شرح احادیث نووی(حديث چهارم)
استاد شهید ناصر سبحانی
«عن ابي عبد الرحمن عبدالله بن مسعود رضي الله عنه قال حدثنا رسول الله عليه و سلم و هو الصادق المصدوق ان احدكم يـجمع خلقه في بطن امه اربعين يوماً نطفة ثم يكون علقة مثل ذلك ثم يكون مضغة مثل ذلك ثم يرسل اليه الملك فينفخ فيه الروح و يؤمر بأربع كلمات بكتب رزقه و أجله و عمله و شقي أو سعيد فوالله الذي لا اله غيره إن احدكم ليعمل بعمل اهل الجنة حتي ما يكون بينه و بينها الا ذراع فيسبق عليه الكتاب فيعمل بعمل اهل النار فيدخلها و ان احدكم ليعمل بعمل اهل النار حتي ما يكون بينه و بينها الا ذراع فيسبق عليه الكتاب فيعمل بعمل اهل الجنة فيدخلها» (رواه البخاري و مسلم)
اين حديث ربط به ايمان قضا و قدر دارد «ان احدكم يجمع خلقه في بطن امه اربعين يوما نطفه...» نطفه در اولين افرينش كه چهل روز است يك افرينش به او تعلق مي گيرد كه نطفه است نطفه: يعني آب زلالي كه قطره قطره مي چكد «ثم يكون علقة» بعد از آن هم مي شود علقه يعني معلق آويزان يعني وقتي كه اين نطفه در رحم قرار مي گيرد به ديواره آن آويزان مي شود و از آن هم مي خورد تا خون بيابد و از آن تغذيه كند آن حالت آويزان است كه به آن گفته مي شود علقه «ثم يكون علقه مثل ذلك»استاد شهید ناصر سبحانی
«عن ابي عبد الرحمن عبدالله بن مسعود رضي الله عنه قال حدثنا رسول الله عليه و سلم و هو الصادق المصدوق ان احدكم يـجمع خلقه في بطن امه اربعين يوماً نطفة ثم يكون علقة مثل ذلك ثم يكون مضغة مثل ذلك ثم يرسل اليه الملك فينفخ فيه الروح و يؤمر بأربع كلمات بكتب رزقه و أجله و عمله و شقي أو سعيد فوالله الذي لا اله غيره إن احدكم ليعمل بعمل اهل الجنة حتي ما يكون بينه و بينها الا ذراع فيسبق عليه الكتاب فيعمل بعمل اهل النار فيدخلها و ان احدكم ليعمل بعمل اهل النار حتي ما يكون بينه و بينها الا ذراع فيسبق عليه الكتاب فيعمل بعمل اهل الجنة فيدخلها» (رواه البخاري و مسلم)
اين حديث ربط به ايمان قضا و قدر دارد «ان احدكم يجمع خلقه في بطن امه اربعين يوما نطفه...» نطفه در اولين افرينش كه چهل روز است يك افرينش به او تعلق مي گيرد كه نطفه است نطفه: يعني آب زلالي كه قطره قطره مي چكد «ثم يكون علقة» بعد از آن هم مي شود علقه يعني معلق آويزان يعني وقتي كه اين نطفه در رحم قرار مي گيرد به ديواره آن آويزان مي شود و از آن هم مي خورد تا خون بيابد و از آن تغذيه كند آن حالت آويزان است كه به آن گفته مي شود علقه «ثم يكون علقه مثل ذلك» يعني چهل روز ديگر هم مي شود علقه كه در دوران آن مراد اين است كه تحولاتي بر سرش مي آيد ولي هنوز آويزان است والا از همان روز اول آويزان است حالت علقه اي به آن معني پيدا مي كند ولي از همان حالت نطفه بودن تغيير نكرده مثل اينكه تغيير بر سرش نيامده گفته مي شود نطفه بعد گفته مي شود علقه «ثم يكون مضغة ذلك» سپس مي شود مضغه مانند آنها چهل روز ديگر مضغه يعني پارچه اي كه قابل جويدن باشد اندازه يك لقمه گوشت آن اندازه كه انسان به طور عادي يك لقمه در دهان قرار مي دهد براي جويدن به آن صورت در مي آيد به اين علت گفته شده مضغه اين شد چهار ماه و در رأس چهار ماه «ثم يرسل اله الملك فينفخ فيه الروح و يومر باربع لكلمات» روح طبعاً در حالت مضغه صورت انسان هم به خودگرفته ولي به اندازه قطعه گوشت كه قابل جويدن باشد است سپس خداوند دستور مي دهد به ملك كه روح در آن بدمد روحي كه باعث حيات مي شود و استعدادهاي بالقوه سمع و بصر و قوه و اراده هر انسان قرار مي گيرد «ويومر» يعني « يومر باربع كلمات» دستور داده مي شود كه چهار كلمه را در ارتباط با اين مثبت كنند «بكتب رزقه واجله وعمله و شقي او سعيد»كه بنويسيد چقدر رزقش است و اجلش كي تمام مي شود چه كارهايي انجام مي دهد بالاخره آيا بدبخت است يا خوشبخت، اين همه زندگي انسان است يعني همه چيزش مشخص مي شود خلاصه كردن در اين، نه اينكه فقط چهار چيز محدود در باره او ثبت مي شود ما گفتيم كه اصلاً كوچكترين چيزي كه در اين جهان رخ مي دهد در آن طرح و نقشه اصلي است همه چيز در آنجا هست و خداوند مي داند كه چه هست و چه نيست و برآن اساس اين طرح را پياده مي كند و اين منافي اختيار نيست چنان كه شرح داديم اينجا خداوند مي داند كه در اين شخص شقي است يا سعيد، ولي خود شخص اين را نمي داند و چيزي هم احساس نمي كند هنگامي كه او تصميم مي كند كار بد كند بدون اينكه بداند كه هر دو كار برايش برابرند او بدون اكراه و اجبار آن را اختيار كرده ولي خداوند دانسته كه آن را انتخاب مي كند چون دانسته مشيتش هم تعلق گرفته بدون اينكه انسان بداند بعد از اينكه انسان مختارانه تصميم گرفت ديگر معلوم مي شود كه خداوند هم خواسته است پس اختيار او محفوظ است و قبلاً هم مشخص است كه چه كار ميكند و اگر كسي به اين گفته قانع نشد كه حق ندارد قانع نشود مي شود يك چيز ديگري هم برايش گفت و آن اينكه بگوييم اگر تو مي بيني اين جبر داخلش است و بالاخره نيرويي است كه او را به اين تصميمگيري وادار مي كند مي گوييم حالا فرض مي كنيم كه جبر باشد خداوند وقتي كسي را به انجام كار بدي ملزم مي كند چون خداوند ظالم نيست مي داند اگر اختيارش مي داد خودش اين انتخاب را مي كرد به اين خاطر اين را برايش مقرر كرده همينطور كه براي يكي كار نيك برايش مقرر مي كند مي داند كه اگر مختار بود خودش هم اين كار را اختيار مي كرد چون خداوند به هر دو واقف است مشيعتش هم تعلق مي گيرد «فوالله الذي لا اله غيره انّ احدكم ... فيعمل بعمل اهل النار فيدخلها» ظاهر اين قسمت مشكل است و با اصول و قواعد و بياناتي كه در كتاب خدا هست جور در نميآيد پس بايد بيشتر در آن دقت كرد و متوجه شد كه در وراء اين ظاهري كه با يك توجه سطحي از آن فهميده ميشود بايد چيز ديگري باشد ما اين را مي دانيم و بارها هم بحث كردهايم كه آنچه در نزد خداوند ارزش دارد اين است كه انسان داراي ملكههاي خير شود و ملكههاي شر از آن دور گرداند و دور گرداند مثلاً ايمان، تقوا، احسان، صبر، شكر، سخاوت، شجاعت و ... اينها يكي يكي ملكه شوند اين هم به اين ترتيب است كه كارهايي انجام دهد كه يك بار، دو بار، چند بار است ميگويد كمكم مثل بچه و الفبا ميخواند تا اينكه علم آن برايش ملكه ميشود و از يادش نميرود و بعد چون آن ملكه را دارد هرگاه بخواهد ميتواند به ياد بياورد ملكه با اعمال به وجود ميآيد بعد ديگر ملكه خودش سرچشمه اعمال ميشود و همچنين درباره راست تا ملكه شود.
آنچه كه پيداست ملكه شدن اعمال است اين است تنها صورت تزكي در انسان و اعمال در ارتباط با ملكه قرار دارند اعمالي كه قبل از حصول ملكات هستند در صورتي ارزش دارد كه منجر به پيدايش ملكات شوند و الا كسي كه كمي كاري انجام دهد و بعد ترك ميكند ارزشي ندارد و اعمال بعدي هم از اين جهت ارزش دارند كه ناشي از ملكهاند عملي كه به صورت ملكه نباشد يعني سرچشمه از ملكه نباشد يا باعث و مقدمه آن نباشد ارزشي ندارد نزد خدا و انسان را به بهشت نميبرد همينطوركه عمل سيئه اگر ملكه نباشد توبه ميكند و آثارش را از خود ميزدايد كردار بدي انجام ميدهد و بعد توبه مي كند يا به خاطر داشتن ملكه خير با انجام كاري شر من قريب توبه ميكند اين كردار منجر به جهنم نميشود و اما كسي كه ملكه شر دارد اگر كار خوبي انجام دهد از دستش در رفته برايش فايده اي ندارد ديگر او را به جهنم مي برد حديثي هم هست كه انسان راست مي گويد تا اينكه نزد خداوند صديق مي شود و همچنين دروغ تا اينكه كذاب شناخته مي شود كه يكي براي بهشت و يكي براي جهنم است.
پس كرداري كه در ارتباط با ملكه خير است باعث بهشت و كرداري كه در ارتباط با ملكه شر است باعث جهنم هست حالا بر اين اساس بنگريم حديث چطوري مي شود «و إن احدكم ليعمل بعمل اهل النار ... فيدخلها»
بايد اينطور فهميد اين كارهاي اهل بهشت را انجام مي دهد ولي نه به صورت ملكه چون خداوند دانسته كه اين يك مقدار وقت كارهاي خوب انجام مي دهد ولي قبل از حصول ملكه دست مي كشد ديگر برايش مقرر كرده كه يك مدت كار خوب انجام مي دهد نماز مي خواند و روزه مي گيرد ولي قبل از حصول ملكه اين ظواهر هم ترك مي شود و كارهاي بد انجام مي دهد كه باعث حصول ملكه مي شوند و به جهنم مي رود اين است حديث، و اين يك ذراع به مدت وقت حصول ملكه است نه مسافت و مادي و همچنين كسي كه كار بد انجام مي دهد ولي قبل از حصول ملكه شر ترك مي كند و كار خوب انجام مي دهد. کلمات کليدي :
ارسال شده در مورخه : سه شنبه، 2 تير ماه ، 1388 توسط
admin 