌ است‌.. چون‌ اين‌ نمادي‌ از بيماري‌ است‌ و خود بيماري‌ نيست‌، بلكه‌ به‌ سبب‌ افلاس‌ بشريّت‌ در عالم‌ «ارزشها»يي‌ است‌ كه‌ حيات‌ انساني‌ مي‌تواند در ساية‌ آنها رشد و نمو سالمي‌ داشته‌ باشد و ترقّي‌ صحيحي‌ بكند. اين‌ واقعيّت‌ هم‌اكنون‌ در جهان‌ غرب‌ به‌ وضوح‌ ديده‌ مي‌شود و غرب‌ فاقد «ارزشها»يي‌ شده‌ است‌ كه‌ مي‌بايست‌ به‌ بشريّت‌ ارزاني‌ بدارد و حتّي‌ طوري‌ شده‌ است‌ كه‌ نمي‌تواند وجدان‌ خود را نيز به‌ داشتن‌ استحقاق‌ وجود قانع‌ سازد. به‌ ويژه‌ آنگاه‌ كه‌ «دموكراسي‌» در آنجا به‌ نوعي‌ از افلاس‌ منتهي‌ گرديد و چنان‌ شد كه‌ ـ به‌ تدريج‌ ـ شروع‌ به‌ عاريت‌ستاني‌ و اقتباس‌ از نظامهاي‌ بلوك‌ شرق‌ و خصوصاً در نظامهاي‌ اقتصادي‌ تحت‌ عنوان‌ سوسياليسم‌! كرد.
  اوضاع‌ و احوال‌ در خود بلوك‌ شرق‌ نيز به‌ همين‌ منوال‌ است‌. تئوريهاي‌ جمع‌گرايي‌ و در پيشاپيش‌ آنها ماركسيسم‌ كه‌ در آغاز ظهورش‌ شمار زيادي‌ را در شرق‌ ـ و حتّي‌ در غرب‌ ـ به‌ خاطر تلقّي‌ كردن‌ آن‌ به‌ عنوان‌ يك‌ سيستم‌ ايدئولوژيك‌ به‌ خود جذب‌ كرد، از ناحية‌ «طرز فكر» عقب‌نشيني‌ بسيار واضحي‌ داشته‌ است‌ و تقريباً هم‌اينك‌ به‌ «دولت‌» و نظامهاي‌ آن‌ محدود مي‌باشد كه‌ از اصول‌ سيستم‌ فاصلة‌ بسيار زيادي‌ گرفته‌اند و در كلّ، ماركسيسم‌ با طبيعت‌ فطرت‌ بشري‌ و مقتضيات‌ آن‌ در تضاد است‌ و جز در يك‌ محيط‌ درهم‌ شكسته‌! يا محيطي‌ كه‌ روزگاراني‌ دراز با نظام‌ ديكتاتوري‌ خو گرفته‌ باشد، نمي‌تواند رشد نمايد و حتّي‌ در اين‌ محيطها نيز در بعد مادّي‌ اقتصادي‌ ـ كه‌ زيربنا و ماية‌ مباهات‌ آن‌ است‌ ـ به‌ تدريج‌ با شكست‌ مواجه‌ مي‌شود و در روسيه‌ ـ كه‌ رأس‌ نظامهاي‌ جمع‌گرا به‌ حساب‌ مي‌آيد ـ غلاّت‌ كه‌ حتّي‌ در دوران‌ تزارها نيز فراوان‌ بود، به‌ كاستي‌ گراييده‌اند و اكنون‌ روسيه‌، گندم‌ و مواد غذايي‌ وارد مي‌كند و طلاهايش‌ را براي‌ به‌ دست‌ آوردن‌ غذا به‌ فروش‌ مي‌رساند؛ چون‌ در مزارع‌ اشتراكي‌ و در نظام‌ ضدّ فطري‌ خود با شكست‌ روبه‌رو شده‌ است‌.
  و ناگزير بايد رهبري‌ نويني‌ را براي‌ بشريّت‌ جست‌!
  ديگر دوران‌ رهبري‌ بشريّت‌ به‌ دست‌ غربيها رو به‌ زوال‌ است‌. البته‌ نه‌ بدان‌ جهت‌ كه‌ تمدّن‌ غربي‌ از لحاظ‌ مادّي‌ ورشكست‌ شده‌ باشد و يا از لحاظ‌ نيروي‌ اقتصادي‌ و نظامي‌، ضعيف‌ و ناتوان‌... وليكن‌ به‌ خاطر اينكه‌ نظام‌ غربي‌ نقش‌ خود را به‌ پايان‌ رسانيده‌ است‌؛ چون‌ ديگر هيچ‌ اندوخته‌اي‌ از «ارزشها» ندارد كه‌ پشتوانة‌ او در اين‌ رهبري‌ باشد.
  يك‌ رهبري‌ بايد وارد عمل‌ شود كه‌ توانايي‌ ابقاء و رشد دادن‌ اين‌ تمدّن‌ مادّي‌ را كه‌ بشريّت‌ از طريق‌ نبوغ‌ اروپايي‌ در ابداع‌ مادّي‌ بدان‌ رسيده‌ است‌، داشته‌ باشد و افزون‌ بر آن‌، براي‌ بشريّت‌ ارزشهايي‌ نوين‌ و كامل‌ ـ در مقايسه‌ با آنچه‌ كه‌ تا كنون‌ شناخته‌ است‌ ـ و نيز برنامه‌اي‌ اصيل‌ و مثبت‌ و در عين‌ حال‌ واقعي‌ را به‌ ارمغان‌ بياورد.
  و اين‌ تنها اسلام‌ است‌ كه‌ اين‌ ارزشها و اين‌ برنامه‌ را دارد.
  نهضت‌ علمي‌، نقش‌ خود را بازي‌ كرد... همان‌ نقشي‌ كه‌ با آغاز رنسانس‌ در قرن‌ 16 ميلادي‌ به‌ درخشش‌ پرداخت‌ و در خلال‌ قرنهاي‌ 18 و 19 به‌ نقطة‌ اوج‌ خود رسيد... بدون‌ آن‌ كه‌ بتواند دستماية‌ جديدي‌ فراچنگ‌ آورد.
  «ميهن‌ پرستي‌» و «ملّي‌گرايي‌»، ظهوريافتة‌ در اين‌ دوران‌ و تجمّعات‌ اقليمي‌ نيز عموماً نقش‌ خود را در خلال‌ اين‌ قرنها بازي‌ كردند و اينها هم‌ نتوانستند پشتوانة‌ تازه‌اي‌ به‌ دست‌ آورند.
  و در نهايت‌ اين‌ چرخه‌، نظامهاي‌ فردگرا و جمع‌گرا نيز همگي‌ مواجه‌ با شكست‌ شدند.
  اكنون‌ در اين‌ بحراني‌ترين‌ و آشفته‌ترين‌ و پر اضطراب‌ترين‌ ساعتها، وقت‌ آن‌ رسيده‌ كه‌ «اسلام‌» و «امّت‌ اسلام‌» به‌ ايفاي‌ نقش‌ خود بپردازند... آري‌! وقت‌ آن‌ رسيده‌ است‌ كه‌ اسلام‌ نقش‌ خود را به‌ انجام‌ برساند؛ چون‌ با ابداع‌ مادّي‌ در زمين‌ مخالف‌ نيست‌ و حتّي‌ از وقتي‌ كه‌ خداوند خلافت‌ در زمين‌ را به‌ انسان‌ واگذار كرده‌ است‌، آن‌ را به‌ عنوان‌ اوّلين‌ وظيفة‌ او به‌ حساب‌ مي‌آورد و ـ تحت‌ شرايط‌ خاصّي‌ ـ آن‌ را عبادت‌ خداوند و راه‌ تحقّق‌ پيدا كردن‌ غايت‌ وجود انسان‌ مي‌داند...».
  سيد قطب‌ تحليلهاي‌ سياسي‌ دقيق‌ و بلندي‌ را از غرب‌ ـ خصوصاً آمريكا ـ بر جاي‌ گذاشت‌ كه‌ كسي‌ از رجال‌ ديني‌ آن‌ زمان‌ نتوانسته‌ بود بدان‌ دست‌ يابد و يا جرأت‌ افشا و بازگو كردن‌ آن‌ را داشته‌ باشد! او شخصاً براي‌ كشف‌ نقشه‌ها و توطئه‌هاي‌ سياسي‌ آمريكا، با جرأت‌ هر چه‌ تمامتر اقدام‌ نمود. به‌ طوري‌ كه‌ جنايات‌ آمريكا در زير پرده‌، حمايتها و كمكهايش‌ به‌ كشورهاي‌ جهان‌ سوم‌، همچنين‌ سياستهاي‌ سوسياليستي‌ روسيه‌ به‌ عنوان‌ كمك‌ و حمايت‌ از طبقة‌ زحمتكش‌ كارگران‌، و منافع‌ و مصالح‌ سرمايه‌داران‌ و طبقة‌ حاكم‌ را تماماً برملا ساخت‌:
  «... امروز بلوك‌ كمونيسم‌ در ناحيه‌اي‌ و بلوك‌ سرمايه‌داري‌ در ناحيه‌اي‌ ديگر قرار دارد و هر كدام‌ تلاش‌ مي‌كنند كه‌ بقية‌ مردم‌ جهان‌ را به‌ خود ملحق‌ سازند و تمام‌ امكانات‌ بشري‌، اقتصادي‌، و جغرافيايي‌ آنان‌ را در استخدام‌ منافع‌ خود درآورند.
  بلوك‌ سرمايه‌داري‌ غرب‌ وسايل‌ زيادي‌ را براي‌ اين‌ منظور به‌ كار گرفته‌ است‌:
  1ـ سرمايه‌داران‌ جهان‌، به‌ خصوص‌ فئوداليسم‌ دنياي‌ عربي‌ را از پيشرفت‌ كمونيسم‌ مي‌ترساند و منافع‌ و مصالح‌ مشترك‌ بين‌ استعمار و سرمايه‌داري‌ را به‌ آنها نشان‌ مي‌دهد و در اين‌ راه‌ به‌ هم‌پيماني‌ طبيعي‌ كه‌ ميان‌ سرمايه‌داران‌ محلّي‌ و منطقه‌اي‌ و سرمايه‌داري‌ جهاني‌ وجود دارد، پناه‌ مي‌برد.
  2ـ به‌ كشورهايي‌ كه‌ تحت‌ نفوذ مستقيم‌ و يا غير مستقيم‌ كمونيسم‌ قرار دارند، فشار سياسي‌ و اقتصادي‌ و احياناً نظامي‌ وارد مي‌كند، چنانكه‌ در پاره‌اي‌ از كشورهاي‌ عربي‌ مي‌بينيم‌.
  3ـ فريفتن‌ مردم‌ با پول‌ به‌ عناوين‌ مختلف‌ از قبيل‌: «كمكهاي‌ اقتصادي‌» كه‌ جانشين‌ «طرح‌ مارشال‌» گرديد و همچنين‌ «اصل‌ چهارم‌» ترومن‌!
  بلوك‌ سرمايه‌داري‌ سر و كارش‌ با طبقات‌ حاكم‌ و بهره‌بردار است‌ و كمتر به‌ مردم‌ تكيه‌ مي‌كند؛ زيرا تنها مصالح‌ اين‌ طبقات‌ بستگي‌ به‌ پيروزي‌ اين‌ بلوك‌ دارد و...
  و امّا بلوك‌ كمونيسم‌! به‌ ظاهر سر و كارش‌ با مردم‌ زحمتكش‌ است‌. كمونيسم‌ ميليونها مردمي‌ را كه‌ زحمت‌ مي‌كشند و خود گرسنه‌ و برهنه‌اند، مورد خطاب‌ قرار مي‌دهد... مردمي‌ را كه‌ سالها از حقوق‌ فردي‌ و اجتماعي‌ محروم‌ و قرباني‌ اهمال‌ و تجاوز بودند، و اينك‌ هر كس‌ كه‌ يك‌ لقمه‌ نان‌ نشان‌ دهد و يا به‌ آنان‌ نويد دهد كه‌ از چنگال‌ اهريمنانة‌ يك‌ مشت‌ فئودال‌ خوشگذران‌ كه‌ از دسترنج‌ آنان‌ آلاف‌ و الوف‌ فراهم‌ كرده‌ و در ناز و نعمت‌ به‌ سر مي‌برند، ولي‌ آنان‌ براي‌ نان‌ شب‌ نيازمندند، آزاد خواهد ساخت‌ بي‌شك‌ به‌ دنبالش‌ راه‌ خواهند افتاد.
  عواملي‌ كه‌ موجب‌ شد بلوك‌ كمونيسم‌ اين‌ مناطق‌ را تسخير كند و روز به‌ روز بر وسعت‌ و پيشرفتش‌ بيفزايد، عبارت‌ است‌ از: اشتباهات‌ و فجايع‌ استعمار، علاقة‌ ملّتهاي‌ استعمارزده‌ در گسستن‌ اين‌ زنجير و بهره‌مندي‌ از آزادي‌ طبيعي‌ كه‌ استعمار پليد آن‌ را با همكاري‌ خائنان‌ محلّي‌ غصب‌ كرده‌ بود، و جلوگيري‌ صليبي‌ غربي‌ و سرمايه‌داري‌ محلّي‌ از بيداري‌ اسلامي‌ و هر گونه‌ دعوت‌ صحيح‌ اسلامي‌ و اجراي‌ عدالت‌ اجتماعي‌ اسلامي‌.
  در هر صورت‌، هر كدام‌ از اين‌ دو بلوك‌ تلاش‌ مي‌كنند كه‌ بقية‌ مردم‌ جهان‌ را به‌ اردوگاه‌ خود بكشانند. آنها معتقدند كه‌ چاره‌اي‌ جز اين‌ نيست‌ مگر اينكه‌ بشريّت‌ به‌ يكي‌ از اين‌ دو طريق‌ بگرود و به‌ يكي‌ از اين‌ دو بلوك‌ بپيوندد و...
  ... بنابراين‌، راه‌ نجات‌ براي‌ بشر بدبخت‌ اين‌ نيست‌ كه‌ به‌ اين‌ و يا آن‌ اردوگاه‌ بپيوندد تا يكي‌ ديگري‌ را نابود كند و حاكميّت‌ و فرمانروايي‌ همة‌ جهان‌ مالِ او باشد...
  تنها راه‌ خلاص‌ اين‌ است‌ كه‌ در اين‌ ميان‌، گروه‌ سومي‌ پديد آيد و به‌ اينها و آنها بگويد: نه‌! ما نمي‌گذاريم‌ كه‌ شما جنگ‌ را روي‌ اراضي‌ و اموال‌ ما پديد آوريد. ما حاضر نيستيم‌ كه‌ ذخاير ما مورد بهره‌برداري‌ شما قرار گيرد. ما بدنهايمان‌ را وسيلة‌ «مين‌روبي‌» شما قرار نمي‌دهيم‌ و همانند افراد ابله‌ و نفهم‌، خود را اسيرتان‌ نمي‌سازيم‌... ولي‌ كساني‌ كه‌ دستگاههاي‌ تبليغي‌ دو اردوگاه‌ افكارشان‌ را تسخير كرده‌اند، مي‌گويند: اين‌ كار محال‌ است‌ و راهي‌ براي‌ تحقّق‌ آن‌ وجود ندارد؛ زيرا ما چنان‌ نيرويي‌ را نداريم‌ كه‌ بتوانيم‌ ميان‌ اين‌ دو اردوگاه‌ نيروي‌ سومي‌ به‌ وجود آوريم‌ و بالاخره‌ از اينجا و آنجا پامالتان‌ خواهند كرد و بي‌طرف‌ بودن‌ نيز كافي‌ نيست‌ و ناگزير يا بايد به‌ اين‌ و يا به‌ آن‌ بپيونديم‌...
  ... و اينك‌ تنها راه‌ باقيماندة‌ نجات‌، بازگشت‌ به‌ سوي‌ پرچم‌ واحد اسلام‌ است‌ و امروز تنها همين‌ پرچم‌، علامت‌ رهايي‌ است‌ و كلمة‌ اسلام‌ آخرين‌ كلمه‌اي‌ است‌ كه‌ مسلمانان‌، بلكه‌ همة‌ انسانها را براي‌ آزادي‌ و امنيّت‌ و زندگي‌ دعوت‌ مي‌كند و همگي‌ بايستي‌ دور آن‌ جمع‌ شوند».
  از نظر او آمريكا، تنها «كارخانه‌اي‌ بزرگ‌» است‌، و در عين‌ حال‌ «بزرگترين‌ دروغهايي‌ است‌ كه‌ تا كنون‌ آدمي‌ شناخته‌ است‌!»... آمريكايي‌ كه‌ در دلهاي‌ بسياري‌ از افسون‌شده‌ها، منزلت‌ رفيع‌ و جايگاهي‌ والا اشغال‌ كرده‌ است‌، و القاب‌ بسياري‌ را بر آن‌ اطلاق‌ مي‌كنند؛ مثل‌ : «مهد آزادي‌ و دموكراسي‌»، «پيشتاز جهان‌ متمدن‌»، «وطن‌ علم‌ و پيشرفت‌ و تمدّن‌ و نظام‌» و...
  با همة‌ اينها آمريكا در نظر سيد قطب‌، تنها كارخانه‌اي‌ بزرگ‌ است‌ كه‌ فاقد هر گونه‌ ارزش‌ معنوي‌ است‌:
  «آمريكا اين‌ صلاحيّت‌ را دارد كه‌ كارگاه‌ صنعتي‌ جهان‌ باشد، امّا اينكه‌ تمام‌ جهان‌ آمريكا شود، اين‌ به‌ راستي‌ يك‌ جنايت‌ انساني‌ است‌! اين‌ يك‌ حادثة‌ غم‌انگيز است‌!».
  «آمريكا بزرگترين‌ دروغهايي‌ است‌ كه‌ آدمي‌ شناخته‌ است‌. ما مي‌توانيم‌ در زمينه‌هاي‌ مكانيكي‌، الكتريكي‌، شيمي‌ و امثال‌ آن‌ از آمريكا بهره‌ بگيريم‌، امّا از اينكه‌ نظري‌ از قبيل‌ روش‌ تدريس‌ خواسته‌ باشيم‌ استفاده‌ كنيم‌، شديداً دچار خطا شده‌ايم‌. امّا آنان‌ كه‌ از آمريكا صحبت‌ مي‌كنند و گويي‌ كه‌ از عجايب‌ هفتگانه‌ سخن‌ مي‌گويند، آنان‌ در تلاشند كه‌ ارزش‌ جديدي‌ را براي‌ خود دست‌ و پا كنند!».
  سيد در تحقيق‌ و بررسي‌ اجتماع‌ و ظاهر غرب‌ ـ خصوصاً آمريكا كه‌ مدّت‌ دو سال‌ را در آنجا سپري‌ نمود ـ بسيار حريص‌ و جستجوگر بود. تحليلهاي‌ او از غرب‌ و به‌ ويژه‌ آمريكا همه‌ بر مبناي‌ درستي‌ استوار است‌ كه‌ در اكثر تأليفاتش‌ از آن‌ ياد مي‌كند.
  او نقش‌ آمريكا در جهان‌ عرب‌ و اسلام‌ را به‌ خوبي‌ درك‌ نموده‌ بود و نسبت‌ به‌ توطئه‌هاي‌ آن‌ آگاه‌ و هوشيار بود، و كاملاً به‌ مظاهر نقشه‌هاي‌ آمريكا براي‌ تسليم‌ مسلمانان‌ و تسلّط‌ بر اين‌ منطقه‌ خيره‌ شده‌ بود و در ذهنش‌ نمونه‌هايي‌ از فريب‌خوردگان‌ آمريكا و افراد غربزده‌ بود كه‌ در مقابل‌ پيشرفت‌ مادّي‌، ورشكسته‌ و در مقابل‌ سيطره‌ و برتري‌ نظامي‌، خودباخته‌ و خلاصه‌ از روشهاي‌ زندگي‌ غربي‌ متأثّر شده‌ بودند.. همان‌ كساني‌ كه‌ تمام‌ چيزهاي‌ غرب‌ را ترجيح‌ مي‌دهند و نتيجه‌هاي‌ به‌ دست‌ آمده‌ از نظام‌ غرب‌ و درخشش‌ آن‌ را برتر مي‌دانند، و از همين‌ جا معارف‌ و فنون‌ و علوم‌ غربي‌ و آمريكايي‌ را انتشار مي‌دهند، و شروع‌ به‌ فراخواندن‌ مردم‌ با پيرايه‌ و اباطيل‌ آن‌ مي‌كنند.. او از اينكه‌ اين‌ گروه‌ را بدينگونه‌ ذليل‌ و تسليم‌ و پيرو غرب‌ مي‌ديد، غمگين‌ مي‌شد و به‌ حالشان‌ تأسّف‌ مي‌خورد... همچنانكه‌ از سيطره‌ و تسلّط‌ اين‌ گروه‌ بر كشورهايشان‌ نيز بيم‌ داشت‌. او مي‌دانست‌ ك‌ تسلّط‌ اين‌ گروه‌ بر كشورهايشان‌ موجب‌ سيه‌روزي‌ و بدبختي‌ اين‌ كشورهاست‌ و خدا نكند كه‌ آنان‌ تسلّط‌ خود را بر جامعه‌اي‌ تمام‌ كنند!
  سيد در طول‌ آثار ارزشمند خود، دردها و مشكلات‌ را به‌ طور دقيق‌ و دردمندانه‌ بيان‌ و عوامل‌ آن‌ را بازگو مي‌كرد، و ريشه‌هاي‌ بدعتها و خرافات‌ را از خاك‌ بيرون‌ مي‌كشيد و سپس‌ طرح‌ جديدي‌ بر اساس‌ برنامه‌ و قوانين‌ قرآن‌ ارائه‌ مي‌داد و تنها راه‌ سعادت‌ را در تشكيل‌ يك‌ «جامعة‌ اسلامي‌» بر اساس‌ اصول‌ و پايه‌هاي‌ مطرح‌ شده‌ در قرآن‌ مي‌دانست‌ و براي‌ رفع‌ اين‌ بيماري‌ و معضل‌ بزرگ‌، برگشت‌ به‌ اسلام‌ را تنها راه‌ علاج‌ توصيه‌ مي‌كرد.
  او بسيار حريص‌ بود كه‌ «دين‌» قدرت‌ را به‌ دست‌ بگيرد؛ زيرا معتقد بود ـ و واقع‌ هم‌ چنين‌ است‌ ـ كه‌ دين‌ بايد از ساحت‌ فردي‌ و شخصي‌ بيرون‌ و پا در ميان‌ جامعه‌ و ارتباطات‌ و مناسباتش‌ بگذارد. تمام‌ اديان‌ الهي‌ آمده‌اند تا در جهان‌ واقعيّت‌ و محسوس‌ نفوذ كنند و مردم‌ در تمام‌ مناسبات‌ و معاملات‌ و رفتارهاي‌ زندگي‌ خود از آنها الهام‌ بگيرند؛ نه‌ اينكه‌ تنها يك‌ ادراك‌ دروني‌ بي‌تأثير، يا فقط‌ وسيله‌اي‌ براي‌ تهذيب‌ روح‌ و تصفية‌ درون‌ باشد، و يا به‌ صورت‌ تشريفات‌ و شعاير مذهبي‌ در محيط‌ مساجد و معابد جلوه‌گر شود، و يا احتمالاً تنها يك‌ قسمت‌ مختصر و ناچيز زندگي‌ را به‌ عهده‌ گيرد!
  او معتقد بود كه‌ «دين‌» و «دنيا» مكمّل‌ يكديگرند. دين‌ نمي‌تواند از دنيا جدا باشد و دنيا هم‌ نمي‌تواند از دين‌ جدا باشد. دين‌ خدا برتر از آن‌ است‌ كه‌ در لباس‌ و يا سنن‌ و تقاليدي‌ بي‌ارتباط‌ با زندگي‌ و دور از جهان‌ عمل‌ و واقعيّت‌ جلوه‌گر شود؛ زيرا مقام‌ دين‌ والاتر از آن‌ است‌ كه‌ چنين‌ مسخ‌ شده‌ و يا به‌ صورت‌ زشت‌ و مسخره‌ درآيد.
  سيد قطب‌، اسلام‌ را فقط‌ ديني‌ كه‌ رابط‌ بين‌ خالق‌ و مخلوق‌ باشد نمي‌شناخت‌، بلكه‌ معتقد بود ـ چنانكه‌ واقع‌ نيز چنين‌ است‌ ـ كه‌ اسلام‌ يك‌ فكر جهاني‌ كامل‌ است‌ كه‌ در هر عصر و زماني‌ براي‌ زندگي‌ انساني‌ بشريّت‌ لازم‌ و ضروري‌ است‌ و بر خواستهاي‌ مشروع‌ آن‌ جواب‌ مثبت‌ مي‌دهد.
  او در بحثي‌ در مجلة‌ «المسلمون‌» تحت‌ عنوان‌ «دعوتنا تملا الفراغ‌» (دعوت‌ ما جاي‌ خالي‌ را پر مي‌كند) چنين‌ مي‌نويسد:
  «... در اجتماعات‌ امروزي‌، بايستي‌ عقيده‌ و طرز فكري‌ وجود داشته‌ باشد، ولي‌ خالي‌ بودن‌ اجتماعات‌ غربي‌ از عقيده‌ و طرز فكر، آنها را پشت‌ سر هم‌ به‌ وادي‌ مادّيّت‌ و ماترياليسم‌ كشانده‌ و مي‌كشاند، و اين‌ جوامع‌ هرگز قادر نيستند كه‌ اين‌ بدبختي‌ بزرگ‌ را از خود دور كنند و به‌ دامن‌ مادّيگري‌ سقوط‌ نكنند؛ زيرا اينها مي‌خواهند عوض‌ عرضه‌داشتن‌ طرز فكري‌ صحيح‌، با زور سرنيزه‌ و زندان‌، عقيده‌ها و مسلكهاي‌ ديگر را از بين‌ ببرند.
  امّا، ما؟... ما كاملاً امكانات‌ و نيروهايي‌ داريم‌ كه‌ «غرب‌» آن‌ را در خواب‌ هم‌ نديده‌ است‌؛ زيرا ما مي‌توانيم‌ نظام‌ اجتماعي‌ خود را بر پاية‌ صحيح‌ و كاملي‌ استوار سازيم‌، و اين‌ احمقانه‌ است‌ كه‌ ما فرصت‌ را از دست‌ دهيم‌ و از «غرب‌» تقليد كنيم‌!..
  من‌ در اينجا مي‌خواهم‌ سؤال‌ كنم‌ كه‌: چرا بعضي‌ها!، بعضي‌ دولتها و حكومتها، از اين‌ نظام‌ عادلانه‌اي‌ كه‌ بر پاية‌ ايمان‌ و عقيده‌ استوار است‌ و عدالت‌ اجتماعي‌ همه‌جانبه‌اي‌ را براي‌ همه‌ خواستار است‌، و همه‌ را در ساية‌ نظام‌ عادلانة‌ خود، نگاهداري‌ مي‌كند و ماتريالسم‌ را با طرز فكر كامل‌ و سيستم‌ اجتماعي‌ خود، نه‌ با زور و سرنيزه‌ طرد مي‌كند، مي‌ترسند؟!...
  اينها مي‌گويند كه‌ اگر نيروهاي‌ استعمار از شرق‌ اسلامي‌ بيرون‌ روند، خلائي‌! ايجاد مي‌شود و اين‌ خلا را كمونيسم‌ پر مي‌كند! ولي‌ اگر اينها راست‌ مي‌گويند و در اين‌ گفتار غرض‌ سوء استعماري‌ ندارند، چرا ما را نمي‌گذارند كه‌ ما خود خلا موجود را با برقراري‌ يك‌ نظام‌ سليم‌ و عادلانه‌ و پابرجاي‌ متّكي‌ به‌ طرز فكر و عقيده‌، در سرزمينهاي‌ خود پر كنيم‌ تا در ساية‌ همين‌ نظام‌، بشريّت‌ در صلح‌ و صفا زندگي‌ كند؟
  اينها چرا در راه‌ عدم‌ تحقّق‌ وجود خارجي‌ اين‌ نظام‌ و اين‌ سيستم‌ حكومت‌، مستقيماً دخالت‌ كرده‌ و مانع‌ مي‌شوند؟ در صورتي‌ كه‌ اين‌ برنامه‌، اين‌ اصول‌ و طرز فكر، در مقابل‌ كمونيسم‌، حدّاقل‌ به‌ مثابة‌ صد لشگر سرباز و دهها اردوگاه‌ جنگي‌ و دهها پايگاه‌ نظامي‌ است‌... سربازان‌ و اردوگاهها و پايگاههايي‌ كه‌ هنوز نتوانسته‌اند از نفوذ كمونيسم‌ در سرزمينهاي‌ خود جلوگيري‌ كنند...
  آري‌! آنها با اين‌ سيستم‌ و نظام‌ حكومتي‌ مخالفند و با تمام‌ قوا عليه‌ آن‌ مي‌جنگند؛ زيرا اين‌ نظام‌، استعمار غرب‌ را همانند كمونيسم‌ طرد مي‌كند و به‌ هيچ‌ نوع‌ استعماري‌ ـ تحت‌ هر اسم‌ و عنوان‌ و هر نقشه‌ و پرده‌اي‌ كه‌ باشد ـ اجازه‌ نمي‌دهد كه‌ در سرزمين‌ اسلام‌، در وطن‌ بزرگ‌ اسلامي‌ ما به‌ سر برده‌ و فعّاليّت‌ كند!
  فقط‌ روي‌ همين‌ اصل‌ است‌ كه‌ آنها با اين‌ نظام‌ عادلانه‌ و جامع‌ الاطراف‌ كه‌ همه‌ در ساية‌ آن‌ مي‌توانند در امنيّت‌ كامل‌ به‌ سر برند، مبارزه‌ مي‌كنند، ولي‌ چه‌ بهتر كه‌ ما اين‌ حقيقت‌ را درك‌ كنيم‌... اگر واقعاً عقل‌ و ادراكي‌ داريم‌.. زيرا ديگر وقت‌ آن‌ رسيده‌ است‌ كه‌ مانند ميمونها مقلّد نباشيم‌!».
  اين‌ است‌ نمونه‌اي‌ از طرز فكر سيد قطب‌.. او همانند هر مسلمان‌ با ايماني‌ معتقد است‌ كه‌ زندگي‌ تنها عقيده‌ و جهاد در راه‌ آن‌ است‌؛ زيرا اسلام‌ اين‌ چنين‌ دستور مي‌دهد. او در كتاب‌ «دراساتٌ إسلامية‌» در فصل‌ «الاءسلام‌ يكافح‌» (اسلام‌ مبارزه‌ مي‌كند) مي‌نويسد:
  «آنهايي‌ كه‌ خيال‌ مي‌كنند مكتبهاي‌ اجتماعي‌ ديگر دنيا مي‌توانند آنچنان‌ كه‌ اسلام‌ مي‌تواند با ستمگران‌ و زورگويان‌ و طواغيت‌ مبارزه‌ كرده‌ و از ستمديده‌ها و زجركشيده‌هاي‌ محروم‌ جوامع‌ بشري‌ دفاع‌ كنند، يا اشتباه‌ مي‌كنند، يا مغرضند و يا از اسلام‌ و حقيقت‌ آن‌ چيزي‌ درك‌ نكرده‌اند.
  و آنهايي‌ كه‌ خيال‌ مي‌كنند كه‌ مسلمانند ولي‌ با ستمگريها و بيدادگريها نمي‌جنگند و از حقوق‌ همة‌ رنجديده‌ها و ستم‌كشيده‌هاي‌ جهان‌ دفاع‌ نمي‌كنند، يا اشتباه‌ مي‌كنند و يا منافقند و يا از اسلام‌ چيزي‌ نفهميده‌اند؛ زيرا اسلام‌ در واقع‌ جنبش‌ آزاديبخشي‌ است‌ كه‌ نخست‌ درون‌ افراد و سپس‌ جوامع‌ بشري‌ را از ترس‌ قيد و بند زورمندان‌ آزاد مي‌سازد، و اگر ببيند كه‌ ظلم‌ و ستم‌ در جايي‌ برقرار است‌، و كسي‌ به‌ فرياد مظلومين‌ نمي‌رسد، بايد در وجود داشتن‌ «امّت‌ مسلمان‌» در آن‌ محيط‌ شك‌ كرد!
  زيرا از دو حالت‌ خارج‌ نيست‌: يا اسلام‌ هست‌ و يا نيست‌.. اگر هست‌ كه‌ اسلام‌ مبارزه‌ مي‌كند و جهاد پيگير و دامنه‌دار و سپس‌ شهادت‌ در راه‌ خدا، در راه‌ حق‌ و عدالت‌ و مساوات‌ است‌ و اگر نيست‌، نشانة‌ آن‌ همان‌ چيزي‌ است‌ كه‌ همه‌ به‌ ورد و ذكر مشغولند و به‌ تسبيح‌ و سجّاده‌ چسبيده‌اند و صبح‌ و شام‌ دعا مي‌كنند كه‌ از آسمان‌ خير و بركت‌، آزادي‌ و عدالت‌ ببارد! ولي‌ هرگز دعاي‌ آنها مستجاب‌ نخواهد شد:   «و هرگز خداوند وضع‌ و حال‌ هيچ‌ قومي‌ را دگرگون‌ نخواهد كرد، مادامي‌ كه‌ خود به‌ وضع‌ خود تغيير دهند..».
  پس‌ اسلام‌ چيست‌؟ اسلام‌ يك‌ عقيده‌ و طرز فكر انقلابي‌ است‌. انقلاب‌ در تمام‌ شؤون‌ زندگي‌... انقلاب‌ در فكر، در ادراك‌ و احساس‌، در راههاي‌ زندگي‌، در روابط‌ فرد و اجتماع‌... انقلابي‌ كه‌ خواستار برقراري‌ مساوات‌ كامل‌ بين‌ همة‌ مردم‌ دنياست‌: «كه‌ هيچ‌ كس‌ را بر ديگري‌ برتري‌ نباشد، جز با تقوا و پرهيزگاري‌».
  بنابراين‌، آنهايي‌ كه‌ ايمان‌ آورده‌اند كدامند؟.. آنهايي‌ كه‌ حقيقتاً ايمان‌ آورده‌اند در راه‌ خدا مي‌جنگند، و آنهايي‌ هستند كه‌ در راه‌ اعتلا و برتري‌ كلمة‌ حق‌ و نام‌ خدا، به‌ جهاد مشغولند و نام‌ خدا وقتي‌ سراسر روي‌ زمين‌ را فرا مي‌گيرد كه‌ ظلم‌ و ستم‌، قلدري‌ و زورگويي‌ از بين‌ برود: «و مردم‌ همه‌، همانند دندانه‌هاي‌ شانه‌ برابر باشند و كسي‌ را بر كسي‌ ديگر برتري‌ نباشد، مگر با پرهيزگاري‌ و تقوا».
  و روي‌ اين‌ حساب‌، آنهايي‌ كه‌ در هر مملكت‌ و اجتماعي‌ ظلم‌ و ستم‌ را به‌ چشم‌ خود مي‌بينند، و بعد زبان‌ و قلم‌ خود را به‌ حركت‌ درنمي‌آورند كه‌ از حق‌ و عدالت‌ دفاع‌ كنند، دلهاي‌ اينها از نور اسلام‌ خالي‌ است‌، و اگر جرقّه‌اي‌ در دل‌ آنها پيدا شود، بي‌درنگ‌ به‌ مبارزه‌ و مجاهده‌ در راه‌ حق‌ برمي‌خيزند...».
  او چنين‌ ادامه‌ مي‌دهد: «... اگر روح‌ ناسيوناليستي‌ به‌ ما امر مي‌كند كه‌ با استعمار تجاوزگر بجنگيم‌. اگر روح‌ سوسياليسم‌ از ما مي‌خواهد كه‌ با زمين‌خوار و فئودال‌ و سرمايه‌دار بجنگيم‌. اگر روح‌ آزادي‌ فردي‌ مي‌گويد كه‌ با طاغيان‌ و زورگويان‌ داخلي‌ مبارزه‌ كنيم‌، روح‌ اسلام‌ هم‌ كه‌ همة‌ اينها ـ استعمار، سرمايه‌دار، قلدرها و زورگويان‌ ـ را تحت‌ عنوان‌ «ظلم‌ و ستم‌» كه‌ وجه‌ مشترك‌ مابين‌ آنهاست‌، جمع‌ كرده‌ و به‌ ما دستور مي‌دهد كه‌ بدون‌ سازش‌ و آرامش‌، همه‌ با هم‌ عليه‌ آن‌ بجنگيم‌ و اين‌ مزيّت‌ كامل‌ فقط‌ مخصوص‌ اسلام‌ است‌. هر مسلماني‌ كه‌ از ته‌ دل‌ ايمان‌ آورده‌ باشد، هرگز نمي‌تواند با استعمارگران‌ غرب‌ همدست‌ شود، به‌ آنها كمك‌ كند، با آنها قرارداد و پيمان‌ ببندد و ساكت‌ بنشيند و يا دست‌ از مبارزة‌ مخفي‌ و علني‌ بر ضدّ آنها بردارد؛ زيرا او قبل‌ از همه‌ چيز، قبل‌ از وطن‌ و ملّيّت‌، به‌ دين‌ و عقيدة‌ خود خيانت‌ ورزيده‌ است‌ كه‌ عداوت‌ استعمارگران‌ را در دل‌ ندارد و نيروهاي‌ ملّي‌ اسلامي‌ را تا آنجا كه‌ مقدور است‌، عليه‌ آن‌ تجهيز نمي‌كند.
  و البته‌ با اين‌ حساب‌ دقيق‌ و روشن‌، حساب‌ آنهايي‌ كه‌ با استعمارگران‌ پيمان‌ مودّت‌ ازلي‌ و ابدي‌ دارند و براي‌ هميشه‌ سرسپردة‌ آنانند و در زمان‌ صلح‌ و جنگ‌ به‌ آنها كمك‌ مي‌كنند، و بر سفره‌هايشان‌ نان‌ مي‌خورند، و پرده‌پوش‌ اعمال‌ و جناياتشان‌ شده‌اند و... كاملاً روشن‌ خواهد بود!».
  او در پايان‌ بحث‌ خود با كمال‌ صراحت‌ چنين‌ مي‌گويد: «ولي‌ اگر تو فقط‌ «مسلمان‌» باشي‌، همين‌ كافي‌ است‌ كه‌ تو را با تمام‌ شجاعت‌ و شهامت‌، بدون‌ سستي‌ و كسالت‌، عليه‌ استعمار و امپرياليسم‌ تجهيز كند و به‌ مبارزه‌ وادارد، و اگر اين‌ طور نباشي‌، به‌ قلب‌ خود نگاه‌ كن‌! شايد در داشتن‌ ايمان‌ گول‌ خورده‌اي‌ و گرنه‌ چگونه‌ مي‌تواني‌ عليه‌ استعمار نجنگي‌؟!
  اگر تو فقط‌ «مسلمان‌» باشي‌، همين‌ كافي‌ است‌ كه‌ تو را وادارد كه‌ با تمام‌ قوا عليه‌ همة‌ مفاسد و مظالم‌ اجتماعي‌ مبارزه‌ كني‌. مبارزه‌اي‌ بي‌امان‌، پيگير، آشكار، بدون‌ خستگي‌ و ملال‌، و اگر نكردي‌ به‌ قلب‌ خود نگاه‌ كن‌! شايد در داشتن‌ ايمان‌، خود را گول‌ زده‌اي‌ و گرنه‌ چگونه‌ مي‌تواني‌ از مبارزه‌ با ظلم‌ و ستم‌ بازايستي‌؟!
  و اگر تو فقط‌ «مسلمان‌» باشي‌، همين‌ كافي‌ است‌ كه‌ با تمام‌ قدرت‌ و نيرو عليه‌ طغيان‌ و ياغيان‌ به‌ ستيزه‌ برخيزي‌.. و اگر برنخواستي‌، به‌ قلب‌ خود نگاه‌ كن‌! شايد در ايمانت‌ خللي‌ است‌ و گرنه‌ چگونه‌ براي‌ مبارزه‌ به‌ پا نمي‌خيزي‌؟!
  بگذار همة‌ مكتبهاي‌ اجتماعي‌ روز در سراسر زمين‌، هر كدام‌ براي‌ خود وارد ميدان‌ كارزار شوند و راه‌ خود را براي‌ تحقّق‌ بخشيدن‌! حق‌ و عدالت‌ و آزادي‌ در پيش‌ گيرند.
  اسلام‌ هم‌ در سراسر دنيا، و در همة‌ ميدانهاي‌ مبارزة‌ زندگي‌ براي‌ تحقّق‌ عدالت‌ و آزادي‌ و حق‌ واقعي‌، مبارزه‌ خواهد كرد و در اين‌ راه‌ تمام‌ نهضتهاي‌ آزاديبخش‌ را كمك‌ خواهد نمود و همة‌ مبارزين‌ و مجاهدين‌ را در زير پرچم‌ يك‌ مكتب‌ اجتماعي‌ بزرگ‌ و جهاني‌، گرد هم‌ خواهد آورد».
  يا در جاي‌ ديگر مي‌گويد: «بشر عادتاً به‌ نظامي‌ كه‌ تنها بخواند و يا بشنود، پاسخگو نيست‌... و بلكه‌ تنها نظام‌ زندة‌ متحرّكي‌ را ـ كه‌ در زندگي‌ گروهي‌ از مردم‌ مجسّم‌ شود و به‌ شكل‌ واقعيّت‌ ملموسي‌ درآيد و اثرات‌ آن‌ از ديدگاه‌ خود بگذرد ـ اجابت‌ مي‌كند. بشر به‌ «نظام‌ اسلامي‌» تنها در شكل‌ «جامعة‌ اسلامي‌» پاسخ‌ مي‌گويد...
  ... اگر دربارة‌ اسلام‌ هزار كتاب‌ بنويسند و اگر در مساجد يا سالنهاي‌ سخنراني‌ يا ميدانهاي‌ عمومي‌ هزار خطابه‌ ايراد كنند... و اگر هزار فيلم‌ براي‌ تبليغات‌ اسلامي‌ به‌ تماشا بگذارند و اگر هزار نماينده‌ از «الازهر» به‌ هر جا گسيل‌ دارند... اين‌ همه‌، آن‌ گونه‌ نياز بشر را برآورده‌ نمي‌كند كه‌ اگر در يكي‌ از نقاط‌ روي‌ زمين‌، جامعه‌اي‌ كوچك‌ به‌ وجود آورند كه‌با نظام‌ اسلامي‌ زندگي‌ كند و ويژگيهاي‌ اين‌ نظام‌ و شكل‌ زندگي‌اي‌ كه‌ در اسلام‌ وجود دارد، در آن‌ پياده‌ شود.
  دشمنان‌ جهاني‌ اسلام‌، اعم‌ از صهيونيستها و صليبيهاي‌ استعمارگر به‌ خوبي‌ با اين‌ حقيقت‌ آشنايند، و چون‌ عميقاً بدين‌ حقيقت‌ آشنايند، احياناً اجازه‌ مي‌دهند كه‌ به‌ گونه‌اي‌ محدود دربارة‌ اسلام‌، كتاب‌ منتشر گردد، و به‌ گونه‌اي‌ محدود دربارة‌ اسلام‌ خطابه‌ ايراد شود، و ندرتاً دربارة‌ اسلام‌ فيلم‌ به‌ تماشا بگذارند و به‌ گونه‌اي‌ رقابت‌آميز، شيوخ‌ و نمايندگيهاي‌ اسلامي‌ گسيل‌ دارند، ولي‌ با سلطة‌ عظيم‌ آشكارا و نهاني‌ جهاني‌ خود هيچگاه‌ اجازه‌ نمي‌دهند كه‌ در يكي‌ از نقاط‌ زمين‌، حتّي‌ در جزيره‌اي‌ در اقيانوس‌، «جامعة‌ اسلامي‌» ـو لو كوچكي‌ ـ به‌ وجود آيد.
  چرا كه‌ مي‌دانند اين‌، تنها وسيلة‌ راستين‌ بودن‌ اسلام‌ است‌ و اينان‌ روزگاري‌ دراز از «بودن‌» اسلام‌ رنج‌ برده‌اند؛ زيرا اسلام‌ ميان‌ ايشان‌ و هدفهاي‌ استعماري‌ و استثماري‌اي‌ كه‌ نسبت‌ به‌ ميهن‌ اسلامي‌ و اجتماع‌ اسلامي‌ در سر داشتند، جدايي‌ افكنده‌ بود. اينان‌ به‌ گونه‌اي‌ كه‌ مي‌پندارند ـ تصديق‌ دارند ـ كه‌ اين‌ آيين‌ جبّار را به‌ كلّي‌ نابود كرده‌ است‌، و لذا از شبح‌ اسلام‌ مي‌ترسند و «بودن‌» واقعي‌ او را در هيچ‌ حالي‌ از احوال‌ نمي‌خواهند».
  سيد قطب‌، ديگر مثل‌ شيوخ‌ و رجال‌ ديني‌ «الازهر» نبود كه‌ آلت‌ دست‌ واقع‌ شود! بلكه‌ كسي‌ بود كه‌ استعمار از او حساب‌ مي‌برد و بسيار مي‌ترسيد؛ زيرا اسلامي‌ كه‌ ـ اين‌ بار ـ او معرّفي‌ مي‌كرد، با اسلام‌ رجال‌ ديني‌ متفاوت‌ بود. او درست‌ روي‌ منافع‌ استعمار و دست‌نشانده‌ها و عواملش‌ انگشت‌ گذاشته‌ بود:
  «اين‌ روزها، آمريكاييها باز به‌ فكر اسلام‌ افتاده‌اند. آنها امروز نيازمند اسلام‌ هستند تا در خاورميانه‌ و كشورهاي‌ اسلامي‌، در آسيا و آفريقا با كمونيسم‌ بجنگند.
  آري‌! غربيهاي‌ مسيحي‌، پس‌ از آن‌ كه‌ از دوران‌ جنگهاي‌ صليبي‌ مدت‌ نه‌ قرن‌ و بلكه‌ بيشتر با اسلام‌ مي‌جنگيدند، امروز احساس‌ نياز به‌ اسلام‌ مي‌كنند. آنها امروز نيازمند اسلام‌ هستند. همچنان‌ كه‌ نيازمند همكاري‌ مردم‌ آلمان‌، ايتاليا، و ژاپن‌ هم‌ هستند كه‌ در جنگ‌ جهاني‌ گذشته‌ كشور آنها را ويران‌ نمودند و با خاك‌ يكسان‌ كردند. ولي‌ امروز هم‌ با تمام‌ قوا مي‌كوشند آنان‌ را مجدّداً بر سر پا نگه‌ دارند تا به‌ نفع‌ آنان‌، در قبال‌ غول‌ كمونيسم‌ بتوانند بايستند، و بدون‌ شك‌ اگر فردا لازم‌ شد، دوباره‌ براي‌ ويران‌ ساختن‌ آنها خواهند كوشيد! البته‌ اسلامي‌ كه‌ آمريكاييها و غربيهاي‌ استعمارگر و هم‌پيمانانش‌ در خاورميانه‌ مي‌خواهند، اسلامي‌ نيست‌ كه‌ با استعمار بجنگد. اسلامي‌ نيست‌ كه‌ با طغيان‌ و ظلم‌ و سركشي‌ مبارزه‌ كند، بلكه‌ فقط‌ اسلامي‌ است‌ كه‌ در برابر كمونيسم‌ بايستد. بيگمان‌ آنها اسلامي‌ را مي‌خواهند كه‌ كاري‌ به‌ آنها نداشته‌ باشد. آنها هرگز دوست‌ ندارند اسلام‌ حكومت‌ كند و هرگز هم‌ قدرت‌ تحمّل‌ آن‌ را ندارند.
  زيرا اگر اسلام‌ حكومت‌ را در دست‌ بگيرد، ملّتها را از نو مي‌سازد و در ميان‌ توده‌ها دگرگوني‌ و انقلاب‌ ايجاد مي‌كند و آنگاه‌ به‌ ملّتهاي‌ جهان‌ مي‌آموزد كه‌ تجهيز قوا بر ضد استعمار و امپرياليسم‌، يك‌ واجب‌ شرعي‌ است‌، و بيرون‌ راندن‌ آنها يك‌ فريضه‌ است‌، وكمونيسم‌ هم‌ مانند استعمار، همچون‌ وباي‌ خطرناكي‌ است‌ و هر دو دشمن‌ و تجاوزكارند و بايد با هر دو جنگيد.
  بنابراين‌ آنها تنها به‌ «اسلام‌ آمريكايي‌»! نياز دارند. آنها اسلامي‌ را مي‌خواهند كه‌ فقط‌ در نواقض‌ وضو! و پيشگيري‌ از بارداري‌! فتوا دهد و در مورد اينكه‌ آيا زنان‌ مي‌توانند به‌ پارلمانها راه‌ يابند، اظهار نظر كند! و در امور و اوضاع‌ سياسي‌ و اقتصادي‌ و اجتماعي‌ و مالي‌ دخالت‌ نكند و فتوايي‌ ندهد... دموكراسي‌ در اسلام‌، خيرخواهي‌ در اسلام‌، و عدالت‌ در اسلام‌ و... اينها تنها چيزهايي‌ هستند كه‌ در نظرشان‌ روا است‌ در موردشان‌ كتاب‌ يا مقاله‌ نوشته‌ شود، امّا دربارة‌ حاكميّت‌ اسلام‌، تشريع‌ و قانونگذاري‌ اسلام‌، حركت‌ و پيروزي‌ اسلامي‌ و... اينها مواردي‌ است‌ كه‌ شايسته‌ نيست‌ قلم‌ يا سخن‌ و يا فتوايي‌ در مورد آن‌ كار كند! اين‌ به‌ راستي‌ خنده‌دار، بلكه‌ يك‌ تراژدي‌ اسف‌باراست‌!
  ... البته‌ بايد بدانند كه‌ اسلام‌، مدّعيان‌ و طرفداراني‌ دارد كه‌ فقط‌ در راه‌ آن‌ و نه‌ به‌ خاطر ديگران‌، مي‌كوشند و در زير پرچم‌ اسلام‌ بر ضد استعمار، طغيان‌، كمونيسم‌ به‌ طور يكسان‌ مبارزه‌ مي‌كنند. اين‌ دوست‌داران‌ و هواداران‌ اسلام‌ عقيده‌ دارند كه‌ اسلام‌ بايد به‌ طور كامل‌ حكومت‌ كند تا ثمرة‌ خود را به‌ طور كامل‌ تحويل‌ دهد. اين‌ دوستان‌ و هواداران‌ اسلام‌، مدّعياني‌ هستند كه‌ دوستي‌ ظاهري‌ صليبيها ـ دوستي‌ آنهايي‌ كه‌ نه‌ قرن‌ تمام‌ بر ضد اسلام‌ جنگيده‌اند ـ آنها را گول‌ نمي‌زند. اين‌ مدّعيان‌، نمي‌خواهند از نام‌ و عنوان‌ آن‌ سوء استفاده‌ كنند، بلكه‌ مي‌خواهند به‌ نام‌ اسلام‌، «عدالت‌ اجتماعي‌» كامل‌ و فراگيري‌ را كه‌ اسلام‌ دارد، پياده‌ كنند. اينها نمي‌خواهند به‌ اين‌ وسيله‌، دست‌نشاندة‌ استعمار و طغيان‌ شوند، بلكه‌ مي‌خواهند بدين‌ وسيله‌ عدالت‌، عزت‌، و شرافت‌ را در بين‌ مردم‌ عمومي‌ سازند. اينها از اسلام‌ به‌ عنوان‌ پوششي‌ براي‌ تبليغات‌ دروغين‌ استفاده‌ نمي‌كنند، بلكه‌ از آن‌ به‌ عنوان‌ سپري‌ نيرومند براي‌ مبارزه‌ در راه‌ حق‌ و عدالت‌، بسط‌ آزادي‌ و برتري‌، استفاده‌ مي‌كنند. مدّعيان‌ اسلام‌ عقيده‌ دارند، كساني‌ كه‌ فقط‌ متظاهر به‌ اسلام‌ هستند و در عمل‌ از آن‌ دور مي‌باشند، و كساني‌ كه‌ در لباس‌ دين‌ و به‌ نام‌ دين‌ در خاورميانه‌ به‌ تجارت‌ پرداخته‌اند، و كساني‌ كه‌ از طريق‌ بازي‌ با اصول‌ ديني‌ نان‌ مي‌خورند، همه‌ و همه‌، مانند كف‌ دريا هستند كه‌ چون‌ موجي‌ آيد، نابود مي‌شوند و از بين‌ مي‌روند و اين‌ موج‌ خيلي‌ زودتر از آن‌ كه‌ اكثر مردم‌ گمان‌ مي‌كنند به‌ خروش‌ خواهد آمد.. مردم‌ آن‌ را دور مي‌دانند، ولي‌ ما خيلي‌ نزديك‌ مي‌بينيم‌...».
  به‌ خاطر همة‌ اينها بود كه‌ سيد بر جمع‌بندي‌ و نوشتن‌ ملاحظات‌ و نتايج‌ تحليلات‌ خود از وضع‌ غرب‌، بسيار علاقه‌مند بود.
  روش‌ سيد در معرّفي‌ اسلام‌ و بيان‌ برتري‌ و مزاياي‌ نظام‌ و مبادي‌ آن‌، اين‌ بود كه‌ با «غرب‌» مقايسه‌ مي‌كرد. روش‌ او برعكس‌ روش‌ بسياري‌ از دوستداران‌ اسلام‌ در غرب‌ و حتّي‌ دعوتگران‌ اسلامي‌ بود؛ همانهايي‌ كه‌ در برابر هجوم‌ مكّارانة‌ غرب‌ كم‌ مي‌آوردند و لذا از دين‌ خود عاجزانه‌ به‌ دفاع‌ برمي‌خاستند:
  «بعضي‌ از كساني‌ كه‌ در مورد اسلام‌ سخن‌ مي‌گويند، آن‌ را طوري‌ به‌ مردم‌ عرضه‌ مي‌نمايند كه‌ گويي‌ اسلام‌ يك‌ متّهم‌ است‌ و آنها مي‌خواهند از او دفع‌ تهمت‌ نمايند! از جمله‌ دفاعهايي‌ كه‌ به‌ عمل‌ مي‌آورند اين‌ است‌ كه‌: «نظامهاي‌ كنوني‌ چنين‌ و چنان‌ مي‌كنند و اين‌ نظامها بر اسلام‌ خرده‌ مي‌گيرند كه‌ نمي‌تواند از عهدة‌ چنين‌ كارهايي‌ برآيد، در حالي‌ كه‌ «تمدّنهاي‌ جديد» بعد از هزار و چهارصد سال‌ فقط‌ توانسته‌اند ـ در اين‌ موارد ـ همان‌ كاري‌ را انجام‌ دهند كه‌ اسلام‌ كرده‌ است‌!».
  چه‌ دفاع‌ زشت‌ و بي‌ارزشي‌!
  اسلام‌ با مبنا قرار دادن‌ نظامهاي‌ جاهلي‌ و عملكردهاي‌ شوم‌ ناشي‌ از آنها به‌ توجيه‌ خود نمي‌پردازد... و اين‌ «تمدّنها» كه‌ خيلي‌ها را متعجّب‌ مي‌سازند و ارواحشان‌ را در هم‌ مي‌شكنند، در اصل‌ نظامهايي‌ جاهلي‌ بيش‌ نيستند... و چنانچه‌ با اسلام‌ مقايسه‌ شوند، نظامهايي‌ معيوب‌ و سست‌بنياد و فرومايه‌ خواهند بود... و اينكه‌ حال‌ و وضع‌ مردم‌ در نظامهاي‌ جاهلي‌ امروز بهتر از ساكنان‌ سرزمينهاي‌ موسوم‌ به‌ وطن‌ اسلامي‌ و يا «جهان‌ اسلام‌»! است‌، به‌ اسلام‌ مربوط‌ نمي‌شود. اينها به‌ خاطر رهاكردن‌ خود اسلام‌ به‌ اين‌ سيه‌روزي‌ گرفتار آمده‌اند؛ نه‌ بدان‌ جهت‌ كه‌ مسلمان‌ هستند... و استدلال‌ اسلام‌ براي‌ مردم‌ اين‌ است‌ كه‌: بهتربودن‌ اسلام‌ نسبت‌ به‌ آن‌ نظامهاي‌ جاهلي‌، قابل‌ قياس‌ نيست‌ و اصولاً اسلام‌ آمده‌ است‌ كه‌ آنها را دگرگون‌ سازد؛ نه‌ اينكه‌ آنها را تأييد نمايد، و آمده‌ است‌ كه‌ بشريّت‌ را از منجلاب‌ آن‌ نظامها نجات‌ دهد؛ نه‌ اينكه‌ غوطه‌خوردنشان‌ را در لجنزاري‌ كه‌ در جامة‌ «تمدّن‌» ظاهر مي‌شود، تبريك‌ بگويد!
  لذا اگر در بعضي‌ از نظامها و در برخي‌ از سيستمها و انديشه‌هاي‌ موجود، شباهتهايي‌ هم‌ با اسلام‌ ديده‌ شود، دچار شكست‌ روحي‌ نمي‌شويم‌؛ چون‌ ما تمامي‌ اين‌ نظامها را چه‌ در شرق‌ و چه‌ در غرب‌، به‌ طور يكسان‌ مردود مي‌دانيم‌... ما همة‌ آنها را مردود مي‌دانيم‌ چون‌ در مقايسه‌ با آرمانهايي‌ كه‌ اسلام‌ براي‌ بشريّت‌ در نظر گرفته‌ است‌، منحط‌ و عقب‌افتاده‌اند.
  ... در اسلامِ ما چيزي‌ وجود ندارد كه‌ از آن‌ خجل‌ باشيم‌ و ناچار شويم‌ از آن‌ دفاع‌ نماييم‌ و چيزي‌ ندارد كه‌ بخواهيم‌ با دسيسه‌ و نيرنگ‌ آن‌ را به‌ مردم‌ بقبولانيم‌ و يا در آشكارساختن‌ حقيقت‌ آن‌، دچار ترديد شويم‌... شكست‌ روحي‌ در مقابل‌ غرب‌ و شرق‌ و اوضاع‌ جاهلي‌ اينجا و آنجا موجب‌ شده‌ است‌ كه‌ يك‌ عدّه‌ مردم‌ «مسلمان‌»! به‌ دنبال‌ پيداكردن‌ موافقات‌ جزئي‌ نظامهاي‌ بشري‌ با اسلام‌ بروند و يا براي‌ موجّه‌ جلوه‌دادن‌ عملكردها و احكام‌ قضايي‌ اسلام‌ در پاره‌اي‌ از امور به‌ عملكردهاي‌ «تمدّن‌» جاهلي‌ استناد نمايند...
  چنين‌ كسي‌ كه‌ نياز به‌ دفاع‌ و توجيه‌ كردن‌ و عذر آوردن‌ را احساس‌ مي‌كند، هرگز آن‌ فرد شايسته‌اي‌ نيست‌ كه‌ مي‌خواهد اسلام‌ را به‌ مردم‌ معرّفي‌ نمايد، بلكه‌ او كسي‌ است‌ كه‌ در اين‌ جاهليّتِ متزلزل‌ و انباشته‌ از تناقصات‌ و نقصها و عيوب‌، زندگي‌ مي‌كند و مي‌خواهد كه‌ جاهليّت‌ خود را توجيه‌ نمايد. همين‌ افراد هستند كه‌ به‌ اسلام‌ حمله‌ مي‌برند و به‌ برخي‌ از دوستداران‌ اسلام‌ كه‌ از حقيقتِ اسلام‌ ناآگاهند، پناه‌ مي‌آورند تا آنها به‌ دفاع‌ از اسلام‌ بپردازند، چنانكه‌ گويي‌ اسلام‌، متّهمي‌ در قفس‌ اتّهام‌ است‌ و ناچار مي‌باشد كه‌ از خود دفاع‌ نمايد!
  در آن‌ سالهايي‌ كه‌ در آمريكا به‌ سر مي‌بردم‌، بعضي‌ از اينها با ما ـ كه‌ اقلّيّتهايي‌ منتسب‌ به‌ اسلام‌ بوديم‌ ـ مقابله‌ مي‌كردند و عدّه‌اي‌ از ما نيز در برابرشان‌ موضع‌ دفاع‌ و توجيه‌ مي‌گرفتند... امّا من‌ برعكس‌، هميشه‌ در مقابل‌ جاهليّت‌ غرب‌، موضع‌ تهاجمي‌ داشتم‌... چه‌ در مقابل‌ معتقدات‌ ديني‌ سست‌بنياد آن‌، و چه‌ در مقابل‌ اوضاع‌ اجتماعي‌ و اقتصادي‌ و اخلاقي‌ موذيانة‌ آن‌... يعني‌ همين‌ تصوّراتشان‌ در مورد «اقانيم‌ سه‌گانه‌» و «گناه‌» و «فداشدن‌» كه‌ هيچ‌ عقل‌ و ضميري‌ نمي‌تواند آنها را بپذيرد  ... و اين‌ سرمايه‌داري‌ با احتكاركردنها و رباخواريها و ديگر عملكردهاي‌ زشت‌ و چندش‌آور آن‌  ... و اين‌ فردگرايي‌ خودپرستانه‌ كه‌ در صورت‌ نبودن‌ پتكهاي‌ قانون‌، تكافل‌ اجتماعي‌ را نيست‌ و نابود مي‌سازد  ... و اين‌ ديدگاه‌ مادّي‌ خشك‌ و بي‌خردانه‌اي‌ كه‌ از زندگي‌ دارند  ... و آزادي‌ حيواني‌اي‌ كه‌ آن‌ را «آزادي‌ آميزش‌» نام‌ مي‌نهند  ... و سبكسري‌ و تكلّفات‌ و سختگيريهاي‌ مخالف‌ با واقعِ زندگي‌ در نظام‌ ازدواج‌ و طلاق‌  ... و جدايي‌ حادّ و پليد نژادي‌  ... سپس‌ به‌ بيان‌ آن‌ همه‌ منطق‌ و بلندنظري‌ و انسانيّت‌ و گشاده‌رويي‌ و سر زندگي‌ موجود در اسلام‌ مي‌پرداختم‌ و از دست‌ يافتن‌ به‌ افقهايي‌ سخن‌ مي‌گفتم‌ كه‌ پيشرفتهاي‌ بشر همواره‌ فروتر از آن‌ افقهاست‌ و هرگز نمي‌تواند بدان‌ افقها برسد و توضيح‌ مي‌دادم‌ كه‌ اسلام‌ چگونه‌ مي‌تواند هم‌ با اين‌ واقع‌، روياروي‌ گردد و هم‌ بر اساس‌ قواعد فطرت‌ سليم‌ انساني‌ به‌ معالجة‌ آن‌ بپردازد.
  اينها حقايقي‌ بودند كه‌ ما در واقع‌ زندگي‌ غرب‌ با آنها روبه‌رو مي‌شديم‌... و اينها حقايقي‌ بودند كه‌ وقتي‌ در پرتو اسلام‌ نمودار مي‌شدند، غربيها خجل‌ مي‌ماندند... وليكن‌ عدّه‌اي‌ ـ كه‌ ادّعاي‌ اسلام‌ نيز دارند ـ در برابر اين‌ لجنزاري‌ كه‌ جاهليّت‌ غرب‌ در آن‌ به‌ سر مي‌برد، دچار شكست‌ مي‌شوند و در ميان‌ اين‌ آشفته‌بازار درماندة‌ غرب‌ و شناعتِ زشت‌ مادّي‌ شرق‌، به‌ دنبالِ يافتن‌ مشابهاتي‌ با اسلام‌ هستند!...».
  آري‌! سيد قطب‌ اين‌ چنين‌ اسلام‌ را به‌ مردم‌ معرّفي‌ مي‌كرد و اين‌ شگرد او بود. شگردي‌ كه‌ كسي‌ تا آن‌ موقع‌ به‌ كار نبرده‌ بود. پيرمردان‌ و رجال‌ الازهر، هميشه‌ اسلام‌ را در قالبهايي‌ خشك‌ معرّفي‌ مي‌كردند و تنها جنبه‌هاي‌ اخلاقي‌ و فقهي‌ آن‌ را در نظر داشتند و اصلاً به‌ سياست‌ و حاكميّت‌ كاري‌ نداشتند و معتقد بودند كه‌ اسلام‌ همين‌ است‌ و بس‌! امّا او، بار ديگر روش‌ قرآن‌ را در پيش‌ گرفت‌ و خشكي‌ و جمود ناشي‌ از روش‌ تبليغي‌ گذشته‌ را از آن‌ زدود. به‌ همين‌ جهت‌، مردم‌ احساس‌ مي‌كردند كه‌ گويي‌ تازه‌ اسلام‌ را دارند مي‌فهمند!
  كمتر كسي‌ همچون‌ سيد پيدا مي‌شود كه‌ توانسته‌ باشد اين‌ چنين‌ اسلام‌ را واضح‌ و آشكار معرّفي‌ كند. او توانست‌ با درك‌ روح‌ زمان‌ و آشنايي‌ با مسائل‌ اجتماعي‌ و اوضاع‌ بين‌ المللي‌، مسائل‌ اسلامي‌ را به‌ سبك‌ و قالبهاي‌ روز و به‌ شكل‌ كتابهايي‌ سيستماتيك‌، و به‌ نام‌ يك‌ طرز فكر زنده‌ و ارزندة‌ جهاني‌، در مقابل‌ مذاهب‌ و مكاتب‌ فكري‌ و اجتماعي‌ و سياسي‌ و اقتصادي‌ ماترياليسم‌، امپرياليسم‌، سوسياليسم‌ و كاپيتاليسم‌ به‌ دنيا عرضه‌ دارد و همه‌ را متوجّه‌ خود سازد.
  اين‌ بود كه‌ سيد، كم‌كم‌ به‌ پيشرو فكري‌ بيداري‌ نوين‌ اسلامي‌ تبديل‌ شد و با سبك‌ كوبنده‌ و نظريات‌ تند و تهاجمي‌اش‌ كه‌ نسبت‌ به‌ جاهليّت‌ انبوه‌ و گسترده‌ داشت‌، دشمنان‌ اسلام‌ فهميدند كه‌ وجود چنين‌ شخصي‌ برايشان‌ ـ آن‌ هم‌ در اين‌ برهة‌ زماني‌ كه‌ برايشان‌ بسيار حسّاس‌ بود

ارسال شده در مورخه : شنبه، 25 آبان ماه ، 1387 توسط admin


نام: [ کاربر جدید ]

موضوع:
 
نظر:


:) ;) |) :- :( :0 :# *) ^) +)) :} |(( @: (:) :? :**

کد امنيتي : jud38yuw
تايپ کد امنيتي : [ بازگشت ]
لینکهای مرتبط
· مطالب بیشتر در مورد مقالات
· سایر مطالب نوشته شده توسط admin


پربازدیدترین مطلب در زمینه مقالات:
تفاوت دین و مذهب



امتیاز دهی به مطلب
امتیاز متوسط : 5
تعداد آراء: 1


لطفا رای مورد نظرتان را در مورد این مطلب ارائه نمائید :

عالی
خیلی خوب
خوب
متوسط
بد



انتخاب ها

 گرفتن پرينت از اين مطلب گرفتن پرينت از اين مطلب



استفاده از مطالب اهل سنت کرمانشاه فقط با ذکر منبع بلامانع مي باشد .
Powered By PHP-Nuke & Farsi Project By [MashhadTeam] PHPNuke.ir
مدت زمان ایجاد صفحه : 0.47 ثانیه