شرح احادیث نووی(حديث ششم)

استاد شهید ناصر سبحانی
«عن ابي عبدالله ابن نعمان بن بشير رضي الله عنهما قال سمعت رسول الله صلي الله عليه و سلم يقول ان الحلال بين و ان الحرام بين و بينهما امور مشتبهات لايعلمهن كثير من الناس فمن اتقي الشبهات فقد استبرأ لدينه و عرضه و من وقع في الشبهات وقع في الحرام كالراعي يرعي حول الحمي يوشك ان يرتع فيه الا و ان لكل ملك حمي الا و ان حمل الله محارمه الا و ان في الجسد مضغة اذا صلحت صلح الجسد كله و اذا فسدت فسد الجسد كله الاوهي القلب» (رواه بخاري و مسلم)
يك مبحثي داشتيم كه خلاصه اش اين بود هنگامي كه به حديثي بر مي خوريم كوشش كنيم آن حديث را به اصل قرآنيش بر گردانيم و اصل قرآني را در تمام جوانبش بررسي كنيم و بعد آن حديث را در جاي خودش قرار دهيم.
در اين حديث مي گويد آنچه حلال و حرام است مشخص شده است و چيز هايي هم هست كه شباهت هايي با حلال و حرام دارند كه مردم دچار اشتباه مي شوند كه نمي دانند آيا آنها را انجام دهند يا از آنها دور باشند كه اينجا احتياط اقتضا مي كند كه از آن دوري شود مبادا كه از جمله حرام باشد و با انجام دچار گناه شود و هم انسان هم وقتي در شبهات داخل شد مقداري جرات پيدا مي كند و كم كم به سوي حرام كشيده مي شود.


«عن ابي عبدالله ابن نعمان بن بشير رضي الله عنهما قال سمعت رسول الله صلي الله عليه و سلم يقول ان الحلال بين و ان الحرام بين و بينهما امور مشتبهات لايعلمهن كثير من الناس فمن اتقي الشبهات فقد استبرأ لدينه و عرضه و من وقع في الشبهات وقع في الحرام كالراعي يرعي حول الحمي يوشك ان يرتع فيه الا و ان لكل ملك حمي الا و ان حمل الله محارمه الا و ان في الجسد مضغة اذا صلحت صلح الجسد كله و اذا فسدت فسد الجسد كله الاوهي القلب» (رواه بخاري و مسلم)
يك مبحثي داشتيم كه خلاصه اش اين بود هنگامي كه به حديثي بر مي خوريم كوشش كنيم آن حديث را به اصل قرآنيش بر گردانيم و اصل قرآني را در تمام جوانبش بررسي كنيم و بعد آن حديث را در جاي خودش قرار دهيم.
در اين حديث مي گويد آنچه حلال و حرام است مشخص شده است و چيز هايي هم هست كه شباهت هايي با حلال و حرام دارند كه مردم دچار اشتباه مي شوند كه نمي دانند آيا آنها را انجام دهند يا از آنها دور باشند كه اينجا احتياط اقتضا مي كند كه از آن دوري شود مبادا كه از جمله حرام باشد و با انجام دچار گناه شود و هم انسان هم وقتي در شبهات داخل شد مقداري جرات پيدا مي كند و كم كم به سوي حرام كشيده مي شود.
در قرآن اصول فراواني براي اين حديث است كه اينجا يكي را به صورت نمونه ذكر مي كنيم :
در سوره حجرات: «يا ايها الذين امنوا اجتنبوا كثيرا من الظن ان بعض الظن اثم» بسياري از ظنها دوري جوييد كه بعضي از ظنها گناه هستند انسان را از حركت به سوي فلاح باز  مي دارد نفرموده «اجتنبوا كثيرا من الظن فانها» يعني «كثيرا من الظن اثم» مي فرمايد «ان بعض الظن اثم» كه توضيح اين قسمت اين طور است كه ظن همه اش حرام نيست بلكه احكام خمسه بر آن تعلق دارد اگر فرض كنيم كه ظنها صد تا هستند بيست تاي آن واجب، بيست تاي آن مستحب، بيست تاي آن مباح، بيست تاي آن مكروه و بيست تاي آن حرام است. واجبها اين است كه انسان در مورد برادر مؤمنش بايد حسن ظن داشته باشد چيزي نباشد اينكه سوء ظن پيدا شود چيزهايي از او نديده كه اندازه اي دوري از او باشدظاهرش خوب است پس واجب است حسن ظن داشته باشد اينكه يك نمونه مثلاً حسن ظن واجب است يك جايي هم سنت است ظمن اينكه نشانه هاي ضعيفي وجود داشته باشد درباره يك مؤمن؛ مؤمن آن مسلم است بعد نشانه هاي ضعيفي وجود دارد كه كار بدي مرتكب شده ولي نشانه‌ها خيلي ضعيف هستند اينجا مستحب است كه آن نشانه ها را از بين ببرد و ظن خوب داشته باشد.
و اما ظن مباح مثل اينكه انسان ظن ببرد كه فردا، پس فردا به خاطر اينكه تابستان است باران نمي بارد به شرطي كه ظن باشد جزم نباشد. ظن مكروه هم مثل اينكه مقابل مستحب بود كه نشانه هاي ضعيفي در مورد يك مؤمن وجود دارد كه كار بدي انجام داده ولي بسيار ضعيف است و اگر ظن بد ببرد مكروه است و اما ظن حرام اين است كه انسان بدون دليل و اقتضا در مورد مؤمن ظن بد ببرد هيچ نشانه اي و آماري از خود نيست همينطور شروع مي كند ظن بد بردن كه مرتكب حرام شده.
خوب اينجا پنج نوع ظن داريم كه هر كدام بيست در صد هستند اصل اين بود كه از بعضي از ظن ها بپرهيزيد چون آن بعضي گناه است اصل اين بود يعني از بيست درصد آن دوري كنيد چون آن بيست در صد حرام است ولي اينجا فرموده ازبعضي از ظن ها دوري كنيد چون بعضي حرام است مثلاً بيست تاي آن كه حرام است شما از چهل تا دوري كنيد تا كنار آن مي رويد و وقتي تا كنارش رفتيد ترس اين است كه گاهي در آنها هم واقع شويد در اثر ضعف غريزه داخل مي شويد ولي اگر در آن بيست تاي حرام بيست تاي مكروه وجود داشته باشد خوب اگر يك مقدار هم برود پنج، شش تايي از مكروه مي رود بعد بر مي گردد و به سوي حرام نمي رود اين آيه بيان مي كند كه براي اينكه انسان در حرام واقع نشود از چيزهايي كه در ارتباط با حرام است و يك نوع تناسب با حرام دارند از آنها خود داري كنيد حتي شايد گاهي هم ظن هاي مباح تا اندازه اي مطلوب باشد از بعضي از آنها هم خود داري كند وقتي كه احتياج پيدا كرد و محتاج اين شد كه هميشه ظن ببرد آماده مي شود براي ظن هاي مكروه و بعد هم ظن‌هاي حرام.
پس مي بينيم كه يك چيز حرام است ولي اضافه بر آن چيز هاي ديگر هم حرام شده . بدين ترتيب «ان الحلال بين» مثلاً حلال در بين ظن ها 6% بود واجب مستحب و مباح البته مكروه هم جزء حلال است ولي ما اينجا آن را جزء مشبهات قرار مي دهيم براي آنكه در بين حلال و حرام واسطه اي باشد طبعاً از اين جهت از جمله حلال خارجش مي كنيم كه مقداري تناسب با حرام دارد و احتمال دارد كه انسان در اشتباه واقع شود بين حرام و مكروه «و ان الحرام بين و بينها مشبهات» در آن بين هم چيزهايي وجود دارد كه مشتبه اند از اشتبه – يشتبه – شبه: چيزي را به خود گرفتن يعني يك مقدار مانند حرام اند و مقداري هم مانند حرام كه انسان مي افتدكه اگر مي خواهد مرتكب چيزي نشده باشد انجام ندهد در ذات خود شايد حلال باشد چون حالا اشتباه پيش آمده انجام ندهد و بعد جرأت بر اينها انسان را جري مي سازد براي اينكه انسان كم كم به سوي حرام هم برود حالا اين بين بودن و حرام و حلال بودن چه طور است ؟ انچه كه در قرآن بيان شده به طوري كه ديگر انسان اطمينان پيدا مي كند كه حكمش فلان است بيان شده كه حلال است مثلاً در سوره انعام كه مي فرمايد «قل تعالو اتل ماحرم عليكم ربكم ...» كه بيان كرده كه حرام اند بعد در سوره اسراء يك مقطع است «لا تجعل مع الله ...»كه اينجا را انجام و اينجا را انجام مده مثلاً «لا تبذر تبذيرا » و در آخر مي‌فرمايد: «كل ذلك كان سيئةٍ عند ربك مكروها» اينجا از اول فرموده كه «لاتجعل مع الله الها آخر» مكروه هم اينجا به آن معني اصطلاحي نيست كه مكروه اگر انجام بدهي گناهي ندارد مكروه و محبوب در قرآن معني ديگري دارند مكروه يعني حرام و محبوب هم حلال و واجب است گاهي وقتها و گاهي هم شايد مستحب باشد مثلاً «لايحب كل مختال فخور» در قرآن و فقه معني‌اش خيلي فرق دارد كه گفته مي‌شود   «لا يستحب كنا» ولي در‌ قرآن مانند «كره إليكم الكفر و الفسوق» كفر در قرآن مكروه است.
«لاتجعل مع الله الها آخر فتقعد مذموما محذولا» اين شركي است كه از آن سيئه‌هاست حرام است «و قضي ربك ... احسانا» اين يكي سيئه نيست حلال است بعد «اما يبلغن عندك الكبر ...» به آنها بگوييد اينها حرام است و قل لهما ... حلال است واحفض لهما ... حلال است تا آخر قتل اولاد و مال يتيم و وفاي عهد و كيل و وزن و ... به طور كلي هرچه در قرآن نهي شده حرام است و هرچه ترغيب شده حلال و احاديثي كه بيان صريح در اين زمينه دارند بعد از اينكه به اصول قرآني ارجاع داده مي‌شوند اينها دلالت‌شان گرفته مي‌شود ولي بعضي چيزها مي‌ماند كه درست مشخص نمي‌شود برحسب ظاهر حلال است كه اگر انسانها احتياط كنند مبادا لكه‌اي بر دامن پرهيزگاري و تقوايش نشيند بايد دوري كند مثلاً خوراكي پيدا كند كه آيا حرام است يا حلال، نمي‌خورد «لايعلمهن كثيراً من الناس» كه مي‌توانند با مسائل روشن كنند كه از كدام قسم‌اند «فمن اتق الشبهات ...» كسي كه از اينها دوري گرفت خود را طلب برائت كرده يعني كاري كرد كه از آنچه نامشروع است در زمينه دين و عرضش در زمينه ايمان و انقياد و ... كه دارد و همچنين ارزش و اعتباري كه دارد لكه‌دار نشود كه شرف و قدرش پايين آورد «و من وقع من الشبهات وقع في الحرام» كسي كه در آنها افتاد و جرأت پيدا كرد حرام هم مرتكب مي‌شود و مثال مي‌آورد «كالراعي ...» مثل اينكه كنار مزرعه گندم مي‌رود كه اگر ده تا جلوگيري كند يكي دوتايي مي‌روند و مي‌خورند ولي اگر دور بود مي‌توانست منع كند.
 حمي: آن قسمتي كه ممنوع مي‌شود كه هر كس بيايد حيوانش در آن بچراند.
 يوشك: احتمال دارد كه حيوانش در آن رود «الا و لكل ...» هر پادشاهي دارد و ... خداوند هم محارمش هستند كه كنار آنها مي‌شوند شبهات با كه انساني كه مي‌خواهد در حمي همي واقع نشود و به شبهات نزديك نشود همانطور كه در اصل فقه بحث مي‌شود و ارتباط با فقه هم دارد گاهي چيزهايي حرام مي‌شوند نه به خاطر خود آنها به خاطر اينكه اينها ذريعه و وسيله است براي چيزهاي ديگر كه گفته مي‌شود سد ذرائع مثلاً در سوره نور آنچه حرام اصلي است زنا است در دومين آيه ذكر شده بعد ديگر تمام احكامي كه مي‌آيند در ارتباط با اين هستند مثلاً حد زنا مقرر مي‌شود و بعد از آن استئذان در بيوت ... همه اينها براي دين است كه انسان راهي به سوي زنا نداشته باشد كه مثلاً «قل للمؤمنين يغضوا ...» چون اگر نگاه كرد او را به ربطه و سخن مي‌رساند تا به آن عمل زشت مي‌رسدپس از اول حرام مي‌شود كه به آنجا نرسد البته از اين قبيل نيت چون خود نگاه كردن هم حرام است ولي يك نمونه است بعد از آن هم بيان مي‌كند كه اساس تقوا اين پرهيزگاري در كجاست «الا و إن في  ... الا و هي القلب» در جسد يك پارچه گوشتي است    البته منظور اين قسمت نيست اين صلاح و فسادي ندارد صلاحش اين است كه خون را به رگها خوب برساند و برگرداند و فسادش اين است كه مختل شود بلكه يك نيرويي يك خصوصيت و استعدادي كه در ارتباط با اين قلب است اين مراد است همانطور كه يك نيرويي است كه مرتبط با عين است و همينطور أذن ... در اين همه يك نيرويي است كه در ارتباط با اين پارچه گوشت است كه اين نيرو كارش دو چيز است:
يكي اينكه از آيات آفاق و انفسي كه آنها را كسب كرده استفاده كند براي شناختن ماورائ اين آيات همه را مورد استدلال قرار دهد ماورائ اين آيات از قبيل اسماء و صفات و عالم غيب را بشناسد
يكي هم در زمينه اختيار و انتخاب همين قلب است كه وقتي كه در سر دوراهي قرار مي‌گيرد راهي را از راه ديگر يا اين شناخت انتخاب مي‌كند اين يكي را انتخاب مي‌كند و آن يكي را رها مي‌كند.
خوب اگرچه اين نيرو در ارتباط با اين است و براي تفهيم اين است كه هم بفهمند     تعبير به پارچه گوشت كرده است كه اگر سالم شد يعني جعت گيري‌اش جهت‌گيري درستي باشد در درك بينشها به غلط دچار نشود و در تصميم‌گيريها هم آنچه را كه بايد انجام داد عزم به انجام آن گرفت و آن چه رادكه نبايد انجام داد عزم به ترك آن گرفت پس بقيه اعضا تابع قلبند اگر آن عزم بر كار خير كرد اعضا هم كار خير انجام مي‌دهند و همچنين برعكس و بايد ناظر بر قلب خود باشند كه دچار كارهاي بد نشوند.


کلمات کليدي :
ارسال شده در مورخه : سه شنبه، 2 تير ماه ، 1388 توسط admin  چاپ مطلب

مرتبط با موضوع :

 بندگی خدا به چه معناست؟  [پنجشنبه، 13 اسفند ماه ، 1388]
 دلايلى قرآنى بر وجود قيامت و زنده شدن دوباره‏ى انسان  [يكشنبه، 2 اسفند ماه ، 1388]
 تعبیر قرآن درباره قوام بودن مرد  [پنجشنبه، 9 مهر ماه ، 1388]
 شرح اسماء الله الحسنی(فتاح)  [جمعه، 13 شهريور ماه ، 1388]
 شرح احادیث نووی(حديث ششم)  [چهارشنبه، 7 مرداد ماه ، 1388]
 شرح احادیث نووی(حديث پنجم)  [سه شنبه، 2 تير ماه ، 1388]
 شرح احادیث نووی(حديث چهارم)  [سه شنبه، 2 تير ماه ، 1388]
 قرائات سبع و بحث نزول قرآن علي سبعة أحرف  [شنبه، 15 فروردين ماه ، 1388]
 « ناسخ و منسوخ »  [شنبه، 15 فروردين ماه ، 1388]
 اسباب نزول  [شنبه، 15 فروردين ماه ، 1388]

نام شما: [ کاربر جدید ]

عنوان:
 
نظر:


:) ;) |) :- :( :0 :# *) ^) +)) :} |(( @: (:) :? :**

کد امنيتي : qin59run
تايپ کد امنيتي : [ بازگشت ]
امتیاز دهی به مطلب
امتیاز متوسط : 5
تعداد آراء: 1


لطفا رای مورد نظرتان را در مورد این مطلب ارائه نمائید :

عالی
خیلی خوب
خوب
متوسط
بد

اشتراک گذاري مطلب
موضوعات مرتبط

استاد ناصر سبحاني