نحن مع غزه


منوی اصلی
لینکهای اصلي
صفحه اول
دیگر بخشها
بخش کاربری
مطالب سایت
بخش خبری
امکانات سایت
ارسال ها


جستجو در سايت




مطالب تصادفی

مطالب قرآني
[ مطالب قرآني ]

·معجزه اسراء و معراج از لحاظ عقلی محال نیست
·موقعيت نجوم در پرتو آياتي از سورهء نحل
·خواب، برون فگني موقت روح است
·هدایت و انقلاب از معجزات بزرگ قرآن مجید
·واقعه حضرت یوسف در تورات و قرآن
·تفسير آياتي متفرقه از امام شافعي


پیغام کوتاه
ارشيو پيغام کوتاه   

 


دانلودها
تعداد فایل ها: 42
تعداد شاخه ها: 15
جمع کل دانلودها: 456


 جدیدترین فایلها 
 1: فطرت و هدايت(موبايل) (3)
[اضافه شده در: 01-Jan-2009]

 2: روابط با خويشاوندان(موبايل) (1)
[اضافه شده در: 01-Jan-2009]

 3: اصول فقه(موبايل) (2)
[اضافه شده در: 01-Jan-2009]

 4: دعا(محيسني) (0)
[اضافه شده در: 03-Dec-2008]

 5: اذان(عجمي) (3)
[اضافه شده در: 03-Dec-2008]

 6: كليپ تحريم دخانيات(شيخ قرضاوي) (9)
[اضافه شده در: 22-Oct-2008]

 7: دعاي بعد از اذان (3)
[اضافه شده در: 22-Oct-2008]

 8: اذان صبح (7)
[اضافه شده در: 22-Oct-2008]

 9: اذان(مدينه) (3)
[اضافه شده در: 22-Oct-2008]

 10: اذان(مسجدالاقصي) (2)
[اضافه شده در: 22-Oct-2008]


 آخرین بروزرسانی 

 بهترین دانلودی ها 
 1: اسماء الحسني
[دانلود شده: 54 بار]

 2: قرآن سه بعدی
[دانلود شده: 46 بار]

 3: تفسير سوره عصر (كاك ناصر سبحاني)
[دانلود شده: 34 بار]

 4: راه رسيدن به خوشبختي
[دانلود شده: 31 بار]

 5: تفسير سوره بينه (كاك ناصر سبحاني)
[دانلود شده: 31 بار]

 6: مسجد النبي
[دانلود شده: 25 بار]

 7: تفسير سوره قدر(كاك ناصر سبحاني)
[دانلود شده: 23 بار]

 8: به سوي خوشبختي
[دانلود شده: 21 بار]

 9: ديكشنري بابيلون(موبايل)
[دانلود شده: 18 بار]

 10: كتاب تفسير سوره قدر
[دانلود شده: 16 بار]



دریافت برنامه




انجمن اينترنتي سايت
کل موضوعات 799
کل ارسال ها 813
کل بازديد ها 14894
کل پاسخ ها 14
کل اعضا 49
آخرين 20 ارسال انجمن

جدال در نتیجه ی اقامه ی نماز د
ارسال شده توسط hanefeh در مورخه : سه شنبه، 17 دي ماه ، 1387

آمادگى بريگاد هاى القسام براى
ارسال شده توسط hanefeh در مورخه : سه شنبه، 17 دي ماه ، 1387

مردم جنوب لبنان با بیم ونگرانی
ارسال شده توسط hanefeh در مورخه : سه شنبه، 17 دي ماه ، 1387

مرگ 3 سرباز اسرائيلى وزخمى شدن
ارسال شده توسط hanefeh در مورخه : سه شنبه، 17 دي ماه ، 1387

ملا شاه محمد شه بخش از علمای ا
ارسال شده توسط hanefeh در مورخه : سه شنبه، 17 دي ماه ، 1387

بدعت هايي كه در عاشورا صورت مي
ارسال شده توسط hanefeh در مورخه : سه شنبه، 17 دي ماه ، 1387

شهداى گمنام کربلا
ارسال شده توسط hanefeh در مورخه : سه شنبه، 17 دي ماه ، 1387

ماه محرم و عاشورا و فرهنگ عزاد
ارسال شده توسط hanefeh در مورخه : سه شنبه، 17 دي ماه ، 1387

وزير خارجه ى مصر، مجدداً ايران
ارسال شده توسط hanefeh در مورخه : دوشنبه، 16 دي ماه ، 1387

جنگ "هكر" هاى مسلمان عليه وب
ارسال شده توسط hanefeh در مورخه : دوشنبه، 16 دي ماه ، 1387

برخى از كشورهاى غربى يورش زمين
ارسال شده توسط boshra در مورخه : دوشنبه، 16 دي ماه ، 1387

27 فلسطینی قربانی حمله زمینی ا
ارسال شده توسط boshra در مورخه : دوشنبه، 16 دي ماه ، 1387

امام حسين (رض) تنها متعلق به ي
ارسال شده توسط boshra در مورخه : دوشنبه، 16 دي ماه ، 1387

برنامه جمع آورى كمك هاى نقدى م
ارسال شده توسط boshra در مورخه : دوشنبه، 16 دي ماه ، 1387

گفتگو با گناه
ارسال شده توسط boshra در مورخه : يكشنبه، 15 دي ماه ، 1387

گفتگو با دنیا
ارسال شده توسط boshra در مورخه : يكشنبه، 15 دي ماه ، 1387

گفتگو با سايه
ارسال شده توسط boshra در مورخه : يكشنبه، 15 دي ماه ، 1387

دو فرشته مسافر
ارسال شده توسط boshra در مورخه : يكشنبه، 15 دي ماه ، 1387

محبت
ارسال شده توسط boshra در مورخه : يكشنبه، 15 دي ماه ، 1387

داستان مرد ماهیگیر
ارسال شده توسط boshra در مورخه : يكشنبه، 15 دي ماه ، 1387

تالار گفتمان جستجو


میوه‌ی تربیت
ادب و اخلاق

نوشته: محمد قطب
ترجمه: دکتر سیدمحمدمهدی جعفری

آن فرد که برای تربیت او به روش اسلامی کوشش‌ها کردیم کیست؟ کدام انسانی است که روح و عقل و جسم او را به این روش پرورش دادیم، خطوط متقابل جان او را هماهنگ کرده او را به وسایل تربیتی، مانند سرمشق و پند و اندرز و داستان‌سرایی و عادت و پیشامدها ...، تربیت کردیم؟
آن، چهره‌ی «انسان صالح» است. آن انسان چگونه چهره‌ای دارد؟ چگونه چهره‌ای است که ممکن باشد رشته‌های آن را به دست گرفته خطوط آشکار و نهان آن را پیروی کرده برای سرمشق به عنوان نمونه‌ای عالی در معرض انظار قرار دهیم؟
بدیهی است می‌گوییم او انسان عابدی است.



نوشته: محمد قطب
ترجمه: دکتر سیدمحمدمهدی جعفری

آن فرد که برای تربیت او به روش اسلامی کوشش‌ها کردیم کیست؟ کدام انسانی است که روح و عقل و جسم او را به این روش پرورش دادیم، خطوط متقابل جان او را هماهنگ کرده او را به وسایل تربیتی، مانند سرمشق و پند و اندرز و داستان‌سرایی و عادت و پیشامدها ...، تربیت کردیم؟
آن، چهره‌ی «انسان صالح» است. آن انسان چگونه چهره‌ای دارد؟ چگونه چهره‌ای است که ممکن باشد رشته‌های آن را به دست گرفته خطوط آشکار و نهان آن را پیروی کرده برای سرمشق به عنوان نمونه‌ای عالی در معرض انظار قرار دهیم؟
بدیهی است می‌گوییم او انسان عابدی است. عبادت (بدان گونه‌ای که در فصل‌های گذشته شرح دادیم) تمام جنبه‌های حیات را در برمی‌گیرد. چهره‌ای است که در تمام لحظات زندگی خود مورد مطالعه و بررسی قرار می‌گرد. به سخن دیگر، این شخص، در هر کاری و رفتاری که می‌کند، در هر فکری که از ذهن او می‌گذرد؛ به خدا متصل بوده، او را در نظر دارد و متوجه او است. این تصویر، خطوط چهره‌ی آن انسان را به روشنی و کمال ارائه نمی دهد، باید صفات و نشانی‌های فراگیری از او رسم کرد. سرانجام به توضیح بیشتری در این باره نیاز است. خطوط روشن تقوا، فروتنی و آزرم بر چهره‌ی او نمایان است:
) إِنَّ أَكْرَمَكُمْ عِندَ اللَّهِ أَتْقَاكُمْ ( (الحجرات/13)
«بی‌گمان گرامی‌ترین فرد شما نزد خدا کسی است که از همه باتقواتر باشد».
) سِيمَاهُمْ فِي وُجُوهِهِم مِّنْ أَثَرِ السُّجُودِ   ( (الفتح/29)
«در چهره‌های آنان نشانه‌هایی از سجده نمایان است».
) إِنَّ الْمُسْلِمِينَ وَالْمُسْلِمَاتِ وَالْمُؤْمِنِينَ وَالْمُؤْمِنَاتِ وَالْقَانِتِينَ وَالْقَانِتَاتِ وَالصَّادِقِينَ وَالصَّادِقَاتِ وَالصَّابِرِينَ وَالصَّابِرَاتِ وَالْخَاشِعِينَ وَالْخَاشِعَاتِ وَالْمُتَصَدِّقِينَ وَالْمُتَصَدِّقَاتِ وَالصَّائِمِينَ وَالصَّائِمَاتِ وَالْحَافِظِينَ فُرُوجَهُمْ وَالْحَافِظَاتِ وَالذَّاكِرِينَ اللَّهَ كَثِيرًا وَالذَّاكِرَاتِ أَعَدَّ اللَّهُ لَهُم مَّغْفِرَةً وَأَجْرًا عَظِيمًا ( (احزاب/35)
«به يقين، مردان مسلمان و زنان مسلمان، مردان با ايمان و زنان با ايمان، مردان مطيع فرمان خدا و زنان مطيع فرمان خدا، مردان راستگو و زنان راستگو، مردان صابر و شكيبا و زنان صابر و شكيبا، مردان با خشوع و زنان با خشوع، مردان انفاق كننده و زنان انفاق كننده، مردان روزه‏دار و زنان روزه‏دار، مردان پاكدامن و زنان پاكدامن و مردانى كه بسيار به ياد خدا هستند و زنانى كه بسيار ياد خدا مى‏كنند، خداوند براى همه آنان مغفرت و پاداش عظيمى فراهم ساخته است‏».
) قُل لِّلْمُؤْمِنِينَ يَغُضُّوا مِنْ أَبْصَارِهِمْ وَيَحْفَظُوا فُرُوجَهُمْ ذَلِكَ أَزْكَى لَهُمْ إِنَّ اللَّهَ خَبِيرٌ بِمَا يَصْنَعُون** وَقُل لِّلْمُؤْمِنَاتِ يَغْضُضْنَ مِنْ أَبْصَارِهِنَّ وَيَحْفَظْنَ فُرُوجَهُنََّ( (النور/31-30)
«به مردان مؤمن بگو: چشمان خود را [از آنچه حرام است مانند ديدن زنان نامحرم و عورت ديگران‏] فرو بندند، و شرمگاه خود را حفظ كنند، اين براى آنان پاكيزه‏تر است، قطعاً خدا به كارهايى كه انجام مى‏دهند، آگاه است. و به زنان باايمان بگو: چشمان خود را از آنچه حرام است فرو بندند، و شرمگاه خود را حفظ كنند...».
«حیا از ایمان است» .
آری، ما در برابر شخصی قرار گرفته‌ایم که از رخسار او نور تقوا پرتو افشان است، و از جمال او خشوع آشکار است، و در حرکت و گفتار او آرامش و وقار و آزرم نمایان می‌شود.
اما آرامش و رقت و آزرمش تو را نفریبد که گمان کنی اینها از ضعف او است!
این انسان نمونه‌ی ما، در برابر هیچ کس ناتوان و خاشع و سر بر آستان‌گذار و خوار و واله و شیدا نیست جز خدا. فقط خدایی که شریک ندارد. اما در برابر غیرخدا، همان شخص، توانا، سختگیر، بسیار نیرومند و استوار است.
این آرامش و رقت در کنار سختگیری و خشم در برابر کسی است که به یکی از مقدسات او تجاوز و تعدی کند! در این زمان ویژگی و صفت دیگری از او پدیدار می‌شود که تکمیل کننده‌ی صفت نخست است:
) مُّحَمَّدٌ رَّسُولُ اللَّهِ وَالَّذِينَ مَعَهُ أَشِدَّاء عَلَى الْكُفَّارِ رُحَمَاء بَيْنَهُمْ  ( (الفتح/29)
«محمّد () رسول خداست و كسانى كه با اويند بر كافران سخت‏گير و در ميان خود مهربانند».
آری، نه شدت عمل مانع مهربانی است و نه مهربانی مانع سختگیری. هریک در جای خود اعمال می‌شود. هر دو نیز درست است.
در هر جا و هر منظور، و در برابر هر کسی، رقت و مهربانی به‌طور مطلق اعمال نمی‌شود.
به همین ترتیب، سختگیری و شدت عمل نیز آن چنان بیخود و پوچ و بیهوده نیست که بیجا اعمال شود و در نتیجه، همه‌ی طبع انسان را مسموم کند.
بلکه آنچنان خوی نرم و قابل انعطافی است که در هر موقعیتی به تناسب همان موقعیت بکار می‌رود، کسی که هم حس رحمت و مهربانی را می‌تواند در درون خود داشته باشد، هم نیروی سختگیری را هرگاه و هرجا که بخواهد، به اختیار از آن دو یاری می‌گیرد. خدا پیامبر خود را راهنمایی می‌کند که در برابر کفار و منافقان چگونه رفتاری پیشه کند:
) يَا أَيُّهَا النَّبِيُّ جَاهِدِ الْكُفَّارَ وَالْمُنَافِقِينَ وَاغْلُظْ عَلَيْهِمْ ( (التوبة/73)
«ای پیغمبر، با کفار و منافقان جهاد کن و بر آنان سخت گیر».
آن حضرت  را در همان زمان در رفتار خود نسبت به مؤمنان نیز راهنمایی می‌کند:
) فَبِمَا رَحْمَةٍ مِّنَ اللّهِ لِنتَ لَهُمْ وَلَوْ كُنتَ فَظًّا غَلِيظَ الْقَلْبِ لاَنفَضُّواْ مِنْ حَوْلِكَ  ( (آل عمران/159)
«رحمت خدا تو را نرمخوی و مهربان گردانید، اگر تندخو و سخت‌دل بودی مردم از گِرد تو پراکنده می‌شدند».
این خشونت نسبت به کفار، خشونت طبیعی و سنگدلی ذاتی نیست. خدا این دو صفت کینه‌جویانه را از پیغمبر خود نفی می‌کند. آن را نیرویی قرار داده است برای رویارویی با شرّ؛ زیرا سرانجام به خیر می‌رسد.
در این صفت، کلیدی به دست مؤمن می‌دهد تا موقعیت و تناسب بکار بردن آن را بداند. آخرین هدف او خیر است. به تمام راه‌های ممکن بدین هدف می‌رسد. این سخن پاکیزه برای دفع شر مؤمن بسنده است:
) وَلَا تَسْتَوِي الْحَسَنَةُ وَلَا السَّيِّئَةُ ادْفَعْ بِالَّتِي هِيَ أَحْسَنُ فَإِذَا الَّذِي بَيْنَكَ وَبَيْنَهُ عَدَاوَةٌ كَأَنَّهُ وَلِيٌّ حَمِيمٌ( (فصلت/34)
«هرگز نيكى و بدى يكسان نيست بدى را با نيكى دفع كن، ناگاه (خواهى ديد) همان كس كه ميان تو و او دشمنى است، گويى دوستى گرم و صميمى است!».
) ادْفَعْ بِالَّتِي هِيَ أَحْسَنُ السَّيِّئَةَ نَحْنُ أَعْلَمُ بِمَا يَصِفُونَ( (المؤمنون / 96)
«بدى را به بهترين راه و روش دفع كن (و پاسخ بدى را به نيكى ده)!».
در واقع پند و اندرز دادن به نیکی به نتیجه می‌رسد:
) ادْعُ إِلِى سَبِيلِ رَبِّكَ بِالْحِكْمَةِ وَالْمَوْعِظَةِ الْحَسَنَةِ( (النحل/125)
«با پندهای حکیمانه و اندرزهای نیکو مردم را به راه پروردگارت دعوت کن».
اگر هیچ یک از این وسایل مؤثر نشد، جز سختگیری چیزی فایده نمی‌بخشد، در این زمان شدت عمل درست است.
مؤمن در تمام حالت‌های خود قوی است، و بر همه‌ی حالت‌ها چیرگی دارد:
) وَلاَ تَهِنُوا وَلاَ تَحْزَنُوا وَأَنتُمُ الأَعْلَوْنَ إِن كُنتُم مُّؤْمِنِينَ  ( (آل عمران/139)
« نه احساس خواری و کوچکی کنید و نه اندوهی به خود راه دهید، شما از همه برتر هستید اگر مؤمن باشید».
این یکی از ویژگی‌های او است.
مؤمن در حالت خوشی، متکبرانه چیرگی نمی‌یابد و در حالت فزونی نعمت احساس مستی و سبکسری نمی‌کند.
زیرا این کار چیرگی نیست، بلکه کبر و غرور احمقانه‌ای است که اسلام آن را دوست ندارد:
) وَلَا تُصَعِّرْ خَدَّكَ لِلنَّاسِ وَلَا تَمْشِ فِي الْأَرْضِ مَرَحًا إِنَّ اللَّهَ لَا يُحِبُّ كُلَّ مُخْتَالٍ فَخُورٍ* وَاقْصِدْ فِي مَشْيِكَ وَاغْضُضْ مِن صَوْتِكَ إِنَّ أَنكَرَ الْأَصْوَاتِ لَصَوْتُ الْحَمِيرِ ( (لقمان/18 و 19)
«با بى‏اعتنايى از مردم روى مگردان، و مغرورانه بر زمين راه مرو كه خداوند هيچ متكبّر مغرورى را دوست ندارد. در راه‏رفتن، اعتدال را رعايت كن از صداى خود بكاه (و هرگز فرياد مزن) كه زشت‏ترين صداها صداى خران است».
) وَلاَ تَمْشِ فِي الأَرْضِ مَرَحًا إِنَّكَ لَن تَخْرِقَ الأَرْضَ وَلَن تَبْلُغَ الْجِبَالَ طُولاً  ( (الاسراء/37)
«و روى زمين، با تكبر راه مرو! تو نمى‏توانى زمين را بشكافى، و طول قامتت هرگز به كوه‏ها نمى‏رسد!».
دعوتی است به تواضع و میانه‌روی و اعتدال.
هنگامی واقعاً می‌توان احساس برتری کرد که شخص از خدا عزت بخواهد، خود را از هر مذلتی حفظ کند و آن را برتر از هر چه غیرخدا است بداند، هر آلودگی را که بدان رسیده بزداید، و آن را از هر خضوع و خشوعی که موجب آزار و اذیتی به شخص شود، بازدارد.
این حالت‌های شخص مؤمن، منحصر به ساعت‌های پیروزی و چیرگی خوشی او نیست. هنگامی به مؤمنان یادآوری می‌کند که شما از همه برتر هستید که در جنگ شکست خورده‌اید و کفار چیره شده‌اند:
﴿ وَلاَ تَهِنُوا وَلاَ تَحْزَنُوا وَأَنتُمُ الأَعْلَوْنَ إِن كُنتُم مُّؤْمِنِينَ* إِن يَمْسَسْكُمْ قَرْحٌ فَقَدْ مَسَّ الْقَوْمَ قَرْحٌ مِّثْلُهُ وَتِلْكَ الأيَّامُ نُدَاوِلُهَا بَيْنَ النَّاسِ﴾     (آل عمران: 139- 140)
«نه احساس خواری و کوچکی کنید و نه اندوهی به خود راه دهید، شما از همه برتر هستید اگر مؤمن باشید. اگر به شما آسیبی رسید به دشمنان شما نیز (در جنگ دیگر) آسیب رسید. این روزگار را دست به دست میان مردم می‌گردانیم».
مؤمنان برتری خود را حفظ می‌کنند، اگرچه در جنگ شکست خورده باشند. از نخستین لحظه‌ای که ایمان وارد قلب آنان شد برتر می‌شوند، جهت فعالیت آنان در زمین روشن است و بر هر بهره‌ی جذابی چیره هستند.
این برتری، از بارزترین نشانی‌های انسان مؤمن است. این ویژگی در همه‌ی مراحل حیات و موقعیت‌ها همراه انسان صالح است، هرجا شایسته باشد بدان روش رفتار کند، به اختیار او است.
مؤمن در برابر ستم و ستمگر، با قدرت می‌ایستد، اگرچه در حال هزیمت و شکست باشد؛ زیرا این برتری و چیرگی خود را در لحظه‌ی پیروزی به دست نیاورده است که در لحظه‌ی شکست از دست بدهد. آن را از نیروی ایمان به خدا و ارتباط با حضرت او، به دست آورده است. از این رو نه شکست آن را از بین می‌برد، و نه پیروزی آن را باز می‌گرداند، نیرویی است در درون جان مؤمن که در همه حال با او است.
شخص مؤمن اگرچه در زندگی نیازمند باشد، اما در برابر فریب‌دهندگان و اشیای فریبا می‌ایستد، زیرا سزاوار نیست مؤمنِ به خدا واصل شده، انحراف از راه خدا و مخالفت از دستورها و فرمان‌های او پیشه کند، زیرا هر چیزی با همه‌ی عظمتش در برابر عظمت خدا پست و ناچیز و با همه‌ی فراوانی، در برابر بقای خدا فانی است. فقط خدا باقی است و حساب خدا:
) وَلَا تَمُدَّنَّ عَيْنَيْكَ إِلَى مَا مَتَّعْنَا بِهِ أَزْوَاجًا مِّنْهُمْ زَهْرَةَ الْحَيَاةِ الدُّنيَا لِنَفْتِنَهُمْ فِيهِ وَرِزْقُ رَبِّكَ خَيْرٌ وَأَبْقَى ( (طه/131)
«و هرگز چشمان خود را به نعمتهاى مادّى، كه به گروه‏هايى از آنان داده‏ايم، ميفكن! اينها شكوفه‏هاى زندگى دنياست تا آنان را در آن بيازماييم و روزى پروردگارت بهتر و پايدارتر است!».
اگر چه مؤمن سوزش شهوت را در اعصاب خود احساس کند، باز در برابر آن چیره است، زیرا این مؤمن به حق نائل شده، نزد خدا گرامی‌تر و ارجمندتر از آن است که در برابر شهوت‌های آلوده خوار شود، برای اندک لذت ناپایداری که او را بی‌نیاز نمی‌کند در گل فروماند، در صورتی که پاکیزه و بهتر از آن را از راه حلال بهره‌مند می‌شود و پیوسته بهتر از آن را نزد خدا خواهد دید:
﴿ وَلْيَسْتَعْفِفِ الَّذِينَ لَا يَجِدُونَ نِكَاحًا حَتَّى يُغْنِيَهُمْ اللَّهُ مِن فَضْلِهِ﴾ (نور / 33)
«كسانى كه [اسباب‏] ازدواج نمى‏يابند بايد پاكدامنى پيشه كنند تا آنكه خداوند آنان را از فضل خويش توانگر كند».
انسان صالح در برابر ارزش‌های دروغین فریبا می‌ایستد، زیرا از ارزش‌های حقیقی خداداده و از راه خدا یاری گرفته است. ارزش‌های بشر ساخته او را متزلزل نمی‌کند. این ارزش‌های بشری، جز در ظاهر، نه والامرتبه است و نه پست. ممکن نیست بر ادراک جان و ارزش‌های خدادادی او چیره شوند، هرگز در سنجش واقع‌بینانة مؤمن؛ ارزش‌های دروغین با ارزش‌های حقیقی الهی برابری نمی‌کند، و در حقایق اشیاء تغییری نمی‌دهند:
) وَاصْبِرْ نَفْسَكَ مَعَ الَّذِينَ يَدْعُونَ رَبَّهُم بِالْغَدَاةِ وَالْعَشِيِّ يُرِيدُونَ وَجْهَهُ وَلَا تَعْدُ عَيْنَاكَ عَنْهُمْ تُرِيدُ زِينَةَ الْحَيَاةِ الدُّنْيَا وَلَا تُطِعْ مَنْ أَغْفَلْنَا قَلْبَهُ عَن ذِكْرِنَا وَاتَّبَعَ هَوَاهُ وَكَانَ أَمْرُهُ فُرُطًا * وَقُلِ الْحَقُّ مِن رَّبِّكُمْ فَمَن شَاء فَلْيُؤْمِن وَمَن شَاء فَلْيَكْفُرْ ( (الکهف/29-28)
«و همیشه با شکیبایی خود را با کسانی برابر و همراه کن که صبح و شام خدا را می‌خوانند و رضای او را می‌خواهند، یک لحظه از آنان چشم مپوش که به زینت‌های دنیا مایل شوی. هرگز پیروی از کسی مکن که ما دل او را از یاد خود غافل کرده‌ایم و او نیز از هوای نفس خود پیروی می‌کند و کار او تبهکاری است. بگو: حق همان است که از جانب پروردگارتان رسیده است، هر که می‌خواهد ایمان بیاورد و هر که خواهد کافر شود».
اگر برتری از خود نشان می‌دهد و چیرگی می‌یابد، بدین دلیل است. نه با ناز و تکبر روی از مردم نمی‌تابد، و نه با تبختر بر روی زمین قدم برمی‌دارد، اینها بسیار کوچکتر از آن است که موجب برتری‌خواهی مؤمن شود! زیرا مردم به دلیل ایمان او را محترم شمرده با ارزش می‌دانند، مردم احساس می‌کنند «حقیقت» محکمی در درون او است، توخالی و از باد نیست که با اندک برخورداری در برود.
آری، مؤمن در این برتری‌جویی خود مردم را تحقیر نمی‌کند. از ویژگی‌ها و نشانی‌های انسان مؤمن صالح این نیست که دیگران را کوچک شمرده جز اینکه در پی آزار و اذیت او باشند که در این صورت، با خردک نگریستن در آنان، از خود دفاع می‌کند. خدا سر و صدا و فریاد را دوست ندارد، مگر اینکه از ستمدیده‌ای باشد. و در این صورت تصریح می‌کند که باید با داد و بیداد از خود دفاع کند:
) لاَّ يُحِبُّ اللّهُ الْجَهْرَ بِالسُّوَءِ مِنَ الْقَوْلِ إِلاَّ مَن ظُلِمَ  ( (النساء/148)
«خدای دوست ندارد کسی با فریاد بدگویی کند مگر برای کسی که بدو ظلمی رسیده باشد».
شخص مؤمن نیز با تحقیر ستمکاران و اظهار نیروی برتری خود بر آنان، از تجاوز آنان بر زیردستان و ستمدیدگان پیشگیری می‌کند:
) وَعِبَادُ الرَّحْمَنِ الَّذِينَ يَمْشُونَ عَلَى الْأَرْضِ هَوْنًا وَإِذَا خَاطَبَهُمُ الْجَاهِلُونَ قَالُوا سَلَامًا  ( (الفرقان/63)
«بندگان واقعی خدا به سبکی بر زمین قدم برداشته اگر در مورد خطاب نادانان قرار گیرند بدانها سلام می‌کنند (باصفا و صلح از آنان رد می‌شوند)».
انسان صالح، بجز موارد یادشده، شخصی با کشش‌های انسانی است. قلبش سرچشمه‌ی لبریزی از عطوفت نسبت به بنی نوع انسان است، با تمام توانایی‌های بشری و حرص و آز و ستیزگی و غروری که در نهاد آنان نهفته است.
به یاد دارد همه‌ی انسان‌ها از نفس واحدی منشأ گرفته‌اند:
) هُوَ الَّذِي خَلَقَكُم مِّن نَّفْسٍ وَاحِدَةٍ  ( (الأعراف / 189)
«او کسی است که همه‌ی شما را از یک نفس آفرید».
به یاد دارد که با این بشر برادر است. به یاد دارد با نفس خود مبارزه کرده، گاه آن را مغلوب و خاضع نسبت به مردم را بدان یاد می‌دهد که هنگامی مرتکب لغزشی شدند عذر آنان را بپذیرد:
) وَسَارِعُواْ إِلَى مَغْفِرَةٍ مِّن رَّبِّكُمْ وَجَنَّةٍ عَرْضُهَا السَّمَاوَاتُ وَالأَرْضُ أُعِدَّتْ لِلْمُتَّقِينَ* الَّذِينَ يُنفِقُونَ فِي السَّرَّاء وَالضَّرَّاء وَالْكَاظِمِينَ الْغَيْظَ وَالْعَافِينَ عَنِ النَّاسِ  (  (آل عمران/134-133)
«بشتابید برای آمرزش پروردگارتان و بهشتی که به پهنای آسمانها و زمین، آماده شده است برای اهل تقوا، یعنی کسانی که در خوشی و سختی مال خود را انفاق کرده، خشم خود را فرو می‌خورند و از (لغزش‌های) مردم چشم می‌پوشند».
با کشش و انگیزه‌های انسانی خود، خیر و خوبی را برای مردم می‌خواهد، و با وجود اینکه ممکن است آنان را نشناسد و ارتباط خویشی و آشنایی با آنان نداشته باشد، اما احساس مهربانی نسبت به آنان می‌کند. با کشش انسانی خود نیروهای خویش را در راه نفع دیگران بکار می‌اندازد، و کاری می‌کند که به تعداد بیشتری از مردم سود برساند. رسول خدا  فرمود:
«هیچ فرزند آدمی نیست مگر اینکه بر او واجب است هر روزی که آفتاب در آن می‌تابد صدقه‌ای بدهد. گفته شد: ای رسول خدا، از کجا بیاوریم صدقه بدهیم؟ فرمود: صدقه تنها پول و مال دادن نیست. درهای خیر و نیکوکاری فراوان است، سبحان الله (تسبیح)، الحمد لله (شکر نعمت گزاردن)، الله اکبر (خدا را بزرگ داشتن)، لا إله إلا الله، گفتن، و امر به معروف و نهی از منکر کردن همه از راه‌های خیر است و صدقه به شمار می‌رود. اگر رنج و اذیتی را از سر راه برداری، مطلبی را به کری بفهمانی، کوری را راهنمایی کنی، نیاز نیازمندی را برآوری، با تمام توان پاهای تو، برای درمانده‌ی فریادخواهی قدم بردارد، با توان دو بازوی خود بار افتاده‌ی ضعیفی را برداری؛ همه‌ی اینها صدقه‌ است» .
نه تنها در این چنین کارها با صفت‌ها و انگیزه‌ی انسانی عمل می‌کند، بلکه می‌کوشد جنگ و کشتار نیز در راه خدا و برای خدمت به انسانیت باشد: «خداوند نیکوکاری و اقدام نیک را در هر چیزی واجب کرده است: اگر می‌جنگید به بهترین گونه‌ای بکشید و جنگ کنید، اگر حیوانی را ذبح می‌کنید به نیکوترین روش باشد؛ بدین ترتیب که کارد خود را آنچنان تیز کنید که حیوان به آسانی کشته شود» .
دوست داشتن و قدرت بر محبت کردن، از نشانی های بارز انسان صالح مؤمن است. مؤمن بدان اندازه انسان است که قدرت محبت نسبت به دیگران را دارد: «هیچکس از شما ایمان نیاورده است، مگر اینکه همان را برای برادر خود دوست داشته باشد که برای خود دارد» .
محبت خالصی که نه چشم انتظار پاداشی دارد و نه سپاسی، و نه هدف او از آن، کسب چیزی است. محبت برای خدا و در راه خدا.
عظمت نفسانی از درون، و غنای نفسی لبریز از محبت مردم و عطابخش. زیرا از چنان منبع بزرگی سرچشمه می‌گیرد که تمام شدنی نیست. سرچشمه‌ی سرشار و فیاض محبت الهی. علامت محبت او به مردم این است که برای مردم خیر و خوبی می‌خواهد و آنان را به خیر و نیکی دعوت می‌کند. برای این، با ویژگی‌ها و نشانی های همیشگی خود امر به معروف و نهی از منکر می‌کند که دوست دارد آنان را به راه راست هدایت کند، و خیر و نیکی را برای آنان خواستار است، نه برای این که بر آنان چیرگی یابد و یا به راهی بکشاند که از او اطاعت کنند.
این شخص مؤمن صالح صاحب مروت و جوانمردی است که از دردهای مردم متأثر شده به کمک آنان می‌شتابد، روزی به آنان می‌دهد و تا می‌تواند مال و کوشش خود را در راه مردم مصرف می‌کند:
) وَآتَى الْمَالَ عَلَى حُبِّهِ ذَوِي الْقُرْبَى وَالْيَتَامَى وَالْمَسَاكِينَ وَابْنَ السَّبِيلِ وَالسَّآئِلِينَ وَفِي الرِّقَابِ( (البقرة/177)
«و مال (خود) را، با همه علاقه‏اى كه به آن دارد، به خويشاوندان و يتيمان و مسكينان و واماندگان در راه و سائلان و بردگان، انفاق مى‏كند».
شخصی است متعادل و هماهنگ. در رفتار و فکر و درک او این اعتدال دیده می‌شود. از آنجا که همه‌ی نیروها و استعدادهای خود را به اندازه‌ی متناسب خود بکار می‌اندازد، تعادلی در زندگی او ایجاد شده همه‌ی بهره‌های خود را به اندازه‌ی کافی از زندگی می‌برد.
با یک جهش و تحریک ناگهانی به جلو نمی‌رود و اقدام به کاری نمی کند، چنان متوازن و متعادل است که عقل او را به جلو می‌راند.
چنان به همه‌ی جنبه‌های زندگی به تناسب و اندازه‌ی معین رسیده است که در همه‌ی امور هماهنگی ایجاد کرده و در برجی عاجی و نفوذناپذیر و دژ محصور افکار و احلامش خود را گرفتار نکرده است که واقعیت‌ها را نداند و مورد توجه قرار ندهد، زیرا نیروی حیاتی او بیدار شده و نسبت به واقعیت‌های زندگی هوشیار است.
چنان هماهنگی در همه‌ی شئون زندگی او برقرار است که برای بهره‌گیری از زندگی، در بهره‌های زمینی و عالم ماده خود را غرق نمی‌کند؛ زیرا روان روشنبین آزاد، او را از این سطح پست فراتر می‌برد و با ایجاد توازنی در او می‌تواند از سنگینی خاک زمین خود را بالاتر بکشد، و بدون اینکه مانند حیوانات فقط به کالاها بچسبد، از پاکیزه‌ها و بهره‌های پاک زمین بهره‌ور می‌شود و همیشه توان سبکبار کردن خود را هنگام انگیزش به جهاد در راه خدا در او وجود دارد.
از همه جهت دارای توازن است، فوراً از خبری که شنیده متأثر نمی‌شود تا اینکه برای او ثابت و روشن شود:
) يَا أَيُّهَا الَّذِينَ آمَنُوا إِن جَاءكُمْ فَاسِقٌ بِنَبَأٍ فَتَبَيَّنُوا أَن تُصِيبُوا قَوْمًا بِجَهَالَةٍ فَتُصْبِحُوا عَلَى مَا فَعَلْتُمْ نَادِمِينَ   ( (الحجرات/6)
«اى مؤمنان، اگر فاسقى خبرى برايتان بياورد، بررسى كنيد [تا مبادا] آنكه از روى نادانى به گروهى زيان رسانيد، آن گاه بر آنچه مرتكب شده‏ايد، پشيمان شويد».
هر نظریه‌ی جدیدی که به گوش او رسید فوری متأثر نمی‌شود تا اینکه با میزان‌های خود آن را بسنجد و حق نهفته در آن ثابت شود، زیرا دوست ندارد مانند کسانی باشد که:
) وَمَا لَهُم بِهِ مِنْ عِلْمٍ إِن يَتَّبِعُونَ إِلَّا الظَّنَّ وَإِنَّ الظَّنَّ لَا يُغْنِي مِنَ الْحَقِّ شَيْئًا   ( (النجم/28)
«جز گمان خود از چیزی پیروی نمی‌کنند و گمان شخص را به هیچ‌وجه از حق بی‌نیاز نمی‌کند».
) وَلاَ تَقْفُ مَا لَيْسَ لَكَ بِهِ عِلْمٌ إِنَّ السَّمْعَ وَالْبَصَرَ وَالْفُؤَادَ كُلُّ أُولئِكَ كَانَ عَنْهُ مَسْؤُولاً ( (الاسراء/36)
«از چیزی که علم نداری پیروی نکن، زیرا گوش و چشم و دل همه مورد پرسش قرار می‌گیرند».
با وجود این، در باورهای پیشین خود به‌طور خشک و تعصب‌آمیز نمی‌ماند، زیرا جمود و تعصب از ایمان نیست، شناختن قدر نعمت خدا این است که شخص فکر خدادادی خود را بکار اندازد و به وسیله‌ی آن بیندیشد و معرفت پیدا کند. از وظیفه‌های واجب است که انسان در باره‌ی حق بررسی کند، همینکه حق برای او ثابت و روشن شد از آن پیروی کند. «حکمت، گمشده‌ی مؤمن است».
از آنجا که دارای توان کنترل کننده و پیش‌برنده‌ای است، می‌تواند در تمام اعمال خود توازن و هماهنگی ایجاد کند، با این قدرت به راه و روش و دستور خدا هدایت می‌شود و همه‌ی کارهای خود را به همان شیوه انجام می‌دهد.
این شخص بر روی زمین قدرتی است فعال. چنان قدرت فعال مثبتی دارد که شگفت‌انگیز است. با ایمانی که دارد، بطور طبیعی، نمی‌تواند در زندگی منفی باشد. انگیزه‌ی زنده و متحرک ایمان او را برمی انگیزد تا آن را در جهان واقع آشکار و محسوس عملی کند. اجرای قانون و راه روشن خدا را بر خود واجب می‌داند، زیرا به حقانیت و برتری و وجوب آن ایمان دارد، بر خود حتم می‌داند راه و قوانین خدا را از مرحله‌ی درک واقعی به مرحله‌ی عمل درآورد.
نگرش و دریافت او به حقیقت قدرت آفریننده، به حقیقت ایمان، به حقیقت جهان هستی، به حقیقت انسان و ارتباط پاره‌ای از آنان به پاره‌ای دیگر، به‌طور طبیعی در باره‌ی هر چیزی که بدو عرضه شود، و یا جلوی آن قرار بگیرد، نظری ایجاد می‌کند که از ارشادهای این روش سرچشمه گرفته است.
به سخن دیگر، جهان‌بینی این شخص نسبت به همه‌چیز، همان جهان‌بینی اسلامی است، و از سرچشمه‌ی این نگرش و روش اسلامی سیراب شده است. از این رو نمی‌تواند در برابر پیشامدها و فکر و نظریه و عملی، منفی باشد زیرا خود در باره‌ی هر یک از اینها نگرش خاصی دارد.
نیروی حیاتی او را اسلام برای این پرورش داده است که بکار گرفته شود، نه همیشه بدون فایده در یکجا انبار شود. بکار گرفته می‌شود تا براساس اراده‌ی خدا زمین را بسازد و به پیش برد. چنین شخصی نمی تواند همیشه پژمرده و تنبل و سرباری باشد چشم انتظار تا پیشامدها او را به جلو برانند، این انسان مؤمن صالح نه همراه با رویدادها حرکت می‌کند و نه پیش از آنها.
از ویژگی‌های مثبت فعال او این است که در برابر شر می‌ایستد.
او نمی‌تواند ناظر شری از یک‌جهت باشد و سرایت آن به‌جایی ببیند، و با وجود توان متوقف کردن و یا تغییر جهت آن با سهل‌انگاری واکنشی از خود نشان ندهد. این سهل‌انگاری، با آن طبیعت مثبت و با اصول ایمان او مخالف است.
تا قدرت مبارزه دارد با این شر مبارزه می‌کند، اگرچه ظاهراً مغلوب شود، اما قلب او تسلیم شر نمی‌شود، و در این صورت قلباً خواستار تغییر مفاسد است که این ضعیف‌ترین درجه‌ی ایمان است.
این مؤمن تربیت شده، براساس طبیعت مثبت و کارآی خود، شخصی است با انگیزه‌ی انسانی مستقل. مستقل بدین معنا که به‌وجود و اهمیت و ارزش خود در این زندگی آگاه است، و براساس این درک و آگاهی عمل می‌کند.
اهمیت خود را در این نمی‌داند که فلان پسر فلان است، و یا از نظر فلان نژاد و نسبت و قدرت و دارایی صاحب عزت است؛ اهمیت خود را در این می‌داند که شخصی است با ایمان و باور، و به‌سوی قدرتی هدایت شده است که در حقیقت در این جهان مؤثر است و از این ایمان صاحب عزت است.
این هدایت، او را به‌صورت قدرتی فعال و هستی بخش قرار داده است، از این رو احساس می‌کند دارای قدرتی حقیقی است، ارزش فردی خود را به میزان این ایمان می‌سنجد. و در اینجا است که شخصیتی مستقل دارد زیرا احساس می‌کند شخصیت و وجود او نه برای خانواده‌ی او است و نه از شخصیت میراثی و نه برای شغل و یا اجتماع او، بلکه تنها از وجود خود او و از وجود به خدا هدایت شده‌ی خودش است و بس.
این انسان صالح با ایمان، با شخصیت مستقل و بی‌مانند خود، شخصی است تا بالاترین میزان خود اجتماعی، استقلال او میان او و مردم پرده‌ای نمی‌کشد! پیوند همیشه زنده‌ای پیوسته میان او و دیگر موجودات ارتباط برقرار می‌کند.
این رشته‌ی زنده، پیوند او با خدا است، پیوندی که همه‌ی زندگان بدان درآویخته‌اند.
دوستی، آن نیروی بزرگ ایمان، چنان نیروی رساننده‌ای است که هر پرده و سدی را که میان او و دیگران است، برمی‌دارد و نابود می‌کند.
آن احساس همکاری به نیکی و تقوایی که در طبیعت مؤمن ترکیب شده است، به‌طور طبیعی اقتضای اجتماعی زندگی کردن با مردم را دارد.
اسلام از گوشه‌گیری شدیداً تنفر و اکراه دارد، پیغمبر  فرمود: «مؤمن کسی است که با مردم بیامیزد، بر اذیت و آزار آنان (ناراحتی‌هایی که لازمه‌ی زندگی اجتماعی است) شکیبایی به خرج دهد. پاداش چنین کسی بسیار بزرگتر از شخصی است که نه با مردم می‌آمیزد و نه در برابر آزاد و اذیت‌های آنان شکیبایی از خود نشان دهد».
در نتیجه این شخص، اجتماعی، دوست و بسیار مرتبط با مردم، و صمیمی است.
میان او و مردم فاصله و مانعی وجود ندارد، اما این نبودن فاصله و «برداشته شدن تکلف و تعارف» موجب نمی‌شود که مردم را ناراحت کند!»
این یکرنگی و بی‌تکلفی بدین معنا نیست که مردم را برای این دوست داشته باشد و با آنان آمیزش و رفت و آمد کند که هرگاه خواست مزاحم آنان شود و جریان زندگانی آنان را به هم زند، و یا بدون اجازه وقت آنان را گرفته آسایش آنان را سلب کند!
خیر، هرگز چنین نیست! ایمان او را مهذب و با تربیت ببارآورده، رفتار او را شایسته کرده است.
) يَا أَيُّهَا الَّذِينَ آمَنُوا لَا تَدْخُلُوا بُيُوتًا غَيْرَ بُيُوتِكُمْ حَتَّى تَسْتَأْنِسُوا وَتُسَلِّمُوا عَلَى أَهْلِهَا ذَلِكُمْ خَيْرٌ لَّكُمْ لَعَلَّكُمْ تَذَكَّرُونَ  ( (النور/27)
«اى مؤمنان، وارد خانه‏هايى غير از خانه‏هاى خود مشويد مگر آنكه اجازه گيريد و بر اهل آن [خانه‏] سلام گوييد. اين برايتان بهتر است، باشد كه پند پذيريد».
) إِنَّ الَّذِينَ يُنَادُونَكَ مِن وَرَاء الْحُجُرَاتِ أَكْثَرُهُمْ لَا يَعْقِلُونَ * وَلَوْ أَنَّهُمْ صَبَرُوا حَتَّى تَخْرُجَ إِلَيْهِمْ لَكَانَ خَيْرًا لَّهُمْ وَاللَّهُ غَفُورٌ رَّحِيمٌ  ( (الحجرات/5-4)
«بدون تردید بیشتر کسانی که از پشت اتاق‌ها تو را (پیغمبر را) صدا می‌زنند تعقل نمی‌کنند، اگر صبر کنند تا تو از خانه خارج شوی و نزد آنها بروی بسیار برای آنان بهتر است، و خدا بخشنده و مهربان است».
) يَا أَيُّهَا الَّذِينَ آمَنُوا لِيَسْتَأْذِنكُمُ الَّذِينَ مَلَكَتْ أَيْمَانُكُمْ وَالَّذِينَ لَمْ يَبْلُغُوا الْحُلُمَ مِنكُمْ ثَلَاثَ مَرَّاتٍ مِن قَبْلِ صَلَاةِ الْفَجْرِ وَحِينَ تَضَعُونَ ثِيَابَكُم مِّنَ الظَّهِيرَةِ وَمِن بَعْدِ صَلَاةِ الْعِشَاء ثَلَاثُ عَوْرَاتٍ لَّكُمْ لَيْسَ عَلَيْكُمْ وَلَا عَلَيْهِمْ جُنَاحٌ بَعْدَهُنَّ طَوَّافُونَ عَلَيْكُم بَعْضُكُمْ عَلَى بَعْضٍ كَذَلِكَ يُبَيِّنُ اللَّهُ لَكُمُ الْآيَاتِ وَاللَّهُ عَلِيمٌ حَكِيمٌ  ( (النور/58)
«ى كسانى كه ايمان آورده‏ايد! بردگان شما، و همچنين كودكانتان كه به حدّ بلوغ نرسيده‏اند، در سه وقت بايد از شما اجازه بگيرند: پيش از نماز صبح، و نيمروز هنگامى كه لباسهاى (معمولى) خود را بيرون مى‏آوريد، و بعد از نماز عشا اين سه وقت خصوصى براى شماست امّا بعد از اين سه وقت، گناهى بر شما و بر آنان نيست (كه بدون اذن وارد شوند) و بر گرد يكديگر بگرديد (و با صفا و صميميّت به يكديگر خدمت نماييد). اين گونه خداوند آيات را براى شما بيان مى‏كند، و خداوند دانا و حكيم است!».
) يَا أَيُّهَا الَّذِينَ آمَنُوا لَا تَدْخُلُوا بُيُوتَ النَّبِيِّ إِلَّا أَن يُؤْذَنَ لَكُمْ إِلَى طَعَامٍ غَيْرَ نَاظِرِينَ إِنَاهُ وَلَكِنْ إِذَا دُعِيتُمْ فَادْخُلُوا فَإِذَا طَعِمْتُمْ فَانتَشِرُوا وَلَا مُسْتَأْنِسِينَ لِحَدِيثٍ إِنَّ ذَلِكُمْ كَانَ يُؤْذِي النَّبِيَّ فَيَسْتَحْيِي مِنكُمْ ( (احزاب/53)
«اى كسانى كه ايمان آورده‏ايد! در خانه‏هاى پيامبر داخل نشويد مگر به شما براى صرف غذا اجازه داده شود، در حالى كه (قبل از موعد نياييد و) در انتظار وقت غذا ننشينيد امّا هنگامى كه دعوت شديد داخل شويد و وقتى غذا خورديد پراكنده شويد، و (بعد از صرف غذا) به بحث و صحبت ننشينيد اين عمل، پيامبر را ناراحت مى‏نمايد، ولى از شما شرم مى‏كند (و چيزى نمى‏گويد) امّا خداوند از (بيان) حق شرم ندارد!».
این تهذیب و تربیت، شخصی ساخته است صاحب ذوق و فهم، محبت او وسیله‌ی ناراحتی مردم و مزاحمت و تشویش آنان نمی‌شود، زیرا در این صورت آنگونه که مقتضای محبت است ایثار نکرده و آسایش دیگران را بر آسایش خود ترجیح نداده، بلکه به مقتضای خودخواهی خود از آن دوستی استفاده کرده است. و به جای اینکه دیگران را از دوستی خود بهره‌ور کند خود را از مصاحبت آنان بهره‌ور کرده است، به گمان اینکه صمیمیت او موجب خوشی و آسایش آنان شده است. بدون اینکه منتظر بماند تا از او خواستار و توجه به وقت داشتن و اجازه‌ی دید و بازدید گرفتن، تکلف و ایجاد سد و مانع و از بین رفتن صمیمیت نیست، بلکه این کارها، وسیله‌ای برای مودت و صمیمت نیست، بلکه این کارها، وسیله‌ای برای مودت و صمیمیت بیشتر است و آسایش دیگران را بر آسایش خود برگزیدن. و منطق محبت جز ایثار (دیگران را بر خود ترجیح دادن) چیز دیگری نیست.
این نمونه‌ی تربیت، شخصی است پاکیزه و هم لباس و بدن او پاکیزه است و هم رفتار او و هم در سلوک و معاملات با مردم پاک است.
) وَثِيَابَكَ فَطَهِّرْ( (المدثر/4)
«و لباست را پاک و تمیز کن و بشوی».
) إِنَّ اللّهَ يُحِبُّ التَّوَّابِينَ وَيُحِبُّ الْمُتَطَهِّرِينَ ( (البقرة/222)
« به راستى خداوند توبه كنندگان و پاك شوندگان را دوست مى‏دارد».
) إِنَّ اللّهَ يَأْمُرُكُمْ أَن تُؤدُّواْ الأَمَانَاتِ إِلَى أَهْلِهَا   ( (النساء/58)
«خداوند به شما فرمان مى‏دهد كه امانتها را به اهلش بسپاريد».
)  قَدْ أَفْلَحَ الْمُؤْمِنُونَ ﴿1﴾ الَّذِينَ هُمْ فِي صَلَاتِهِمْ خَاشِعُونَ ﴿2﴾
وَالَّذِينَ هُمْ عَنِ اللَّغْوِ مُعْرِضُونَ ﴿3﴾ وَالَّذِينَ هُمْ لِلزَّكَاةِ فَاعِلُونَ ﴿4﴾
وَالَّذِينَ هُمْ لِفُرُوجِهِمْ حَافِظُونَ ﴿5﴾ إِلَّا عَلَى أَزْوَاجِهِمْ أوْ مَا مَلَكَتْ أَيْمَانُهُمْ فَإِنَّهُمْ غَيْرُ مَلُومِينَ ﴿6﴾ فَمَنِ ابْتَغَى وَرَاء ذَلِكَ فَأُوْلَئِكَ هُمُ الْعَادُونَ ﴿7﴾ وَالَّذِينَ هُمْ لِأَمَانَاتِهِمْ وَعَهْدِهِمْ رَاعُونَ ﴿8﴾ وَالَّذِينَ هُمْ عَلَى صَلَوَاتِهِمْ يُحَافِظُونَ ﴿9﴾ أُوْلَئِكَ هُمُ الْوَارِثُونَ ﴿10﴾ الَّذِينَ يَرِثُونَ الْفِرْدَوْسَ هُمْ فِيهَا خَالِدُونَ ﴿11﴾
( (المؤمنون/11-1)
«مؤمنان رستگار شده‌اند، کسانی که در نماز خاشعند، از حرفهای بیهوده کناره می‌گیرند، دهنده‌ی زکات مال خود هستند، اندام جنسی خود را حفظ می‌کنند، مگر نسبت به زنان و کنیزان خود که در این باره قابل سرزنش نیستند، اما اگر کسی از این حد گذشت، در واقع تجاوزکار است. مؤمنانی رستگار شدند که امانتدار هستند و عهد و پیمان‌های خود را رعایت می‌کنند، و کسانی که مراقب وقت و کیفیت نماز خویش هستند. این دسته از مؤمنان وارث فردوس هستند، و در آنجا جاودان، از نعمت‌های او برخوردارند».
در هر باب پاکیزگی وجود دارد.
خشوع در نماز و مراقبت آن، پاکیزگی در رفتار با خدا و پاک بودن در باطن و خلوت است.
اعراض از بیهوده‌گویی، پاکیزگی فکر و ضمیر و زبان است و نگه داشتن آن از انحراف و آلودگی است.
زکات دادن، پاک کردن نفس از بخل در مال است.
نگهداری اندام، پاک ساختن از آلودگی های شهوت است. آلودگی و پلیدی‌ای که هم فرد را می‌آلاید و هم آلودگی را در جامعه رواج داده، او را ناپاک و پلید می‌کند.
امانتداری و پیمان نگهداری هم خوشرفتاری و پاکی در رفتار با مردم است و هم پایداری در طبع و راستی و اخلاص.
همه‌ی اینها از صفات و ویژگی‌های انسان صالح مؤمنی است که بر اساس آموزش‌های اسلامی تربیت شده است.
این شخص در برابر جمال و زیبایی نیز حساسیت دارد، اما به پاکی و اعتدال. مطالعه‌ی زیاد قرآن و پیوسته در محیط و جو قرآنی زندگی کردن، بصیرت او را نسبت به میدان‌های جمال جهان هستی باز کرده برای هر چیز زنده و زیبا حساسیت لطیفی در جان او گذاشته است:
روز و شب، آسمان و ستارگان، غنچه‌ی باز شده‌ی گل و گیاه تازه از زمین سر برآورده، پرنده و حیوان، همه نشانه‌هایی از زیبایی نهفته در جهان هستند، همه‌ی اینها احساس را لمس و وجدان را تحریک می‌کنند. در جان او احساس زنده‌ی ادراکی نهفته است که زیبایی هر یک از این موجودات را احساس می‌کند. اما این حس او را به فتنه و فریب نمی‌اندازد. در مقابل بدنها و چهره‌های زیبا و فتان به زانو درنمی‌آید و گرفتار نمی‌شود، مگر بدان اندازه که خدا معین کرده است. در اینجا نیز به پاکی مقید است، در اعماق وجدان خود آن را احساس کرده خشنود و قانع است.
پس از تمام این مشخصات، وی مسلمانی است حقیقی که کار او در ارتبط با خدا است در زمین وظایف انسانی خود را انجام می‌دهد و روح او در آسمانها خود را به خدا سپرده است.
بر پستی ها چیره، بر قدرت‌های دروغین چیره، بر هرچه باطل است غالب، و سرنوشت خود را به خدا واگذار کرده است. با تمام نیرو برای تحصیل‌ورزی می‌کوشد، برای آنکه در نتیجه به خدا برگردد. عطاهای پروردگار خود را به نیازمندان می‌بخشد، و حساب فردای خود را به امید خدا رها می‌کند.
از قضا و قدر نهراسیده همگام با قدرها سیر می‌کند، و ایمان دارد که جز سرنوشتی که خدا برای او نوشته است، دچار چیزی نمی‌شود. سختی و شدت و زیان و ضررها را در راه خدا تحمل می‌کند، و جز از خدا از دیگری امید خیر ندارد.
کوتاه سخن، نمونه‌ی تربیت شده‌ی اسلام کسی است که با منتهای قدرت در جهان واقع زندگی می‌کند، و با وجود این کوشش دارد آرمان‌ها را تحقق بخشد و به صورت واقعیت درآورد. نه در ذهن و اندرون خویش میان واقعیت و آرمان فرقی قائل است و نه در دنیای خارج خود!

 

ارسال شده در مورخه : سه شنبه، 23 مهر ماه ، 1387 توسط admin


نام: [ کاربر جدید ]

موضوع:
 
نظر:


:) ;) |) :- :( :0 :# *) ^) +)) :} |(( @: (:) :? :**

کد امنيتي : fad57hez
تايپ کد امنيتي : [ بازگشت ]

سلام (امتیاز : 0)
توسط ميهمان در مورخه : چهارشنبه، 24 مهر ماه ، 1387
سلام ير.باركه.از ما خر نميگيري.منتظرم باش به زودي با دست پر بر ميگردم.ابومصعب


[ ارسال جوابیه ]

لینکهای مرتبط
· مطالب بیشتر در مورد ادب و اخلاق
· سایر مطالب نوشته شده توسط admin


پربازدیدترین مطلب در زمینه ادب و اخلاق:
صداقت و دروغگویی



امتیاز دهی به مطلب
امتیاز متوسط : 0
تعداد آراء: 0

لطفا رای مورد نظرتان را در مورد این مطلب ارائه نمائید :

عالی
خیلی خوب
خوب
متوسط
بد



انتخاب ها

 گرفتن پرينت از اين مطلب گرفتن پرينت از اين مطلب



استفاده از مطالب اهل سنت کرمانشاه فقط با ذکر منبع بلامانع مي باشد .
Powered By PHP-Nuke & Farsi Project By [MashhadTeam] PHPNuke.ir
مدت زمان ایجاد صفحه : 0.65 ثانیه