شرح احادیث نووی(حديث ششم)

نویسنده: استاد شهید ناصر سبحانی
«عن ابن عمر رضي الله عنهما أن رسول الله قال امرت ان اقاتل الناس حتي يشهدوا ان لا اله الا الله و أن محمد رسول الله و يقيموا الصلاة و يؤتوا الزكاة فإذا فعلوا ذلك عصموا مني دماءهم و اموالهم الا بحق الاسلام و حسابهم علي الله تعالي» (رواه بخاري و مسلم)
ترجمه اش اين است كه به من فرمان داده شد از طرف خداوند كه با مردم بجنگم تا اينكه شهادت به وحدانيت خداوند در الوهيت دارند خون هايشان و دارائيشان را از من محفوظ داشته اند مگر به حق اسلام (مگر اينكه اسلام اقتضا كند كه چيزي از آنها گرفته شود) اين ظاهر است اما حسابشان (باطنشان) به عهده خداوند است اين حديث گاهي در فهمش خطا رخ مي دهد كه كساني كه خيال مي كنند مراد اين است كه اگر كسي اين چهارتا را داشت ديگر هرچه باشد مؤمن است و اگر از جهات ديگر مسايل و نقايص داشته باشد و اشكال زيادي هم متوجه اين باشد باز مؤمن و مسلم است گاهي استفاده نادرست از اين قبيل حديث مي شود كه بايد توضيح داد مسئله اينجا اين است كه پيامبر خدا در اين حديث به عنوان رئيس نيروي اجرايي در جامعه اسلامي است و به حسب خلافت صحبت مي كند بايد در زمينه اقوال و افعال رسول الله متوجه تفاوت هاي اختلافي كه بوده بايد متوجه اينها بود كه او در يك قسمت كلي به دو شخص تقسيم مي شود يك شخص محمد بودنش است


نویسنده: استاد شهید ناصر سبحانی
«عن ابن عمر رضي الله عنهما أن رسول الله قال امرت ان اقاتل الناس حتي يشهدوا ان لا اله الا الله و أن محمد رسول الله و يقيموا الصلاة و يؤتوا الزكاة فإذا فعلوا ذلك عصموا مني دماءهم و اموالهم الا بحق الاسلام و حسابهم علي الله تعالي» (رواه بخاري و مسلم)
ترجمه اش اين است كه به من فرمان داده شد از طرف خداوند كه با مردم بجنگم تا اينكه شهادت به وحدانيت خداوند در الوهيت دارند خون هايشان و دارائيشان را از من محفوظ داشته اند مگر به حق اسلام (مگر اينكه اسلام اقتضا كند كه چيزي از آنها گرفته شود) اين ظاهر است اما حسابشان (باطنشان) به عهده خداوند است اين حديث گاهي در فهمش خطا رخ مي دهد كه كساني كه خيال مي كنند مراد اين است كه اگر كسي اين چهارتا را داشت ديگر هرچه باشد مؤمن است و اگر از جهات ديگر مسايل و نقايص داشته باشد و اشكال زيادي هم متوجه اين باشد باز مؤمن و مسلم است گاهي استفاده نادرست از اين قبيل حديث مي شود كه بايد توضيح داد مسئله اينجا اين است كه پيامبر خدا در اين حديث به عنوان رئيس نيروي اجرايي در جامعه اسلامي است و به حسب خلافت صحبت مي كند بايد در زمينه اقوال و افعال رسول الله متوجه تفاوت هاي اختلافي كه بوده بايد متوجه اينها بود كه او در يك قسمت كلي به دو شخص تقسيم مي شود يك شخص محمد بودنش است دوم: يكي هم شخصيت نبي و رسول و امام بودنش است يعني يكي به عنوان يك انسان يك انساني كه مثل انسان هاي ديگر مسائلي برايش مطرح است و احوال و عوارضي در او هست و سخن مي گويد و كار انجام مي دهد كه به اين عنوان هيچ كارش جهت نيست.
جهت: به اين معني كه بايد از او پيروي كرد مثلاً اينكه يك لباس خاصي داشته كه از جهت دوري از اسراف و تبذير و ملاحظاتي كه مربوط بشود به آن همانطور كه لباس عربي را داشته يك نوع خاصي از خوراك ها در آنجا بوده از آنها تغذيه كرده يك نوع مثلاً از مسائلي كه در زندگي روزمره مي گذرد برايش بوده اينجا به خاطر اين است كه يك انسان بوده و در آن زمان و در آن مكان شرايط خاص را داشته اگر در يك جاي ديگر مي بود مثلاً در ايران بود لباسش لباس ايراني بود و اگر در جاي ديگر بود لباسش لباس ديگري بود طرز زندگي اش كه شريعت در آن دخالت نمي كند تابع آنجا بود مثلاً اينكه عمامه به سر داشته اين جزء اين قسمتش است كه مردم آن زمان در آن محيط عمامه به سر داشته اند او هم داشته مثل اينكه ديگر بعد نفرموده كه جزء دين هم است كه بايد باشد بعد آن جامعه رسول بودن هم بايد تقسيمات ديگري مورد نظر باشد بعضي از آنچه كه از او به ما رسيده صدورش از او به عنوان مبلغ هدايت خداوند بوده يعني مثلاً يك چيزي فرموده در تبيين مساله اي از مسائل دين بود با عبارتي سهل يك مساله اي را بيان كرده اين به عنوان مبين كه اين را فرموده وقتي كه ثابت شود كه فرموده ديگر جهت مي شود گاهي به عنوان ريس نيروي اجرايي چيزي فرموده كه اين در محدوده اجراي تنفيذ برد دارد و نمي شود مردم اين گفته را به عنوان يك گفته عام بگيرند و از آن دو غير آن زمينه خاصي استفاده كنند مثلاً حديثي است كه «من احياارضاً مواتاً فهي له» كسي زمين مواتي را احيا كرد براي خودش هست. در بين ائمه اختلاف است كه امام شافعي و امام ابو حنيفه اختلاف دارند يكي مي‌گويد اين را به عنوان مبين فرموده يكي ديگر مي گويد به عنوان رئيس نيروي اجرايي فرموده، كسي كه مي گويد به عنوان مبين فرموده مي گويد خوب قاعده عامي است براي هميشه، ديگر هر كس زمين مواتي را احيا كرد براي خودش هست تبيين يك برنامه هميشگي ديگري كه مي گويند نه به عنوان رئيس نيروي اجرايي فرموده ديگر نمي شود آن يك قاعده عام تلقي بشود در آن شرايط خاص اجراي قوانين اقتضا داشته كه اين فرمان موقعيت صادرشود در زمان ديگري نمي شود هركس از خودش برود زمين مواتي را احيا كند بايد منتظر باشد كه خليفه مسلمين اين فرمان را صادر كند اين تجويز را بدهد در اين صورت مالك مي‌شود و الا مالك نمي شود. اين فرقها ائمه رعايت كرده اند ولي الآن ديگر نه در بسياري از كساني كه به اصطلاح اهل حديث هستند اينها را نمي دانند همين طور هر چه شنيدند ديگر به صورت يك قاعده عام مطرح مي كنند گاهي به عنوان يك قاضي نيروي قضايي سخن گفته در بين دو نفر يك قضاوت كرده اين نمي شود كه به صورت يك قاعده عمومي در‌آيد چون آن قضاوت در آنجا مربوط به خصوصيات آن دو تا بوده شايد آن خصوصيات براي كسي ديگر تكرا نشود. نمي شود گفت چون او در آن قضيه اين طور قضاوت كرد بايد هميشه اين طور قضاوت كنيم نه يك مساله خاص بوده و مربوط به آن وضعيت بوده.
پس در بين دو شخصيت يكي محمد بودن و يكي هم نبي و رسول و امام بودنش بايد فرق داشته باشد بعد هم شخصيت اخيرش اينكه آيا به عنوان مبين چيزي فرموده يا به عنوان رئيس نيروي اجرايي يا رئيس نيروي قضايي آن هم بايد مشخص باشد همين طور الكي با فرموده اش برخورد نشود اين يكي اين بار به عنوان ريس نيروي اجرايي اين را فرمود كه وقتي كه حكومت اسلامي سر كار مي ايد و جامعه اسلامي تكوين مي شود بعد ديگر براي نجات دادن ساير مردم از ظلم طواغيت بايد قتال صورت بگيرد كه مردم از زير چكمه طواغيت بيرون كشيده شوند بعد به آنها آزادي داده شود كه در انتخاب راه و برنامه زندگي اسلام را مي پذيرند بپذيرند، نمي پذيرند نپذيرند « لا اكراه في الدين » ولي نبايد تابع قوانين و برنامه ديگري باشند. خوب در اينجا برخورد بايك نظام مي‌شود و برخورد با افرادي كه محكوم با آن نظام هستند برخورد با نظام به اين صورت مي شود كه هر نظامي كه باشد بايد متلاشي شود و از بين برود، هيچ نظامي غير نظام حاكم (بما انزل الله) پذيرفتني نيست،  مگر اينكه در يك شرايط امكان مقاتله نباشد كه صلح مي شود، اين مسأله موقعيتي است ولي حتماً اگر استطاعت باشد بايد تمام نظام هاي حاكم غير (ما انزل الله) اذاله از بين برود و تنها يك نظام وجود داشته باشد آن هم نظام و حاكم ما انزل الله.
ولي وقتي كه نظام متلاشي مي شود ديگر رفتار با افراد رفتار زور وارد كردن بر چيزي نيست زور و فشار وارد كردن بر افراد نيست كه بايد مسلمان شوند خوب قاعده لا اكراه في الدين كجا مي‌رود، اصلاً دين داري با اكره صورت نمي گيرد چون عبوديت دو ركن دارد:
اتباع شريعت
اخلاص
خوب اگر خيلي مجبورش كني متبع شريعت مي شود ولي مخلص نمي شود پس عبوديت نيست. و خدا نمي خواهد كه شرك عوض بشود قبلاً متبع شريعت غير خدا بوده الآن متبع شريعت خدا شود به خاطر غير خدا ! فقط شرك عوض شده، اين مطلوب نيست. پس برخورد با فرد مثل برخورد با نظام نيست، نظام به اين خاطر با آن قتال صورت مي گيرد چون مانع آزادي مردم است نمي خواهد كه مردم به ميل خودشان هر چه كه می خواهند انتخاب كنند. اين است كه در سوره توبه در در مورد قتال مشركين مي فرمايد كه قتال كن تا اينكه مشركين مسلمان شوند و اقامه الصلاه و ايتاء زكاه صورت بگيرد«فان تابو و اقامو الصلاة و اتو الزكاة با خوانكم في الدين »
ولي در كنار اينها اين هم هست كه مي فرمايد «و ان احد من المشركين استجارك فاجره حتي يسمع كلام الله ثم ابلغه ما منه» احد، فرمود حتي حذف فعلش شده – آن استجارك احد كه ابزار اين حديث بشود كه تمام متلاشي شده ديگر يكي يكي مانده اند. اگر يكي از مشركين آمد و پناه آورد و تقاضاي پناهندگي كرد، پناهش بده تا اينكه كلام خداوند را بشوند بعد كه مسلمان نشد زور و اكراهي اينجاست «ابلغة ما منه» برسان به آنجائي كه در آن امر و آرامش مي يابد. آري بايد قريب مسجد الحرام نباشد. فلا يقربوا مسجد الحرام بعد-نزديك مركز نباشد. ولي وقتي كه مي خواهد مثلاً به عراق برود به شام برود و فلان جا، حتماً مسئول هستي تا آنجا امنيت طريقش را فراهم كني و همينطور مخارجش را بپردازي خوب بدين ترتيب مي فرمايد «فان تابو و اقامو الصلاة و اتو الزكاة قحلوا سبيلهم» (يك طرف ديگري هم پناه بده به مشركها، چطور اين دو تا را با هم جمع مي‌كنيم).
يك طرف مي فرمايد تا زماني كه توبه نكرده و ايتاء زكاه رخ نداده كشتار را ادامه بده و يك جاي ديگر مي فرمايد مشركين را بايد پناهي بدهي پس اين اقامه صلاه و ايتاء زكاه و توبه صورت نگرفته چرا مي فرمايد بكش؟ اينها مسئله نظام است كه نظام قائم است اين جنگ كه داراي اين نظام هستند تنها در صورتي از قتالشان دست بر داشته مي شود كه مؤمن بشوند و از شرك توبه كنند و اقامه صلاه و ايتاء زكاه كنند در اين صورت جمعشان متفرق نمي شود جماعت به همين ترتيب مي ماند و شايد بعداً مثلاً يكي از خودشان به عنوان عامل و فرمانروا و استاندار تعين شود و اداره امر به دست او سپرده شود ولي اگر نپذيرفت قتال ادامه مي يابد تا اينكه متفرق شوند و به صورت فرد فرد در بيايند آن موقع ديگر قتال مطرح نيست چون جماعتي نيست و افراد شده اند، نظامي نيست و فقط فردهايي هستند كه ديگر آنجا قتالي نيست پس «اقترب ان اقابل الناس حتي يشهدوا» اين مقيد به اين است. اينطور نيست كه كشتن ادامه مي يابد تا اينكه همه مسلمان بشوند خوب نمي خواهد مسلمان بشود و نبايد هم بكشي، بايد برساني به پناهگاه اين حديث يك قسمت از مطلب را بيان مي‌كند كه وقتي با مردم به عنوان يك جمع روبرو مي شود اين كشتار ادامه مي يابد تا زماني كه اين جمع به اسلام روي آورند ولي اگر به اسلام روي نياورند ادامه پيدا مي كند تا اينكه جمع متلاشي بشود و به صورت فرد در بيايند آن موقع ديگر قتالي نيست آن هم در زمان همين قتال است بعد مقيد كرده كه اگر استجاره از طرف او صورت بگيرد تا زماني كه او در سنگر قتال است مي بايست هر كجا كه مي يابيد بكشيد، اگر ديديد كه دست كشيده و پناه آورده ديگر نكشيد و باز اين نكته هم (حتي يشهدوا) يعني اگر ايشان در سنگر قتال هستند بايد قتال ادامه داشته باشد تا زماني كه مسلمان بشوند ولي اگر از قتال دست برداشت و پناهنده شد ديگر كشتن نيست خوب بعد گفتيم اين را به عنوان رئيس نيروي اجرايي فرموده كه مثل اينكه فرموده تا زماني كه به عضويت جامعه اسلامي در بياييد عضويت يك اعلان دارد بعد يك انتظام عملي هم دارد اعلانش «اشهدو ان لا اله الا الله و اشهد ان محمداً رسول الله (عبده و رسوله )» است.
اين اعلان است و اگر راست بوده تعبير از قلبش هم هست ولي اين جنبه اعلانش مثل اينكه در اين جامعه اسلامي اسم نويسي مي كند اين مورد نظر ريس امور اجرايي هست كه اين غيب كه نمي داند بعد به خاطر اينكه يك ادعاي صرف نباشد بايد راس عبوديت كه    اقامه الصلاه و ايتاء الزكاه است همان طور كه بحث كرديم بايد مواظب اين دوتا هم باشد كه ديگر به دين ترتيب عملاً عضويت اين جامعه كه جامعه اي است كه بر اساس عبوديت خداوند بنا نهاده شد پذيرفته، حالا ديگر گفته مي‌شود كه تو عضو اين جامعه هستي و از اين به بعد ديگر تكاليف متوجه آن مي‌شود.
گفتيم يك استفاده نادرستي از آن مي‌شود خيال مي‌كند كه همين مطلب كافي است نه وقتي كه اينها را نجام داد گفته مي شود پس تو عملاً عضو جامعه شدي و الآن ديگر مسئوليت‌ها و واجبات متوجه‌ات مي شود از اين به بعد تو ديگر يكي از اين دو حالت را داري يا مثل سايرين واجبات را رعايت مي كني و تكاليف را انجام مي دهي خوب مثل سايرين از حقوق برخورداري، يا اينكه خيال مي‌كني همين اداي نماز ظاهري و اداي زكاه و اينها كافي هستند و ديگر بعد شراب خوردن و زنا كردن و اينها ديگر مهم نيست ! نه آن موقع حق الاسلام از توگرفته مي شود مثلاً اگر اضافه بر اين مقدار مالياتي كه بر او فرض مي شود باز هم نياز هست آن موقع حكومت اسلامي از او گرفته شود يا گاهي مثلاً يك جايي اقتضاي مصادره اي هست به حق الاسلام مصادره مي شود يا قصاص مي‌شود يا دستي بريده مي شود وقتي كه دزدي كند و چيزهاي ديگر ... يعني آن خاتمه كار نيست كه اقامه صلاه و ايتاء زكات عملي بشود آن ابتداي كار است وقتي اينها را انجام داد(شهادت و اقامه نماز و ايتاء زكات) عضويت را پذيرفته و ديگر از اين به بعد تكاليفي متوجه‌اش مي شودكه مي فرمايد اگر اينها را انجام دادند «عصوا من دعاء هم و اموالهم»
خونهايشان و دارايهايشان را از من محفوظ مي كنند (الا بحق الا سلام) مگر اينكه حق از طرف اسلام متوجه ايشان بشود حقي از اسلام بر گردن آنها ثابت شود كه در اين صورت اين حق گرفته مي شود اگر قصاصي هست اگر حدي هست اگر مصادره اي هست.
يعني ديگر احكام اسلام بايد بر اينها جاري شود وقتي كه اينها را انجام دادند به عنوان اعضاي جامعه اسلامي آنها را مي پذيريم و با ايشان مثل ساير افراد مسلمين رفتار مي كنيم و تكاليفي متوجه مي‌شود و (به حق اسلام) چيزي گرفته مي‌شود و به غير حق اسلام چيزي گرفته نمي شود. ولي (حسابهم علي الله تعالي) حساب حقيقت امرشان با خداست به عهده اوست ديگر من مكلف نيستم و توانايي هم ندارم كه حقيقت امر را ادراك كنم كه آيا راستي مؤمن است يا فقط ظواهر عضويت جامعه را به خود گرفته حقيقتاً مؤمن است كه اقامه صلاه و ايتاء زكات مي كند و به خاطر نجات دادنش از انتقام مي فرمايد اينها ديگر با من نيست و همينطور به هيچ خليفه اي در هيچ زمان ربطي ندارد، خليفه مجري ظاهر احكام مي‌شود ديگر بقيه اش به عهده خداوند است كه او خودش محاكمه مي‌كند شايد منافق باشد كه خداوند بعد مجازاتش مي‌كند يا شايد مؤمن راستين باشد كه باز هم به رضايت خداست كه پاداش مي دهد.


کلمات کليدي : احادیث نووی ناصر سبحانی
ارسال شده در مورخه : چهارشنبه، 7 مرداد ماه ، 1388 توسط admin  چاپ مطلب

مرتبط با موضوع :

 بندگی خدا به چه معناست؟  [پنجشنبه، 13 اسفند ماه ، 1388]
 دلايلى قرآنى بر وجود قيامت و زنده شدن دوباره‏ى انسان  [يكشنبه، 2 اسفند ماه ، 1388]
 تعبیر قرآن درباره قوام بودن مرد  [پنجشنبه، 9 مهر ماه ، 1388]
 شرح اسماء الله الحسنی(فتاح)  [جمعه، 13 شهريور ماه ، 1388]
 شرح احادیث نووی(حديث هفتم)  [سه شنبه، 2 تير ماه ، 1388]
 شرح احادیث نووی(حديث ششم)  [سه شنبه، 2 تير ماه ، 1388]
 شرح احادیث نووی(حديث پنجم)  [سه شنبه، 2 تير ماه ، 1388]
 شرح احادیث نووی(حديث چهارم)  [سه شنبه، 2 تير ماه ، 1388]
 قرائات سبع و بحث نزول قرآن علي سبعة أحرف  [شنبه، 15 فروردين ماه ، 1388]

نام شما: [ کاربر جدید ]

عنوان:
 
نظر:


:) ;) |) :- :( :0 :# *) ^) +)) :} |(( @: (:) :? :**

کد امنيتي : vol97wah
تايپ کد امنيتي : [ بازگشت ]
امتیاز دهی به مطلب
امتیاز متوسط : 5
تعداد آراء: 6


لطفا رای مورد نظرتان را در مورد این مطلب ارائه نمائید :

عالی
خیلی خوب
خوب
متوسط
بد

اشتراک گذاري مطلب
موضوعات مرتبط

استاد ناصر سبحاني