ابوبکر، محبوب‌ترین انسان در نزد رسول خدا

ابوبکر، محبوب‌ترین انسان در نزد رسول خدا
ابوبکر، اولین کسی که به خاطر خدا مورد اذیت و آزار قرار گرفت
از عمرو بن عاص روایت است: «أن النبی بعثه علی جیش ذات السلاسل، فأتیته فقلت: أی الناس أحب إلیک؟ قال: عائشة. قلت من الرجال؟ قال: أبوها. فقلت ثم من؟ قال: ثم عمر بن الخطاب فعد رجالاً» : «پیامبر او را بر سر لشکر ذات السلاسل فرستاد. پس نزد پیامبر آمدم و گفتم: چه کسی برای تو از همه محبوب‌تر است؟ فرمود: عايشه. گفتم از میان مردان چه کسی برای تو از همه محبوب‌تر است؟ فرمود: پدرش. گفتم بعد از او چه کسی؟ فرمود: سپس عمر بن خطاب. و چند مرد دیگری را نام برد».
در احادیث «مخاله»  که به حد تواتر رسیده، آن گونه که در صحیح بخاری و صحیح مسلم است، از ابوسعید خدری روایت است که گوید: «پیامبر برای مردم خطبه خواند و فرمود: «إن الله سبحانه خیر عبداً بین الدنیا و بین ما عنده، فاختار ما عند الله»: «همانا خداوند متعال بنده‌ای را میان دنیا و میان آنچه که نزد خداست، مخیر کرده و او آنچه را که نزد خداست، انتخاب نموده است». آنگاه ابوبکر گریه کرد و گفت: با پدر و مادرمان فدایت شویم! ابوسعید خدری گوید: آن کسی که میان دنیا و آنچه که نزد خداست، مخیره شد، رسول الله بود، و ابوبکر از همة ما عالم‌تر به آن بود.



ابوبکر، محبوب‌ترین انسان در نزد رسول خدا

از عمرو بن عاص روایت است: «أن النبی بعثه علی جیش ذات السلاسل، فأتیته فقلت: أی الناس أحب إلیک؟ قال: عائشة. قلت من الرجال؟ قال: أبوها. فقلت ثم من؟ قال: ثم عمر بن الخطاب فعد رجالاً» : «پیامبر او را بر سر لشکر ذات السلاسل فرستاد. پس نزد پیامبر آمدم و گفتم: چه کسی برای تو از همه محبوب‌تر است؟ فرمود: عايشه. گفتم از میان مردان چه کسی برای تو از همه محبوب‌تر است؟ فرمود: پدرش. گفتم بعد از او چه کسی؟ فرمود: سپس عمر بن خطاب. و چند مرد دیگری را نام برد».
در احادیث «مخاله»  که به حد تواتر رسیده، آن گونه که در صحیح بخاری و صحیح مسلم است، از ابوسعید خدری روایت است که گوید: «پیامبر برای مردم خطبه خواند و فرمود: «إن الله سبحانه خیر عبداً بین الدنیا و بین ما عنده، فاختار ما عند الله»: «همانا خداوند متعال بنده‌ای را میان دنیا و میان آنچه که نزد خداست، مخیر کرده و او آنچه را که نزد خداست، انتخاب نموده است». آنگاه ابوبکر گریه کرد و گفت: با پدر و مادرمان فدایت شویم! ابوسعید خدری گوید: آن کسی که میان دنیا و آنچه که نزد خداست، مخیره شد، رسول الله بود، و ابوبکر از همة ما عالم‌تر به آن بود. آنگاه پیامبر فرمود: «یا أبابکر لا تبک إن أمن الناس علی فی صحبته و ماله أبوبکر، و لو کنت متخذاً خلیلاً غیر ربی لاتخذت أبابکر خلیلاً  ولکن أخوة الإسلام و مودته، لا یبقین فی المسجد باب إلا سد إلا باب أبی بکر» : «ای ابوبکر، گریه مکن، زیرا همانا مطمئن‌ترین فرد برای من در رفاقت و همراهی و مالش، ابوبکر است. و اگر من غیر از پروردگارم کسی را به عنوان خلیل و دوست صمیمی خود برمی‌گزیدم، قطعاً ابوبکر را برمی‌گزیدم؛ اما اینک او برادر و دوست دینی من است. همة درهای مسجد (مسجد النبی) بسته شود بجز در ابوبکر».
همچنین بخاری این حدیث را از طریق ابن عباس بدین صورت روایت کرده که ابن عباس گفت: «پیامبر در هنگام بیماری‌اش که به دنبال آن از دنیا رفت، در حالی که سرش را با پارچه‌ای بسته بود، از خانه بیرون رفت. پس بر منبر نشست و پس از حمد و ثنای خداوند متعال، فرمود: «إنه لیس من الناس أحد أمن علی فی نفسه و ماله من أبی بکر بن أبی قحافه و لو کنت متخذاً من أمتی خلیلاً لاتخذت أبابکر خلیلاً، ولکن خلة الإسلام أفضل، سدوا عنی کل خوخة فی هذا المسجد غیر خوخة أبی بکر» و فی روایة: «ولکن أخی و صاحبی» : «همانا در میان مردم، کسی در جان و مالش برای من، امین‌تر و مطمئن‌تر از ابوبکر پسر ابوقحافه نیست. اگر من از میان امتم، دوستی صمیمی را بر می‌گزیدم، قطعاً ابوبکر را بر می‌گزیدم؛ اما دوستی و اخوت اسلامی بهتر و برتر است. تمام روزنه‌ها و دریچه‌های این مسجد را ببندید بجز روزنه و دریچة ابوبکر». در روایت دیگری آمده است: «اما ابوبکر برادر و رفیق من است».
گویم: ابن تیمیه (رح) بقیة احادیث و روایات راجع به موضوع «مخاله» را ذکر کرده و سپس می‌گوید: تمامی این نصوص، مختص بودن ابوبکر به فضائل و برتری‌های همنشینی و همراهی با پیامبر و به جای آوردن تمامی حقوق آن را نشان می‌دهند، چیزی که کس دیگری از آن بهره‌مند نیست. این ویژگی‌ برای ابوبکر تا آنجا رسیده که اگر رابطة دوستی خالص و صمیمانه با مخلوق ممکن می‌بود تنها ابوبکر مستحق آن می‌بود که خلیل و دوست صمیمی پیامبر باشد. اما چون دوستی خالص مستلزم نهایت و کمال محبت است، از این‌رو چنین رابطه‌ای تنها با خداوند درست است.
این نصوص صراحتاً بیان می‌دارند که ابوبکر محبوب‌ترین و بهترین انسان در نزد پیامبر بود. 

 

ابوبکر، اولین کسی که به خاطر خدا مورد اذیت و آزار قرار گرفت

بعد از پیامبر، اولین کسی که مورد اذیت و آزار قرار گرفت، ابوبكر بود. کفار مکه او را به خاطر ایمانش اذیت می‌کردند تا جایی که از مکه بیرونش کردند و او ناچاراً به سرزمین حبشه مهاجرت نمود. بخاری در صحیح خود از عائشه روایت کرده که او گوید: «تا جایی که می‌دانم پدر و مادرم همیشه دینداری می‌کردند. و روزی بر ما سپری نمی‌شد مگر آنکه پیامبر در دو طرف روز یعنی صبح و شب به نزد ما می‌آمد . هنگامی که مسلمانان از طرف کافران و مشرکان دچار انواع اذیت و آزار و شکنجه شدند، ابوبکر از شهر خود خارج شد و به سوي سرزمین حبشه کوچ کرد تا اینکه به مکانی به نام «بردک الغماد» رسید. آنجا «ابن دغنه»، رئیس قبیلة «قاره» ابوبکر را دید و به او گفت: ای ابوبکر، کجا می‌خواهی بروی؟ ابوبکر گفت: قوم من مرا از شهر و دیار خود بیرون کردند، می‌خواهم بر روی زمین سیر کنم و پروردگارم را پرستش نمایم. ابن دغنه گفت همانا کسی مانند تو هیچ گاه از شهر و دیار خویش خارج نمی‌شود و کسی نمی‌تواند او را از آنجا بیرون کند، زیرا تو برای نیازمندان و بی‌چیزان کار می‌کنی، صلة رحم را به جا می‌آوری، خستگی و رنج و سختی را تحمل می‌کنی، مهمان را میزبانی می‌کنی و در حق او نیکی می‌نمایی، و مصیبت‌ها و ناگواری‌های حق را همراهی می‌کنی. من تو را از ظلم و ستم امان می‌دهم. برگرد و پروردگارت را در سرزمین خود پرستش کن. پس ابوبکر برگشت و ابن دغنه هم او را همراهی نمود. ابن دغنه شب را در میان اشراف و بزرگان قریش گذراند و به آنان گفت: همانا کسی مثل ابوبکر هیچ گاه از شهر و دیار خود خارج نمی‌شود و کسی نمی‌تواند او را از آنجا بیرون کند. آیا مردی را بیرون می‌کنی که برای نیازمندان و بی‌چیزان کار می‌کند، صلة رحم را به جا می‌آورد، خستگی و رنج و سختی را تحمل می‌کند، مهمان را میزبانی می‌کند و در حق او نیکی می‌نماید، و مصیبت‌ها و ناگواری‌های حق را همراهی می‌کند؟! قریش پناه دادن ابوبکر از طرف ابن دغنه را رد نکردند و به ابن دغنه گفتند: به ابوبکر بگو تا – پروردگارش را در خانة خود پرستش نماید. در آنجا نماز بخواند و هر اندازه که می‌خواهد قرآن بخواند، ولی با این  کارش ما را اذیت نکند و آن را آشکار نسازد، زیرا می‌ترسیم که زنان و فرزندانمان را فریب دهد. ابن دغنه این پیام را به ابوبکر رسانید. پس ابوبکر در آنجا ماند و پروردگارش را در خانة خود پرستش می‌کرد و نمازش را آشکار نمی‌ساخت و در غیر خانه‌اش قرآن نمی‌خواند. سپس ابوبکر پشیمان شد و نظرش عوض شد. از این‌رو در اطراف خانه‌اش مسجدی را بنا كرد و در آن نماز می‌خواند و قرآن را تلاوت می‌نمود. زنان و فرزندانِ مشرکان به او ناسزا می‌گفتند در حالی که از او تعجب می‌کردند و به او می‌نگریستند. ابوبکر مردی بود که بسیار گریه می‌کرد و هنگام خواندن قرآن نمی‌توانست جلو اشک چشمانش را بگیرد. چنین امری بزرگان قریش از ميان مشرکان را به وحشت انداخت ؛ از این‌رو کسی را به سراغ ابن دغنه فرستادند. او نزد مشرکان قریش آمد. به او گفتند: ما ابوبکر را در پناه تو امان دادیم به شرطی که تنها در خانة خود پروردگارش را عبادت کند و کسی را از آن باخبر نسازد، اما اینک پا را از آن فراتر گذاشته و در اطراف خانه اش مسجدی را بنا ساخته و آشکارا در آن نماز می‌خواند و قرآن را تلاوت می‌نماید. ما می‌ترسیم که زنان و فرزندانمان را فریب دهد ؛ پس او را از این کار باز دار. اگر دوست دارد که پروردگارش را در خانه‌اش پرستش نماید و بدان اکتفا می‌کند، این کار را بکند، و اگر این را قبول نکند و بخواهد آن را آشکار سازد، از وی بخواه که ذمه‌ات را بر تو باز گرداند و دیگر در امانت نباشد، زیرا ما بدمان می‌آید از اینکه پیمان تو را بشکنیم، و قبول  نمی‌کنیم که ابوبکر عبادتش را علنی سازد. عایشه گفت: ابن دغنه نزد ابوبکر آمد و گفت: می‌دانی که به چه شرطی با تو پیمان بستم و امانت دادم، یا بر آن اکتفا می‌کنی و از آن تجاوز نمی‌کنی، و یا اینکه ذمه‌ام را به من باز می‌گردانی و دیگر در امان من نمی‌مانی؛ زیرا دوست ندارم قوم عرب بشنوند که من دربارة مردی که با او پیمان بستم، پیمانم را شکستم. ابوبكر گفت: همانا من پناه و حمایتت را به تو باز می‌گردانم و به حمایت و حفاظت خداوند عزوجل راضی‌ام». 
زمانی که رسول خدا و ابوبکر هجرت نمودند، مشرکان قریش در قبال هر یک از آن دو جایزه‌ای تعیین کردند برای کسی که آنان را به قتل برساند یا اسیر گرداند . آنان خاک را بر سر ابوبکر می‌پاشیدند. ابن اسحاق گوید: عبدالرحمن بن قاسم بن محمد برایم نقل کرد: هنگامی که ابوبکر از حمایت و پناه ابن دغنه بیرون رفت و به سمت کعبه حرکت کرد، در راه با یکی از نادانان قریش برخورد کرد و او خاک را بر سر ابوبکر پاشید. آنگاه ولید بن مغیره یا عاص بن وائل از کنار ابوبکر رد شد، ابوبکر به او گفت :آيا نمي بيني كه اين نادان چه كار مي كند؟ او در جواب گفت: خودت اين كار را كردي. و مي گفت: چطور پروردگار تو را بردبار نگردانیده، چطور پروردگار تو را بردبار نگردانیده، چطور پروردگار تو را بردبار نگردانیده. 

تحقيق:
محمد بن عبدالرحمن بن محمد بن قاسم



کلمات کليدي :
ارسال شده در مورخه : سه شنبه، 12 خرداد ماه ، 1388 توسط admin  چاپ مطلب

مرتبط با موضوع :

 فضائل حضرت ابوبكر  [پنجشنبه، 20 اسفند ماه ، 1388]
 ابوبكر صديق، مورد تاييد پيامبر (صلى الله عليه وسلم)  [پنجشنبه، 20 اسفند ماه ، 1388]
 بیایید به مثل ما شوید!  [سه شنبه، 24 شهريور ماه ، 1388]
 اولين خطبه حضرت عمر در آغاز خلافتش  [يكشنبه، 18 مرداد ماه ، 1388]
 نامه حضرت ابوبکر(رض) برای خالد بن ولید  [دوشنبه، 12 مرداد ماه ، 1388]
 دختر ابوبکر (عایشه)، محبوب‌ترین همسر در نزد پیامبر  [سه شنبه، 12 خرداد ماه ، 1388]
 ابوموسی اشعری(رض)  [پنجشنبه، 27 فروردين ماه ، 1388]
 سلمان فارسی(رض)  [پنجشنبه، 27 فروردين ماه ، 1388]
 خالد بن وليد رضی الله عنه  [شنبه، 19 بهمن ماه ، 1387]

نام شما: [ کاربر جدید ]

عنوان:
 
نظر:


:) ;) |) :- :( :0 :# *) ^) +)) :} |(( @: (:) :? :**

کد امنيتي : buf09qin
تايپ کد امنيتي : [ بازگشت ]
امتیاز دهی به مطلب
امتیاز متوسط : 3
تعداد آراء: 2


لطفا رای مورد نظرتان را در مورد این مطلب ارائه نمائید :

عالی
خیلی خوب
خوب
متوسط
بد

اشتراک گذاري مطلب
موضوعات مرتبط

صحابه