شرح احادیث نووی(حديث هفتم)

استاد شهید ناصر سبحانی
الدين النصيحه ...
«عن ابي رقيه تميم بن اوس الداري رضي الله عنه ان النبي صلي الله عليه و سلم قال الدين النصيحه قلنا لمن قال لله و لكتابه و لرسوله و لأئمه المسلمين و عامتهم» (رواه مسلم)
در مورد نصيحت توضيحي مي دهيم در مورد لغت آن كه از كلمه نصح است از آن لغات كه با نون و صاد شروع مي شود كه دلالت بر اشكار شدن بعد از خفا و پنهاني دارد كه نصح يعني اينكه انسان علاقه اي كه رابطه و دوستي كه با كسي دارد مي خواهد اين دوستي را از غش و اجحاف برهاند و دوستي اش را خالص كرداند كه به دين ترتيب اينجا هم روشن مي شود كه دين نصيحت است يعني روابطش را باخدا و پيامبر خدا و ائمه مسلمين و عامه مسلمين از هر غل و غشي خالص گرداند در ارتباط با هر يك غل و غشي مطرح است آن را پاك گرداند مي فرمايد «الدين نصيحه » دين عبارت اند از خالص گردانيدن آنچه انسان به عنوان يك عبد بر آن در ارتباط است بعد در طلب تفسير اين مجمل عرض مي كنيم كه نصيحت لمن مي گويد «لله نصيحت لله» اين مي شود كه انسان در ارتباط با خدا چه رابطه‌هايي دارد و رابطه اش خالص باشد


استاد شهید ناصر سبحانی
الدين النصيحه ...
«عن ابي رقيه تميم بن اوس الداري رضي الله عنه ان النبي صلي الله عليه و سلم قال الدين النصيحه قلنا لمن قال لله و لكتابه و لرسوله و لأئمه المسلمين و عامتهم» (رواه مسلم)
در مورد نصيحت توضيحي مي دهيم در مورد لغت آن كه از كلمه نصح است از آن لغات كه با نون و صاد شروع مي شود كه دلالت بر اشكار شدن بعد از خفا و پنهاني دارد كه نصح يعني اينكه انسان علاقه اي كه رابطه و دوستي كه با كسي دارد مي خواهد اين دوستي را از غش و اجحاف برهاند و دوستي اش را خالص كرداند كه به دين ترتيب اينجا هم روشن مي شود كه دين نصيحت است يعني روابطش را باخدا و پيامبر خدا و ائمه مسلمين و عامه مسلمين از هر غل و غشي خالص گرداند در ارتباط با هر يك غل و غشي مطرح است آن را پاك گرداند مي فرمايد «الدين نصيحه » دين عبارت اند از خالص گردانيدن آنچه انسان به عنوان يك عبد بر آن در ارتباط است بعد در طلب تفسير اين مجمل عرض مي كنيم كه نصيحت لمن مي گويد «لله نصيحت لله» اين مي شود كه انسان در ارتباط با خدا چه رابطه‌هايي دارد و رابطه اش خالص باشد يعني اينكه از غل و غش ها پاكيزه باشند و هيچ گونه  غل و غشي در آنها نماند حالا ارتباط انسان با خدا چيست ارتباط با اسماء و صفات خداوند دارد به عنوان رب العالمين مي شناسد كه تفصيل اش الرحمن و الرحيم و بقيه است «مالك يوم الدين …» با صفات اكرام مي‌شناسد در اين عملش گرفتار اشكال نشود در دانستن اين خداوند الرحمن الرحيم است. بعد گفتيم كه با شناختن اين اسم همه وجودش را غبار رهب فرا مي گيرد اين كشش در آن غل و غش نباشد به معني واقعي كامل رهبت نيست به خداوند داشته باشد بعد نوبت مي رسد به پيمان عبوديت با خداوند بستن در عزم بر عبوديت و در بستن پيمان عبوديت غل و غشي در آن نباشد راست مي گوييد كه بنده و عبد خداست و در زندگي اش از خداوند پيروي بي چون و چرا دارد در تزكيه نفس با استفاده از امكاناتي كه خداوند در اختيارش قرار داده پيروي بي چون و چرا قرار داشته باشد اين غل و غشي به يكي از دو طريق مي شود يكي غير خدا را هم گاهي اطاعت كند و دومي هم اينكه بعضي از فرمانهاي خداوند را سست گيرد و آنها را خوب اجرا نكند نصح اينجا اين است كه نه غير خداوند فرماني گيرد و نه در مورد خداوند كمترين ترديدي به خود راه دهد و بعد هم در استعانت غل و غشي نداشته باشد كه استعانت كه تعبير از توكل است چون مي داند كه اسباب از خود تاثير ندارد مثلاً خوراك نيست كه سير مي كند و آتش نيست كه مي سوزاند بلكه خداوند از طريق اين دو انجام مي دهد و انسان به عنوان تكليف اسباب را فراهم مي كند ولي بعد مي گويد كه بقيه با توست كه خودت تاثير در اين كار بگذاري و اين كار رخ بدهد اين معني توكل است يعني بعد از اينكه اسباب را فراهم كردي بعد متوجه خداوند شوي كه او تاثير در اين امر بگذارد و تعبير از اين توكل مي شود استعانت و دعا، نفع در استعانت يعني كمترين غل و غشي در آن نداشته باشد اولاً در اخذ اسباب سستي نكند نه اينكه مريض است و دنبال معالجه نرود و بگويد خدا شفا بده پس بايد در اخذ اسباب كوتاهي نكند و غل و غشي نباشد در آنكه جز خدا فاعلي نيست. خداوند است كه از طريق اسباب كارها را انجام مي دهد در نتيجه هيچ غل و غشي در اعتماد بر خداوند نداشته باشد و هيچ اعتمادي بر اسباب نداشته باشد حتي بودن و نبودن اسباب از اين جهت برايش مساوي باشد و از جهت تكليف فرق داشته باشد مثلاً وقتي كه خوراك كنار انسان است مكلف است كه اخذ اسباب كند و خوراك بخورد ولي نه اينكه اگر خوراك خورد حتماً سير مي شود خوراك خوردن مساوي با سير شدن نباشد برايش جايي كه خوراك نباشد راحت است تكليف ندارد مانند بياباني كه امكان ندارد خوراك باشد ديگر تكليف ندارد ولي نه اينكه تسليم شود كه ديگر مردم، نبايداز آن لحاظ در خانه بودن و در بيابان بودنش يكي باشد شايد خدا نخواهد بميرد شايد آنجا كه يكي كاملاً خوراك خورده خدا بخواهد از گرسنگي بميرد بدون اينكه خوراك كمترين تاثيري داشته باشد.
از لحاظ تكليف فرق دارد اينجا چون خوراك است مي خود و آنجا راحت مي نشيند ولي از لحاظ آنچه كه با ربوبيت ارتباط دارد سير شدن در اينجا و از گرسنگي مردن در آنجا بايد برايش مساوي باشد كه البته اين درجه خيلي بالايي در توكل است و به زحمت بعضي بدان مي رسند بايد اين طور غل و غشي در توكلش نباشد.
خوب اين در ارتباط با الله، بعد نصيحت كتاب الله اين است كه كتاب را خوب بفهمد و دركش كند بعد از آن - بعد از علم بدان با توجه به آنچه در تزكيه نفس گفتيم كه سه مطلب علم، حال، عمل براي انسان مطرح است وقتي كه علم برايش پيدا شد شروع كند كه حال را پيدا كند يعني بعد از اينكه فهميد توكل چيست مثلاً حالت توكل را به خود بگيرد و كوشش كند كه آن حالت در آن ثابت بماند بعد از آن ديگر عمل كند عملي كه آن حال اقتضا كند.
اين همه رابطه اي است كه انسان بايد با قرآن داشته باشد كه معلوم است ديگر غل و غشي چگونه پيدا مي شود اگر در فهم كتاب قصور كند مي تواند ولي تقصير كند خيال كند كه با نفهميدن بعضي از قرآن عبوديت به صورت كامل انجام گيرديا در انجام آن معلومات به احوال تقصير كند مثلاً كسي مي داند صبر و شكر يعني چه. ولي خيال مي كند اين دانستن كافي است. نه، دانستن معني شكر با شاكر شدن خيلي فرق دارد. و آنطوري كه مثلاً يكي مي داند گرسنگي يعني چه ولي گرسنه نسيت و همچنين محبت، و اينجا هم فهميدن معني توكل كافي نيست بايد كار توكل در آنجا انجام شود.خوب اگر در آن انجام شود در اين هم غل و غشي است و آيا ان حال ايجاد شود در اين هم غل و غشي است در مورد عمل اين است كه به مقتضاي همان حال كه دارد حركت و عمل نمايد.
و اما نصيحت لرسوله ارتباط انسان مؤمن با پيامبران خدا اين است كه براي توضيح ارتباط بايد متوجه شويم كه سه منزلت دارد:
نبوت
سالت
امامت
نبوت: عبارت است از اينكه هدايت را از خداوند دريافت مي كند و حفظ مي كند، خوب ما در اين قسمت با او در ارتباط نيستيم او با خدا ارتباط دارد.
رسالت: عبارت است از آنچه كه دريافت كرده بدون كم و زياد برساند و ارتباط ما اين مي شود كه بدون كم و زياد از او دريافت مي كنيم اگر ما بدون كم و زياد از او درياف نكنيم غل و غشي كرده ايم و بعد هم در امانت با او در ارتباط هستيم كه او امام هست يعني در هر چه كه تبليغ مي كند خودش پيش قدم است، پيشاپيش مردم قرار دارد و مردم بايد به دنبال او برود غل و غشي اين است كه او يك قدمي برداشته و راهي روشن كرده و ما به دنبال آن نرويم و نضح اين است كه انسان در حد توانش اتباع كامل از بكند .
امر سوم،«ولائمة المسلمين» ائمه در اين حديث بايد متوجه شد كه غير از آن معنايي است كه در اصطلاح علما مي گويند اشتباه مي شود كه تقريباً هميشه به معناي خلفا به كار مي رود در حالي كه اين معني جديدي است اما يا ائمه كه در حديث به كار رفته است آن معناي قرآني مي‌باشد چون پيامبران خدا (ص) مبين قرآن است و مبين قرآن با اصطلاح قرآن سخن مي گويد در قرآن ائمه به معناي خلفاء نيست. ائمه يعني كساني كه تبليغ دين مي كنند كه خود در عمل پيش قدم هستند كه امام الائمه از نزول قرآن به بعد پيامبر خداست و بعد از او سابقين-اولين، و بعد از آن هم در هر زمانه هر جايي كه واقعاً مبلغ است كه از نبوت اين سهم را برده كه وحي را درك و حفظ كرده، از رسالت اين سهم را برده كه خود عمل مي كند هر چيزي را كه تبليغ مي كند خود در عمل در حد وسعش عمل مي‌كند و پيشرو است ائمه اينها هستند كه در اخر سوره فرقان اوصاف و شرائط شان بيان شده كه: «و عباد الرحمن الذين يميشون الارض هونا و اذا ...» اوصاف و صفاتشان بيان شده كه اخيراً مي فرمايد كه: «و جعلنا للمتقين اماماً» و چون اين اخر قرار گرفته يعني بعد از اينها گفته شود يعني اگر خودش بدان ترتيب اصلاح كرد و بعد در اصطلاح خانواده اش زحمت كشيد به گونه اي كه اسباب فلاح آنها را مهيا كند و بعد اجازه داشته باشد كه دعا كند براي اينكه        (قره الاعين) شوند آن موقع ديگر آماري پيدا كرده براي امامت متقين و اجازه دارد اين دعا هم بخواند و دعا وقتي جائز است كه اسباب فراهم شود خوب در قرآن اينها ائمه هستند و در كلام مبين قرآن هم ائمه به اين معناست و اما امام به همان معناي اصطلاحي كه قطعاً خليفه هم بايد از ائمه باشد. مثلاً ابوبكر صديق يكي از سابقين اولين است و در زمان خودش هم يكي از اولي الامر است. و از جهت آنكه يكي از اهل حل و سابقين اولين است امام است به معني قرآني و به اين معني كه اينجاست و نه از جهت خلافت (كه معني جديدي است و نبايد قرآن و حديث را بر آن حمل كرد ) بدين ترتيب اشتباه است كه در شرح اين حديث گفته شود لائمه للمتقين يعني اينكه با امراء انسان رابطه اش آنچنان باشد! آري اگر حكومت اسلامي باشد حتماً بايد خليفه يكي از آنهايي باشد كه آن اوصاف امامت را دارد و از آن جهت كه آن اوصاف را دارد امام است و نه از اين جهت كه خليفه است. و نصيحت لائمه درست مثل نصيحت لرسوله است كه در ارتباط با جنبه تبليغ تبيني كه دارند آنچه تبليغ و تبيين مي‌كنند نه كم و زياد از ايشان گفته شود و در ارتباط با امامت هم پيروي از آنها شود و اتباع شوند اگر در دريافت يا در پيروي كردن غل و غشي پيدا شد اين كه ديگر نصيحت نشده (و عامتهم) عامه مسلمين هم ارتباط با ايشان بر اساس اخوت اسلامي باشد و اگر ضابطه اي برايش كه هر فردي حقوقي دارد كه بايد ديگران تامين كنند و واجباتي دارد كه بايد به نسبت رعايت كنند نصيحتش اين است كه واجباتي كه نسبت به ديگران به عهده دارد ادا كند كه واجبات هم عبارت اند از جلب منافع كه خداوند به رسميت شناخته، و دفع مضاري كه او امر كرده بر وضع آنها هر كس در حد وسع خويش مثلاً امر به معروف و نهي از منكر، تعاون علي البر و التقوي، عدم تعاون بر اثم و عدوان و از اين قبيل امور در جلب منافع و دفع مضار دريغ نكند اين در بخش واجبات، در بخش حقوق هم حق دارد كه حقوق خود را بگيرد وقتي كه حقوق خود را مي گيرد بيشتر از حقش دريافت ندارد يا در اجراي واجباتش در ارتباط با مردم تقصيري كرد اين هم ديگر نصيحت نكرده و بدين ترتيب مي‌بينيم كه اين چند كلمه همه زندگي انسان را شامل مي شود و روابط ايشان را  تنظيم مي‌كند و مشخص مي سازد كه چه بايد باشد و نبايد باشد و به دين ترتيب متوجه مي‌شويم كه فهميدن اين حديث و التزام به آن التزام به همه دين است و همانطور است كه فهميده «الدين نصيحة» كه جزايش طبق وعده خداوند بايد فلاح و سعادت ابدي باشد.


کلمات کليدي :
ارسال شده در مورخه : سه شنبه، 2 تير ماه ، 1388 توسط admin  چاپ مطلب

مرتبط با موضوع :

 بندگی خدا به چه معناست؟  [پنجشنبه، 13 اسفند ماه ، 1388]
 دلايلى قرآنى بر وجود قيامت و زنده شدن دوباره‏ى انسان  [يكشنبه، 2 اسفند ماه ، 1388]
 تعبیر قرآن درباره قوام بودن مرد  [پنجشنبه، 9 مهر ماه ، 1388]
 شرح اسماء الله الحسنی(فتاح)  [جمعه، 13 شهريور ماه ، 1388]
 شرح احادیث نووی(حديث ششم)  [چهارشنبه، 7 مرداد ماه ، 1388]
 شرح احادیث نووی(حديث ششم)  [سه شنبه، 2 تير ماه ، 1388]
 شرح احادیث نووی(حديث پنجم)  [سه شنبه، 2 تير ماه ، 1388]
 شرح احادیث نووی(حديث چهارم)  [سه شنبه، 2 تير ماه ، 1388]
 قرائات سبع و بحث نزول قرآن علي سبعة أحرف  [شنبه، 15 فروردين ماه ، 1388]
 « ناسخ و منسوخ »  [شنبه، 15 فروردين ماه ، 1388]

نام شما: [ کاربر جدید ]

عنوان:
 
نظر:


:) ;) |) :- :( :0 :# *) ^) +)) :} |(( @: (:) :? :**

کد امنيتي : wip46fey
تايپ کد امنيتي : [ بازگشت ]
امتیاز دهی به مطلب
امتیاز متوسط : 4.66
تعداد آراء: 3


لطفا رای مورد نظرتان را در مورد این مطلب ارائه نمائید :

عالی
خیلی خوب
خوب
متوسط
بد

اشتراک گذاري مطلب
موضوعات مرتبط

استاد ناصر سبحاني