نویسنده: عبدالغفور گردهانی
انسان که جنینی کوچک در شکم مادر است چقدر تنهاست،او در تاریکی های شکم و رحم دست و پا می زند و برای گریز از این تنهایی 9ماه و ده روز را لحظه شماری می کند که از شکم بیرون بپرد.این اتفاق می افتد ومادر که او را به آغوش می کشد گمان می کند همه ی دنیا را به او داده اند.این هم می گذرد و مگر قرار است نگذرد،کودکی،نوجوانی و جوانی و دوباره آن احساس جنینی به سراغش می آید که تنهاست و اگر خودش باشد فوق العاده تنهاست،پس برای فرار از تنهایی ازدواج می کند.مدتی که گذشت احساس می کنند که زندگیشان چقدر بی روح و به اصطلاح اجاقشان کور است،پس به فکر بچه دار شدن می افتند و بچه میوه انسان است،محصولی مشترک از دو انسان که وقتی به او نگاه می کنی خودت را در او می بینی،انگار که این نگاه به خود و رسیدن به خود است که زندگی او را معنا می بخشد.فرزندان بزرگ می شوند و خانه را ترک می کنند و باز انسان تنها می شود و خوره تنهایی به جانش می افتد. تا اینجا حجم نگاه او بیشتر مادی بوده است البته نه اینکه هیچ رابطه ای غیر از این نبوده است.باز اوست و تنهایی های پیش رو و اینکه با هر بیماریی مرگ را احساس می کند مرگی که او را به قبری می برد که فوق العاده تنهاست،دیگر هیچ انسانی در کنار او نیست که همدم او باشد.این نیز می گذرد و قیامت برپا می شود،قیامتی که در آن مرد از برادرش،از پدر و مادرش،از همسر و فرزندش فرار می کند و حاضر است برای نجات خود قوم و قبیله اش را فدا کند.این دیگر اوج تنهایی است.
اگر زبانم لال در جهنم سوزان بیفتد دیگر شدیدا تنهاست،نه دوستی،نه محیط آشنایی و نه خدایی که همین نزدیکها بود و او را ندید.تنهایی که بی پایان است،جهنم تصویر تنهایی بی پایان انسان است.حالا برخی همین دنیایشان جهنم است.
مگر این همان انسان نیست که انس می داد،انیس تنهاست.
..و این حکایت برای بسیاری از انسانها رخ می دهد،آنها از سپیدم تاریخ خود تا ناکجای هستی تنهایی خویش را بر کول خود حمل می کنند.
چه باید کرد تا انسان تنها نباشد؟
همدمی و مونسی که او را شاد کند و احساس ارزشمندی که سرتاپای او را غرق سرور کند.در هر لحظه ای از عمرش او را در بر گیرد و آنقدر بزرگ باشد که انسان را بزرگ نگه دارد.
این احساس ارزشمند هر چه بزرگتر باشد معنایی که زندگی او می گیرد بزرگتر خواهد بود.
براستی این احساس شگرف که همیشه در کنار انسان است چیست؟
جواب این پرسش دهشتناک خداوند است،خدا و کار برای خدا..این است که همیشه با ماست و نه در رحم مادر و نه در جوانی و نه در پیری و نه در آن دنیا هیچ گاه انسان را ترک نمی کند وهمیشه همراه انسان است. به هر میزان که رابطه اش با او ضعیف تر می گردد تنهاتر می شود و هر چه این رابطه محکمتر باشد خداوند بیشتر در کنار او می ماند.
حالا خدا به او انگیزه می دهد،کار می کند،می خوابد،تفریح می کند و زندگی می کند،از هر کس و هر چیز که دلش گرفت و احساس تنهایی او را در بر گرفت به او رو می آورد،از زنش،از خانواده اش،از جامعه اش و هر چی که فکرش را بکنید.
او با نور خدا می بیند و با نور خدا راه می رود.او دیگر انسان تنها نیست بلکه انسان مومن است و دائم الذکر است.
اتفاق دیگر و جالبی می افتد،او برای خوشنودی خداوند و رضایت او فوق العاده مثبت اندیش می شود،روحش از تنگناها کنده می شود و تا اوج آسمانها صعود می کند.
همه هستی با او دوست می شود،چون همه ی هستی مال دوست اوست و او دوستی اش را در گوش هستی جار می زند،کوه و دشت و صحرا و ..با او دوست می شود،او هم همه چیز را دوست دارد و با همه ی اشیا مهربان است.
دوستی او با خداوند شق دیگری هم می یابد.ایمانش او را به کار و عمل درست می کشاند،او معدن خیر می شود و دست همه را می گیرد و همه دست در دست او می گذارند.
همه او را دوست دارند.البته که انسانهای جهنمی که فطرتشان با ظلم آلوده شده است او را دوست ندارند و او باید در برابرشان صبر کند تا کار مهمش را انجام دهد،از جان و مال و آبرو و خونش مایه می گذارد.
فطوبا لنا فی دیار الخلود..بهشت از آن ماست در سرزمین جاودانه.
او میراثی را که از خداوند گرفته است دست به دست پخش می کند ،ایمانش را و عملش را،او خیر توزیع می کند .او مردم را دعوت می دهد.
او ایمان و عمل صالح را بازتولید می کند،او جوهر و عصاره انسان را بازتولید می کند.او انسانهایی را تربیت می کند که ایمان و عمل صالح را تا ادامه تاریخ امتداد می بخشد.
او هرگز نمی میرد وبلکه تا همیشه زنده است و تا همیشه مردان و زنانی می آیند که او در اخلاق و منش آنها نقش داشته است..
چه کار ارزشمندی و چه انسان بزرگی..انسانی انسان ساز!
برای انسان شدن تجربیات خود را به اشتراک می گذاریم و همنوعان خود را بازتولید می کنیم تا میراث انسان که همان انسانیت است دست بدست گردد،دیگر ما تنها نیستیم.
از افقی به زیبایی شفق می نگریم که کودکانی با نشاط بازی می کنند و دریایی آبی پیش رو گسترده است و انسانی بر بلندای آن بادگیر راهنمای کشتیان دریای طوفانی است،آن فانوس دریایی می چرخد و می درخشد .
کلمات کليدي : بازتولید انسان