|

شرح احادیث نووی(حديث پنجم)
استاد شهید ناصر سبحانی
«عن ام المؤمنين ام عبد الله عائشة رضي الله عنها قالت قال رسول الله صلي الله عليه و اله و سلم من احدث في امرنا هذا ما ليس منه فهو رد» (رواه البخاري و مسلم) و في روايه لمسلم من عمل عملاً ليس امرنا فهو رد يك قاعده بسيار بزرگ ومهمي است كه در جاي متعددي و در رد همه بدعت ها كه در دين اختلال مي كنند استفاده مي كنند «من احدث ...» رد: كسي كه چيزي در اين دين و برنامه ما چيزي ايجاد كرد كه از آن نيست رد است از او پذيرفته نمي شود . اينكه گفتيم قاعده بزرگي است نه اينكه خود به تنهايي است شايد بتوان گفت كه از هزاران آيه بيشتر و اصلاً همه هدايت خداوند اين را بيان مي كند. تنها وقتي از انسان پذيرفته مي شود كه حركت كند كه بر اساس شريعت خدا حركت كند غير از آن از او پذيرفته نمي شود و هدايت براي اين آمده از انسان غير برنامه خدا پذيرفته نمي شود چيزي نيست كه جدا از اصول و قوانين قرآن باشد باز در قرآن بسياري از آيات است كه به طور مستقيم در اين باره بحث مي كند. استاد شهید ناصر سبحانی «عن ام المؤمنين ام عبد الله عائشة رضي الله عنها قالت قال رسول الله صلي الله عليه و اله و سلم من احدث في امرنا هذا ما ليس منه فهو رد» (رواه البخاري و مسلم) و في روايه لمسلم من عمل عملاً ليس امرنا فهو رد يك قاعده بسيار بزرگ ومهمي است كه در جاي متعددي و در رد همه بدعت ها كه در دين اختلال مي كنند استفاده مي كنند «من احدث ...» رد: كسي كه چيزي در اين دين و برنامه ما چيزي ايجاد كرد كه از آن نيست رد است از او پذيرفته نمي شود . اينكه گفتيم قاعده بزرگي است نه اينكه خود به تنهايي است شايد بتوان گفت كه از هزاران آيه بيشتر و اصلاً همه هدايت خداوند اين را بيان مي كند. تنها وقتي از انسان پذيرفته مي شود كه حركت كند كه بر اساس شريعت خدا حركت كند غير از آن از او پذيرفته نمي شود و هدايت براي اين آمده از انسان غير برنامه خدا پذيرفته نمي شود چيزي نيست كه جدا از اصول و قوانين قرآن باشد باز در قرآن بسياري از آيات است كه به طور مستقيم در اين باره بحث مي كند. اين لفظ مسلم و بخاري و باز مسلم روايت كرده: «من عمل ...» و حالا توضيح اين در درس متعلق به علوم قرآن گفتيم كه بخش بينش ها از كتاب خدا همه به تفصيل بيان شده. ارزش ها هم به دو قسمت تقسيم شده اند: 1- يك قسمت به تفسير بيان شده 2-يك قسمت هم بر اساس قواعد كل بر اين اساس اين حديث فهميده مي شود كه در مورد عقايد چون تمام جزئيات در قرآن بيان شده و حتي اگر احاديثي هم باشد مبين چيز هايي كه در قرآن صراحتاً بيان شده هر عقايدي يكي مي آورد تا قرآن مقارنه مي كنيم ببينيم در قرآن هست كه چيز جديدي نيست. اگر نبود رد است و اما احكام و ارزش ها يكي چيزي را مي آورد وكاري را انجام مي دهد يك كاري كه حكمي به آن تعلق مي گيرد مطرح مي كند حالا اول در قسم تفصيلي احكام نگيريم آن قسمي كه تفاصيل و جزئيات ذكر شده اگر ديديم كه خوب، اگر آنجا نبود بر مي گرديم به قواعد تا ببينيم آيا تحت يكي از اين قواعد قرار مي گيرد و يكي از اين قواعد كلي شاملش مي شود يا نه، اگر مي شود دين است و بدعت نيست اگر نمي شود مردود است. چون اگر از قبيل پيشنهاد باشد ودر كتاب خدا نباشديعني چيزي زائد بر آن است و يا ناشي از اين باشد كه اين دين ناقص است در زمينه بينش ها و من مي خواهم تكميلش كنم معلوم است كه اين ديگر از چه عقيده اي و يا از چه قلبي بر مي خيزد . پس در بخش بينش ها جاي آوردن چيز جديدي نيست همينطور دو بخش ارزش هاي اخلاقي دوبخش جزئييات. اصلاً مي گوييم اين دو بخش جزئيات است و در تحت يكي از قاعده ها قرار مي گيرد و تو اصرار داري كه بايد باشد، معنيش اين است كه مجموعه ارزشهايي كه خداوند فرستاده براي محبت گيري و حركت و عمل كافي نيست و تو مي خواهي به دين ترتيب كامل كني حالا چه در اين زمينه چه در زمينه بينش ها: تو سرحال هستي و متوجه هستي كه داري چه كار مي كني؟ داري كاري انجام مي دهي كه به زبان حال مي گويي كه دين خدا ناقص است و من كاملش مي كنم معاذ الله خدا نداسته كه اين هم بايد باشد من به آن پي بردم اگر سرحال نيستي كه سر حال بيا اين معنيش اين است اگر هم سر حال هستي كه داري چه كار مي كني پس تو عملاً داري با خداوند به جنگ بر مي خيزي و مي گويي ديني كه تو فرستاده اي ناقص است و من بايد كاملش كنم كه من از تو عالم تر هستم و باز معلوم است يعني به هيچ وجه جاي اين نيست كه آدم چيزي بياورد كه از قبيل بينش هاست در آن تفاصيل نباشد اگر از قبيل ارزشهاست نه در آن جزئيات ارزشها و نه در تحت قواعد كلي قرار گيرد اين ضابطه روشني است كه بر اساس اين مي شود هر مطلبي را يكي معرفي كرد مورد بحث قرار دهيم بر آن حكم كنيم كه اين مقبول يا مردود است مثلاً يكي مي آيد بعد از اذان يك فاتحه اي مي دهد الفاتحه يا يكي مي آيد چند تا صلوات مي دهد يا يك در ميان حي علي خير العمل، اشهد ان علياً ... مي گويد يا يكي مي آيد بعد از خطبه چيزي مي گويد مثل عن ابي هريره ... يا ما كان محمد ابا احد ... از اين قبيل مي آورد يا بگرديم آيا به صورت جزئي اينها هستند در شريعت مي بينيم كه نيستند بعد آيا تحت قواعد كلي قرار مي گيرند يا نه اگر گرفتند كه خوب اگر نه كه نه بر حسب ظاهر يكي مي گويد كه مي شود تحت قواعد كلي قرار گيرد مگر خداوند نفرموده هركار خوبي انجام دهيد خوب است خدا مي پذيرد مي گوييم اينجا بايد يك مسئله مهم مورد توجه قرار گيرد كه هر چيزي نمي شود تحت قواعد كلي قرارش داد كلاً اين احكامي كه ما درايم كه مي گويم يك قسمت كليات و يك قسمت جزئيات است يا در زمينه رابطه انسان با خداست يا در زمينه انسان با جهان هستي يعني با نعم و امكانات جهان هستي و بعد ساير افراد بشر و متعلقات آن است و اگر كمي بيشتر توضيح دهيم يا اين در رابطه انسان با شعائر است كه رابطه انسان با خداست مانند: نماز روزه حج و از اين قبيل يا در زمينه اخلاقي است كه رابطه انسان با خودش است اخلاقي به معني محدودش يا در زمينه نظام اقتصادي است رابطه انسان با نعمتها ومردم يا در زمينه سياسي است رابطه مردم با حاكم خوب مي گوييم طبق استقرائ و تتبعي كه در اين زمينه ها صورت مي گيرد ما متوجه مي شويم كه در فهم سائر همه امور به صورت تفصيلي بيان شده جايي براي اين قاعده كه بگويم فلان امر تحت قاعده كلي قرار مي گيرد دربخش شعائر يا به تعبير كتاب فقهي عبادات اينها همه انچه كه مطلوب است تفصيلاً بيان شده و ديگر جاي آن نيست كه چيزي به آن اضافه شود اين اذان تو هم جزئ شعائر است و نمي شود اين فاتحه يا صلوات يا فلان را براي آن اضافه كني. پس متوجه مي شويم همانطور كه زائد به طور صريح بيان نشده تحت قواعد كلي هم قرار نمي گيرد بخش اخلاقي هم همه جزئيات آن بيان شده و جاي اضافه نيست بيان شده كه حسد بخل حرص و ... بد است و مقابلهاي اينها خوب است و مشخص شده و جاي تغيير و تحولي نيست مي ماند نظام سياسي و اقتصادي و اجتماعي اينها يك قسمتشان كه تحويل ناپذير است به صورت جزئي بيان شده نظام اجتماعي خيلي از آن در سوره نور و حجرات است نظام اقتصادي خيلي از مسائل مربوط به انفاق كه در سوره بقره و ساير سوره هاست . نظام سياسي خيلي از مسائل كه در سوره هاي مختلف دارد كه تحول ناپذير است اينها به صورت جزئي بيان شده و غير از اينها قواعد كلي برايش داريم از هر مسئله اي كه مطرح مي شود بايد به آن مسائل كلي ربطش دهيم كه آيا تحت آن قواعد قرار مي گيرد يا نه ... پس رجوع به قواعد كلي در نظام اقتصادي اجتماعي سياسي است در نظام شعائر و اخلاقي در اين دو زمينه كسي نمي تواند ادعا كند كه من كار خوب انجام مي دهم تحت قواعدي كه به صورت عمومي مضربيان شده قرار مي گيرد خداوند فرموده «وما تقدموا لانفسكم من خير» شامل آن است نه مي گوييم در نظام شعائر اخلاقي اين مساله راه ندارد چون در اين دو همه تفصيلات و جزئيات ذكر شده بايد چيزي كه مي آوري صراحتاً ذكر شده باشد اگر نبود ديگر قاعده كلي اينجا وجود ندارد كه تحت آن قرار گيرد و پس معلوم است كه بدعت است پس اگر به صورت جزئي و مشخص ذكر شده جزء قواعد شائر و اخلاق قرا گرفته كه خوب وگرنه اين بدعت است و اما آن چيزهايي كه متعلق به آن سه است اگر جزئي ذكر شده كوشش مي كنيم قواعد را با آن در ارتباط قرار دهيم اگر تحت آن قرار گرفت كه خوب وگرنه آن هم ضرر و بدعت است کلمات کليدي : ارسال شده در مورخه : سه شنبه، 2 تير ماه ، 1388 توسط admin
مرتبط با موضوع : بندگی خدا به چه معناست؟ [پنجشنبه، 13 اسفند ماه ، 1388] دلايلى قرآنى بر وجود قيامت و زنده شدن دوبارهى انسان [يكشنبه، 2 اسفند ماه ، 1388] تعبیر قرآن درباره قوام بودن مرد [پنجشنبه، 9 مهر ماه ، 1388] شرح اسماء الله الحسنی(فتاح) [جمعه، 13 شهريور ماه ، 1388] شرح احادیث نووی(حديث ششم) [چهارشنبه، 7 مرداد ماه ، 1388] شرح احادیث نووی(حديث چهارم) [سه شنبه، 2 تير ماه ، 1388] قرائات سبع و بحث نزول قرآن علي سبعة أحرف [شنبه، 15 فروردين ماه ، 1388] « ناسخ و منسوخ » [شنبه، 15 فروردين ماه ، 1388] اسباب نزول [شنبه، 15 فروردين ماه ، 1388] علوم القرآن [شنبه، 15 فروردين ماه ، 1388] |
امتیاز دهی به مطلب
تعداد آراء: 1 ![]() انتخاب ها
|