خالد بن وليد رضی الله عنه

تأليف: محمود المصري
ترجمه:اسحاق دبيري
خالد بن وليد يکي از شمشيرهاي خداوند است، که عليه مشرکان کشيده شده است. روزي ابوبکر در مورد او گفت: زنان عاجزند از اينکه فرزندي مثل خالد را به دنيا بياورند.
روزها و سالها سپري شد و ما هيچگاه نديديم که کسي مثل او متولد شود، در حالي که امت هميشه نياز شديدي دارد که هر روز فردي مثل خالد متولد بشود تا پرچم اسلام را که دهها سال است که پايين گذاشته شده و کسي يافت نشده که آن را بردارد، بردارد.
خالد يکي از کساني بود که خداوند شهرها و کشورها را به وسيله او فتح کرد و قلعه‏ها را به وسيله او کوبيد و کفر را نابود کرد، پس اگر تمام امت مثل خالد مي‏بودند، چه مي‏شد؟!!!
حال موعد ما(که با اشتياق منتظرش بوديم) با نشانه عزت و قدرت اسلام است. همراه با کسي که خداوند به وسيله او پرچم اسلام را برافراشت به طوري که با ستاره‏هاي جوزا در هم مي‏آميختند.



تأليف: محمود المصري

ترجمه:اسحاق دبيري

خالد بن وليد يکي از شمشيرهاي خداوند است، که عليه مشرکان کشيده شده است.                                                                محمد رسول الله ص.
روزي ابوبکر در مورد او گفت: زنان عاجزند از اينکه فرزندي مثل خالد را به دنيا بياورند.
روزها و سالها سپري شد و ما هيچگاه نديديم که کسي مثل او متولد شود، در حالي که امت هميشه نياز شديدي دارد که هر روز فردي مثل خالد متولد بشود تا پرچم اسلام را که دهها سال است که پايين گذاشته شده و کسي يافت نشده که آن را بردارد، بردارد.
خالد يکي از کساني بود که خداوند شهرها و کشورها را به وسيله او فتح کرد و قلعه‏ها را به وسيله او کوبيد و کفر را نابود کرد، پس اگر تمام امت مثل خالد مي‏بودند، چه مي‏شد؟!!!
حال موعد ما(که با اشتياق منتظرش بوديم) با نشانه عزت و قدرت اسلام است. همراه با کسي که خداوند به وسيله او پرچم اسلام را برافراشت به طوري که با ستاره‏هاي جوزا در هم مي‏آميختند.
او خالد بن وليد  شمشير خداوند متعال و سوارکار شجاع اسلام و شير ميدان جنگها و امام و فرمانده بزرگ، فرمانده مبارزان، ابوسليمان قريشي مخزومي مکي و پسر خواهر ام المؤمنين ميمونه دختر حارث است.
در ماه صفر سال هشتم مسلمان شد و هجرت کرد، پس به جنگ رفت و در غزوه موته شرکت کرد و هنگامي که سه فرمانده رسول الله ص يعني زيد و پسر عمويش جعفر و ابن رواحه، شهيد شدند و لشکر بدون فرمانده ماند، در همان لحظه خالد فرماندهي آنها را به عهده گرفت و پرچم را برداشت و به دشمن حمله کرد و پيروز شد، و پيامبر ص او را شمشير خدا ناميد و گفت: خالد شمشيري است که خداوند آن را عليه مشرکان آخته است.
خالد در فتح مکه و غزوه حنين حضور داشت و در زمان رسول الله ص فرمانده جنگ بود و زره و لباسش را در راه خدا بخشيد و با مرتدان و مسيلمه جنگيد و در عراق نيز جنگيد و خوب درخشيد و فضاي آسمان را شکافت و در پنج روز به همراه لشکر همراهش از مرز عراق تا مرز شام را فتح کرد و در جنگهاي شام شرکت کرد و جايي از بدنش نمانده بود که نشان شهادت بر آن نباشد.
مناقب و فضايل او بسيار زيادند از جمله اينکه ابوبکر ? او را فرمانده فرماندهان کرد و به همراه ابوعبيده دمشق را فتح کرد.
شصت سال زيست و قهرمانان زيادي را کشت، اما در بسترش وفات يافت.
در سال 21 هجري در حمص وفات کرد .
اسلام آوردن خالد  ، را از اينجا شروع مي‏کنيم
من نمي‏توانم حتي يک کلمه در مورد گذشته او و قبل از مسلمان شدنش بنويسم، چرا که اسلام ارتباط با گذشته فرد را قطع مي‏کند... و قسم بخدا اين فداکاريها و قهرمانيهاي او در اسلام براي شرافت او کافي است.
بنابراين من ميلاد او را از زماني در نظر مي‏گيرم که قلبش براي خداوند خاشع شد و اعضايش مملو از شوق زياد و رغبت براي ياري دين خدا بود.
اما داستان مسلمان شدن او:
هنگامي که خداوند اسلام را در دل عمرو بن عاص انداخت، براي ملاقات با رسول الله و دخول در اسلام از مکه خارج شد.
عمرو مي‏گويد: با خالد بن وليد مواجه شدم و آن زمان اندکي قبل از فتح مکه بود و او از مکه مي‏آمد، گفتم: کجا مي‏روي اى ابوسليمان؟ گفت: بخدا قسم راه را يافته‏ام. آن مرد(محمد ص) پيامبر است و من مي‏روم تا اسلام بياورم، تا چه وقت(حقيقت را نپذيرم)؟ گفتم: قسم بخدا من نيز تنها براي اسلام آوردن آمده‏ام، پس وارد مدينه شديم و نزد رسول الله ص رفتيم و خالد جلو رفت و اسلام آورد و بيعت کرد و من نيز نزديک شدم، و گفت: اي رسول خدا من در صورتي بيعت مي‏کنم که گناهان قبل من بخشوده شود، اما گناهان مابعد را نمي‏دانم. رسول الله ص فرمود: اي عمرو بيعت کن، چرا که اسلام تمام گناهان قبل را مي‏بخشد و هجرت نيز گناهان قبل از خود را قطع مي‏کند.
گفت: بيعت کردم و سپس رفتم .
وقتي که خالد همراه عمرو بن عاص مسلمان شد، پيامبر ص گفت: مکه جگر گوشه‏هايش را به سوي شما مي‏اندازد، و پيامبر ص فرمود: خداوندا خالد را بخاطر آنچه که در مخالفت تو و راه حق انجام داده است، بيامرز.
خالد گفت: قسم بخدا روزي که مسلمان شدم، رسول الله ص در مسائل مربوط به جنگ، هيچکدام از صحابه را همرديف من قرار نمي‏داد. (برايم جايگاه ويژه‏اي در نظر مي‏گرفت).
با تدبير خالد (شمشير خدا) در جنگ مؤته مسلمانان عقب نشيني کردند
در جنگ مؤته، رسول الله ص لشکر را اعزام کرد و گفت: زيد بن حارثه فرمانده شما باشد و اگر او شهيد شد، جعفر فرمانده باشد و اگر جعفر نيز شهيد شد، عبدالله بن رواحه انصاري فرمانده باشد. جعفر برخاست و گفت: اي رسول خدا پدر و مادرم فدايت باشد، من ترسوتر از زيد هستم که بايد زيردست او بجنگم؛ گفت: برويد، تو نمي‏داني که چه چيزي بهتر است. گفت: لشکر به راه افتاد و مدتي گذشت و رسول الله ص بر منبر رفت و گفت که نداي نماز جماعت سر دهند و رسول الله ص فرمود: آيا در مورد اين لشکر خبري به شما بدهم؟ آنها به راه افتادند و با دشمن مواجه شدند و زيد شهيد شده است، پس براي او طلب مغفرت کنيد، (پس مردم براي او طلب مغفرت کردند) سپس جعفر بن ابي طالب پرچم را برداشت و به دشمن حمله کرد تا اينکه شهيد شد. پس براي او نيز طلب مغفرت کنيد. سپس عبدالله بن رواحه پرچم را برداشت و ثابت قدم جنگيد تا شهيد شد پس برايش طلب مغفرت کنيد، سپس خالد بن وليد پرچم را برداشت و کسي از فرماندهان باقي نمانده بود و خالد خودش را فرمانده کرد. سپس رسول الله ص دستانش را بالا برد و گفت: خداوندا او يکي از شمشيرهاي توست، ياريش کن. يا فرمود: او را پيروز بگردان. پس از آن روز خالد، شمشير خدا ناميده شد. پس پيامبر ص گفت: برويد و به برادرانتان کمک کنيد و کسي از رفتن امتناع نکند. پس مردم در آن گرماي شديد پياده و سواره راه افتادند .
در روايتي از انس  آمده که پيامبر ص قبل از اينکه خبر شهادت زيد و جعفر و ابن رواحه را بياورند، خبر مرگ آنها را داد و گفت: زيد پرچم را برداشت و کشته شد، سپس جعفر آن را برداشت و کشته شد، و سپس ابن رواحه آن را برداشت و کشته شد – در حالي که چشمانش پر از اشک بود- تا اينکه شمشيري از شمشيرهاي خداوند پرچم را برداشت و خداوند آنها را پيروز گردانيد .
در اين جنگ بزرگ رسول الله ص بالاترين مدالهاي افتخار را به گردن خالد آويخت، در حالي که خالد عقب نشيني کرده بود. پس چگونه رسول الله ص خالد را شمشير خدا ناميد در حالي که او عقب نشيني کرد و اين امر بسيار دل انگيزتر از نسيم سحر و بسيار شيرين‏تر از شهد عسل بود.
جنگ مؤته نخستين جنگي بود که خالد بعد از مسلمان شدن در آن شرکت کرد و بعد از کشته شدن آن سه فرمانده و پراکنده شدن لشکر مسلمانان خالد فرماندهي آنها را به عهده گرفت. همچنانکه ابوعامر مي‏گويد: مسلمانان بدترين شکست خود را تجربه کردند که تا بحال نمونه آن را نديده بودند.
ثابت بن اقرم پرچم را به ابوسليمان خالد بن وليد داد و گفت: اي ابوسليمان پرچم را بگير، چرا که تو در جنگجويي از من بهتر هستي و قسم بخدا اين پرچم بايد تنها در دست تو باشد.
خالد پرچم را گرفت و در آن شرايط سخت فرمانده کل نيروهاي مسلمانان شد... لشکري که جنگ طولاني و سخت شش روزه آنها را بسيار خسته کرده بود. سه هزار نفر مسلمان با لشکري صد هزار نفري مواجه شده بودند. لشکري که نظم و هماهنگي آن از هم پاشيده بود و هنگام آن بود که اين لشکر به طور کامل نابود شود، يا همگي اسير دست روميان و هم پيمانان عرب آنها شوند.
اين قهرمان نخبه، سوار بر اسبش شد و پرچم را با دست راستش برداشت و به طرف جلو تاخت، گويي که هر در بسته‏اي را که مي‏زند، فوراً باز مي‏شود و بر اين راه طولاني در زمان حيات پيامبر ص و بعد از مرگ ايشان نيز حرکت کرد تا بجايي که برايش مقدور بود، رسيد.
نقشه عقب نشيني خالد، براي لشکر بسيار جالب بود... او اقدام به تغييرات زيادي در سمت راست و چپ و مرکز لشکرکشي کرد و مردان سمت راست را به جاي مردان سمت چپ قرار داد و همين طور مردان سمت چپ را به جاي مردان سمت راست قرار ‏داد و مردان مرکز را با افراد ديگري تعويض ‏کرد، که تمامي اينها در تاريکي شب بود و افراد صف اول را به تنه لشکر فرستاد، يعني او آنها را از ميدان جنگ عقب کشيد و تنها تنه لشکر مانده بود که از عقب‏نشيني جلوگيري کنند، و اين افراد بايد مسافت زيادي را با اسب مي‏تاختند و به آنها امر کرد که صداي بوق و طبل بلندي راه بياندازند و با اسبهايشان گرد و غبار زيادي را بپراکنند و تمام اينها براي اين بود که فرماندهان روم تصور کنند که لشکر جديد و نيروي کمکي زيادي براي مسلمانان آمده است.
اين همان نقشه‏اي بود که اين فرمانده شجاع و آگاه طرح کرد که لشکر مسلمانان را از نابودي قطعي نجات داد.
پس در روز هفتم روميان خود را در مقابل لشکري ديدند غير از آن افرادي که در شش روز پيش با آنها جنگيده بودند.
و از دور گرد و غباري را ديدند که از سمت عربستان و پشت سر لشکر مسلمانان مي‏آيد صداي تکبير و تهليل (لا اله الا الله گفتن) را از ميان اين گرد و غبارها مي‏شنيدند. سپس اين غبار پراكنده شد و در دسته‏هايي هر کدام به سوي مسلمانان آمدند و زمين از شدت صداي پاي اسبان آنها به لرزه در آمده بود و صداي سوارکاران مسلمان گوش روميان را کر کرده بود و روميان و فرماندهان آنها ترسيدند و دچار آشفتگي و هرج و مرج شدند و مي‏گفتند: وقتي سه هزار نفر با لشکر صدهزار نفري روم در طول شش روز اين کار را کرده‏اند، اگر اين نيروي کمکي بيايد، چکار مي‏کنند!!
و خالد اين ترس و دلهره روميان را که در نتيجه نقشه جنگي خودش بود، احساس کرد و آن را بهترين فرصت شمرد تا به صف روميان حمله کند، و مانند صاعقه‏اي بر دشمنان حمله کرد.
و لشکر روميان مقابل آنها سست و ضعيف شده بود و مسلمانان به آنها حمله کردند و جنگ بزرگي را به راه انداختند که به تمام معنا کشنده بود، چنانکه واقدي در کتاب المغازي آن را اين گونه توصيف کرده است: پس ترسيدند و شکست خوردند و چنان کشته مي‏شدند که قبل از آن نظيرش ديده نشده بود .
و ابن سعد در طبقات مي‏گويد: سپس خالد پرچم را برداشت و به آنها حمله کرد و خداوند شکست تلخي را به آنها چشانيد که نظيرش را قبلاً نديده بودند  تا جايي که مسلمانان شمشيرهايشان را هر جا که مي‏خواستند، مي‏گذاشتند .
جنگ بسيار سختي بود که مسلمانان گرفتار آن شده بودند و روميها هنگام عقب نشيني با سختي مي‏جنگيدند و در توصيف سختي اين جنگ هيچ چيز بهتر از گفته خود خالد نيست، آنگاه که مي‏گويد: در جنگ مؤته نُه شمشير در دستم شکست و تنها يک صفيحه يماني در دستم سالم ماند .
وقتي که تمام نقشه‏ها و اهداف جنگي خالد عملي شد و توانست با امنيت کامل لشکر مسلمانان را به طور منظم از جنگ مؤته عقب کشاند، از آشفتگي و پريشاني روميان استفاده کرد و اوامرش را به فرماندهان گروهها و دسته‏هاي لشکر مسلمانان صادر کرد و طبق قراري که ميان آنها بود، گفت که به سمت جنوب بروند و آماده باشند.
پس لشکر مسلمانان در مؤته به آرامي و با نظم، ميدان جنگ را ترک کردند.
و خالد خودش را مسؤول عمليات عقب نشيني کرد و با اسبش در ميان جنگجويان و دسته‏ها مي‏گشت تا نظم را بر آنها حاکم کند و با روحيه و معنويات عالي آنها همراه شود و تا ترس و اضطراب و پريشاني بر آنها حاکم نشود.
و چنانکه مقدر شده بود و طبق خواست خالد قهرمان عمليات عقب‏نشيني به پايان رسيد.
جنگ با نظم کامل و بدون هيچگونه خسارتي به پايان رسيد- و روميان در مقابل اين نقشه جنگي خوب شگفت زده شده بودند- و نتوانستند مسلمانان را به مسافت 600 مايل تعقيب کنند و ترسيدند که اين عقب‏نشيني نيز يک نقشه جنگي جديدي باشد که خالد فرمانده براي به دام انداختن لشکر روم کشيده باشد، پس فرماندهان روم از تعقيب مسلمانان خودداري کردند.
و لشکر به طور سالم به اطراف شهر جرف رسيد.
اهالي آن شهر فرياد مي‏زدند: اي فراريان... فرار کرديد و در مقابل لشکر ايستاده بودند و خاک به روي آنها مي‏ريختند و کلام وحي در جاي خود نازل شد و پيامبر ص فرمود: آنها فراري نيستند بلکه عقب‏نشيني کرده‏اند، و گواهي رسول الله ص براي اين امر کافي بود.
پيامبر گرامي ص ثابت کرد که او قلّه بزرگ معرفت و شناخت بود و در همان لحظه که تمام اهل مدينه خالد و لشکرش را با سنگ دور مي‏کردند و خاک بر روي آنها مي‏ريختند، پيامبر ص خالد بن وليد را شمشير خدا ناميد. کاري که خالد در عقب‏نشيني از جنگ روم انجام داد، نماد بالاي پيروزي بود و اين حقيقتي است که صحت آن را تمام آشنايان به جنگ در هر زمان و مکاني تأييد مي‏کنند.
و مسلمانان بعداً ارزش اين فداکاري و ايثار خالد را فهميدند و چنين عقب‏نشيني تغيير مکان دادن بود، نه اينکه جنگ براي قلب شجاعي مثل خالد غيرممکن باشد، و چه قلبي از قلب ابوسليمان شجاعتر و آگاهتر بوده است؟!‏
آفرين بر تو اي قهرمان هر پيروزي، و اي سپيده دم هر شب، آفرين اي خالد.
روح و بوي ابوسليمان هميشه وجود دارد، هر زمان که اسبها شيهه مي‏کشند و زبانها مي‏درخشند و پرچمهاي توحيد بر سر لشکر مسلمانان به اهتزاز در مي‏آيد.
با روحيه لشکرش اعتلا مي‏گرفت تا بر ترسها غالب شوند به طوري که به آنها گفت: صبح هنگام همگي خداي را شکر کنيد، و او کسي بود که شبش را تا صبح به حمد و سپاس خداوند گذراند و يادش بزرگ و معطر و جاويدان است .
نقش او در فتح مکه
اين کاروان نوري است که بر مکه مي‏تابد... کاروان مستضعفاني که پيوسته بدن آنها عذاب و شکنجه مشرکان را تحمل مي‏کرد. به شهري باز مي‏گشتند که به زور و ستم از آن بيرون شده بودند، بر پشت اسبهاي شيهه‏کنانشان و در زير پرچمهاي به اهتزاز در آمده اسلام بر مي‏گشتند... و صداي پچ پچها و نجواهاي آنان که ديروز در خانه ارقم با آن صحبت مي‏کردند تبديل به تکبيرهاي بلندي شده بود که مکه را مي‏لرزاند و تهليل‏هايي (لا اله الا الله گفتن) که تمام هستي با آن بود و گويي که همگي در عيد بودند...!! .
قبل از ورود به مکه پيامبر ص به زبير و خالد گفت: با کسي نجنگيد تا اينکه با شما بجنگند (شما آغازگر جنگ نباشيد) خالد در سمت راست نيروي مسلمانان بود و او بايد از پايين مکه يعني از ليط وارد مکه شود، ولي چند نفر از قريشيان در پايين مکه جمع شده بودند تا با مسلمانان بجنگند و از ورود آنها به مکه ممانعت به عمل آوردند، و همچنانکه خالد مي‏گويد: جنگ را بر عليه ما شروع کردند و به سوي ما تيراندازي کردند و ما تا جايي که توانستيم آنها را منع کرديم و آنها را به اسلام دعوت کرديم ولي آنها خودداري کردند تا جايي که چاره‏اي جز جنگ نمانده بود و خداوند ما را بر آنها پيروز کرد و از هر سو گريختند .
بيست و هشت نفر از مشرکان کشته شدند، سپس شکست خوردند.
و مسلمانان سوار بر اسبهاي سرکش خود و زير پرچم اسلام با تکبيرهاي رسا و بلند به مکه بازگشتند به طوري که مکه را مي‏لرزاند، که تمام هستي با آنها همراه بود و گويي که عيد بود.
خالد با عزي مي‏جنگد و آن را نابود مي‏کند
وقتي که پيامبر ص مکه را فتح کرد، خالد را به نزد لات و عزي فرستاد، پس خالد رفت و گفت:
اي عزي به تو کفر مي‏ورزم و تو را تنزيه و تسبيح نمي‏کنم چرا که من ديدم خداوند تو را خوار و پست گردانيد .
از قتاده نقل شده که پيامبر ص خالد را به سوي عزي فرستاد که در هوازن بود و بني سليم پرده‏دار آن بودند، و گفت: برو که زني در آنجا خواهي ديد که سياه پوست است، موهاي دراز و پستانهاي بزرگ دارد و قدش کوتاه است.
پس خالد بر او حمله کرد و او را کشت و گفت: عزي رفت و از آن روز به بعد عزي ديگري نبود .
جنگ حنين
عبدالرحمن بن ازهر مي‏گويد: در جنگ حنين ديدم که رسول الله ص در ميان مردم به دنبال خالد مي‏گشت، پس مردم خالد را به او نشان دادند و پيامبر ص به زخمهايش نگريست و گمان کردم که بر آن زخمها آب دهان انداخت (تا شفا يابد) .
موقعيت خالد در جنگ‏هاي رده
مرحبا بر خالد... هنوز چهار سال از پيوستن او به اسلام نگذشته بود که در شمال در مرزهاي شام و در جنوب در يمن مي‏جنگيد و در يازده جنگ شرکت کرد که در سه جنگ آنها در زير پرچم فرماندهي رسول الله ص مي‏جنگيد، و در سه جنگ آنها خودش فرمانده مستقلي بود و در پنج جنگ ديگر نجنگيد بلکه به وسيله صلح پيروز شد، پس چگونه وقتي کافي براي انجام اين کارها پيدا کرده است!!
خالد مورد اعتماد پيامبر ص بود و استعدادهاي نادري در فرماندهي نظامي داشت به طوري که روزگار نظير او را بسيار کم ديده است، پس جاي تعجب نيست که رسول الله ص در مورد او گفت: او بنده خدا و برادر عشره مبشره و شمشيري از شمشيرهاي خداوند است که خداوند عليه کفار و منافقان کشيده است .
وقتي که ابوبکر ? به جنگ با مرتدان رفت، خالد بن وليد پرچمدار او بود، وقتي که با مردم مواجه شد، خالد را بر آنها گمارد و به مدينه برگشت و خالد گفت: نمي‏دانم از چه روزي فرار کنم، از روزي که خداوند شهادت را به من ارزاني داشته يا از روزي که خداوند کرامت را براي من خواسته است؟ .
جنگهاي ردّه – که نزديک يک سال کامل به طول انجاميد - سخت‏ترين جنگي بود که اعراب مسلمان در تاريخ نظاميشان با آن مواجه بودند و در اين جنگها بود كه مردانگي و اصالت مردان آشکار شد و هيچ کس مانند او با اهل رده نجنگيد و مثل او فتنه آنان را از بين نبرد. مهمترين کار وي در منطقه بزاخه در سرزمين بني اسد و منطقه بطاح در بني تميم و منطقه يمامه و وطن بني حنيفه بود که سخت‏ترين و بدترين جنگ دوران زندگي خالد بود .
جنگ با طليحه در بزاخه
خالد در بزاخه با طليحه اسدي مواجه شد و طرفين جنگ شديدي انجام دادند وقتي که طليحه ديد که نيروي مسلمانان بر نيروي او برتري دارد، سوار بر اسبش شد و زنش را برداشت و فرار کرد و گفت: اي جماعت فزاره، هر کس مي‏تواند اين کار را انجام بدهد و با زنش نجات پيدا کند، اين کار را انجام بدهد. و بدين ترتيب خالد بر فتنه طليحه پيروز شد و اسلام را به بزاخه برگرداند و پيروزي خالد معنويات اسد و غطفان و قبايل ديگري مانند بني عامر و سُليم و هوازن را نابود کرد، پس با او بيعت کردند و به اسلام برگشتند، ولي او اين بيعت را از آنها قبول نکرد تا وقتي که کساني را که ديگران را آتش زده بودند و مُثله کرده بودند و به اسلام دشمني ورزيده بودند، قصاص نشوند. پس آنها را به او تسليم کردند و او آنها را مُثله کرد، آتش زد، سنگسار کرد، از کوه به پايين پرتاب کرد يا در چاه انداخت .
جنگ تاريخي او در يمامه همراه با مسليمه کذاب
بعد از اينکه عکرمه بن ابوجهل و شرحبيل بن حسنه در غلبه بر فتنه مرتدان يمامه شکست خوردند، خالد به سوي آنها رفت. يک شب قبل از رسيدن به سپاه مسيلمه، بر مفرزه از بني حنيفه به امارت مجاعه بن مراره حنفي حمله برد که نيروي آن در حدود سي يا چهل سوارکار بود. آنها را اسير کرد و ياران مجاعه کشته شدند و از کشتن يکي از آنان به دليل شرف و بزرگي او صرف نظر کرد و آن دو گروه در عقرباء با هم مواجه شدند و جنگ سختي در گرفت، و نُه شمشير در دست خالد شکسته شد و جنگي در گرفت که نظير آن قبلاً ديده نشده بود و مسلمانان شکست خوردند، تا جايي که بني حنيفه وارد خيمه خالد شدند ولي مسلمانان برگشتند و جنگيدند و خالد گفت: اي مردم جدا شويد تا مشکل هر قسمتي را بيابيم و تا بدانيم که از کجا به ما حمله مي‏شود. بعد از تلاش و مبارزه سخت پيروزي از آن دين خدا بود و سيزده هزار مسلمان بر نيروي چهل هزار نفري مسليمه يا بيشتر پيروز شدند و در جنگ يمامه از بني حنيفه چهارده هزار نفر کشته شدند و هفت هزار نفر ديگر نيز کشته شدند و دشمن خدا يعني مسليمه نيز کشته شد و از مسلمانان (360) نفر از مهاجرين و انصار و (300) نفر از مهاجرين غير از اهل مدينه و (300) نفر از تابعين و (500) نفر از قاريان کشته شدند که مجموع تمام کشته شدگان مسلمان (1200) نفر بود که نسبت شهداي مسلمانان به کشته شدگان مشرکان شش درصد بود و اين جزو گواراترين پيروزيها بود.
مرحبا بر تو اي خالد که مي‏خواستي مسليمه را بکشي و در هنگام سختي از کسي کمک نگرفتي و مي‏گفتي: کسي از پشت سر من نيايد و آن کافر نتوانست در مقابل تو پايداري کند.
خالد در جنگ با مرتدان به سختي جنگيد... مرحبا بر ابوبکر آنگاه که گفت: من شمشيري را که خداوند عليه کافران کشيده است در نيام نخواهم کرد .
صفحاتي نوراني از قهرمانيهاي او در عر اق (با ايرانيان)
خالد در جنگ عليه ايرانيان در سرزمين عراق صفحاتي نوراني بر پيشاني تاريخ نگاشت.
خالد فرمانده‏اي بود که در نقشه‏ها و شجاعتهايش کسي نظير او نبود و جنگهايش از خيال فراتر بود و در هر جنگي ياد و خاطره‏اي دارد که سوارکاران از آن ياد مي‏کنند.
اي کاش اين صفحات وسعت پيدا مي‏کرد تا ما از پيروزيهاي او زياد سخن بگوييم ولي براي ما همين بس که به بعضي از آنها بسنده کنيم.
جنگ کاظمه
فرمانده ايرانيان در اين جنگ هرمز بود که خالد نامه‏اي را با مردي به اسم ازاذبه نزد او فرستاد و متن نامه اينگونه بود: اما بعد؛ اگر اسلام بياوري سالم مي‏ماني يا اينکه با دادن جزيه و عقد ذمي بودن خودت و قومت را نجات بده وگرنه خود و قومت در امان نيستيد چرا که قومي نزد تو مي‏آيند که چنانکه زندگي را دوست دارند، مرگ را نيز دوست دارند... هرمز اسلام را نپذيرفت و براي جنگ آماده شد.
خالد در سياست نظامي و قدرت تدابير جنگي و فريب دشمن بسيار نمونه بود تا جايي که مي‏توانست با کمترين ضرر به لشکر اسلام دشمن را شکست بدهد. هرمز گمان کرد که خالد ابتدا همراه لشکرش به کاظمه مي‏رود و سپس اکثر نيروهايش را به آنجا فرستاد و خندقهايي را حفر کردند ولي خالد نيروهايش را به سه دسته تقسيم کرد و آنها را از يک راه نفرستاد، و خالد فرمانده ايرانيان را دچار شک کرد و به سمت حفير واقع در شمال کاظمه و غرب ابلّه رفت.
وقتي که هرمز در کاظمه اثري از خالد نديد و متوجه شد که او به سمت حفير رفته است پس به فرماندهان لشکرش نوشت که براي رويارويي با لشکر خالد به حفير برگردند و هرمز نيروهايش را به حرکت سريع امر کرد تا در رفتن به حفير از خالد پيشي بگيرد و اين همان هدف خالد ? بود که قبل از شروع جنگ نيروي روحي و بدني دشمن را بگيرد و خالد عمداً به آرامي حرکت کرد تا هرمز در رسيدن به حفير از او پيشي بگيرد و هرمز عملاً و با عجله به حفير رسيد تا از خالد پيشي بگيرد، و براي جنگ با خالد در حفير آماده شد. زماني که خالد از طريق جاسوس‏هايش باخبر شد که لشکر هرمز با خستگي خندقهايي حفر کرده‏اند و براي جنگ آماده شده‏اند با لشکرش به کاظمه برگشت. اين در حالي بود که برخي از جنگجويان فارسي خود را با زنجير به يکديگر بسته بودند تا امکان فرار نداشته باشند(يا پيروز شوند و يا بميرند). هنگامي که به هرمز خبر رسيد که خالد و لشکرش به سمت کاظمه برگشته‏اند، بسيار عصباني و ناراحت شد و دستور داد که به کاظمه برگردند. در آنجا خالد منتظرشان بود و لشکرش را براي جنگ آماده کرده بود و نيروي ايرانيان چند برابر نيروي مسلمانان بود و موقعيت هرمز و نيروهايش مابين مسلمانان و نهر فرات بود و آب را بر آنها منع کردند و خالد آن سخن جاويدانش را بيان کرد: چرا پايين نمي‏آييد و بساط خود را پهن نمي‏کنيد، به خدا قسم آب نصيب آن گروهي خواهد شد که صبر و کرم بيشتري داشته باشند .
هرمز خالد را به مبارزه طلبيد و خالد به سرعت به سوي او شتافت، ولي هرمز کثيف و خبيث که اين ضرب المثل «خبيث‏تر از هرمز» در مورد او آمده است، با سوارکارانش عهد کرد که خالد را فريب بدهند. وقتي که خالد پياده شد هرمز نيز پياده شد و خالد به سوي او رفت و با هم مواجه شدند و ضرباتي به هم زدند و خالد بر او غالب شد، اما حاميان هرمز خيانت کردند و براي کشتن خالد جلو رفتند. اين کار او را از هرمز باز نداشت و قعقاع بن عمرو در مقابل به حاميان هرمز حمله کرد و در اين ميان خالد هرمز را گرفت و او را مانند گوسفند ذبح کرد! و ايرانيان بعد از کشته شدن فرماندهشان فرار کردند و مسلمانان تا شب با آنها جنگيدند و آنها را اسير کردند و جز کساني که سوار قايق شده بودند همگي يا کشته شدند و يا اسير شدند، و خالد غنايم را جمع کرد که زنجيرهايي در ميان آنها بود که شتران را با آن مي‏بستند و وزن آن هزار رطل بود و به همين دليل اين جنگ ذات السلاسل ناميده شد و ابوبکر تاج فرماندهي هرمز را به خالد بخشيد که ارزش آن صد هزار درهم بود .
براي اين قصاصي خواهد بود، هر چند بعد از سپري شدن زمان باشد
آري اسلام شأن و جايگاه اعراب را بالا برد، در حالي که آنها قبل از اسلام رعيتهايي عريان و لخت بودند و بر روي زمين جايگاهي نداشتند و در آسمان نيز از آنها يادي نمي‏شد، ايرانيان آنها را خوار کرده بودند تا جايي که شاپور دوم ملقب به ذوالاکتاف به شکنجه و اذيت اسراي عرب مي‏پرداخت و آنها را از طريق سوراخ کردن شانه‏هايشان مي‏کشت و شانه پنجاه هزار عرب بني تميم و بکر بن وائل را سوراخ کرد تا جايي که پيرزني از اعراب به او گفت: براي اين کار قصاصي خواهد بود، هر چند بعد از گذشت مدت زيادي باشد. ايرانيان همان کساني بودند که از اعراب شجاعتر بودند که با لشکر بزرگشان به فرماندهي بهترين فرماندهان ايراني به جنگ با مسلمانان آمده بودند که خالد آنها را خوار کرد و بعضي را کشت و بعضي را اسير کرد... تا جايي که ياد آن هميشه مايه ترس ايرانيان بوده است... و اين امر در جنگ ابلّه کاملا آشکار مي‏شود.
ايرانيان در جنگ ابلّه از نام خالد مي‏گريختند
خالد با لشکرش به ابلّه رفت که ايرانيان در آنجا لشکري زياد داشتند و سويد بن قطبه ذهلي که از لشکر خالد بود همراه با گروهي قبل از خالد به سمت ابلّه حرکت کرد و هنگامي که خالد با نيروهايش به محل بصره امروزي رسيد، ديد که سويد منتظر است که اهل ابلّه به او حمله کنند و آنها را بيرون از شهرشان بکشد ولي سويد به خالد خبر داد که اهالي ابلّه از نام او فراري هستند و تا زماني که خالد در لشکر باشد به قلعه‏هايشان پناه مي‏برند. سويد به خالد گفت: اهالي ابله آماده حمله به ما بودند و اکنون جز بخاطر جايگاه و موقعيت تو و ترس از تو خود را مخفي نمي‏کنند.
در اينجا خالد به همراه سويد نقشه‏اي طراحي کردند که با آن ايرانيان را فريب بدهند تا اينکه احساس امنيت کنند و براي جنگ با سويد بيرون بيايند. چرا که وقتي تصور کنند خالد (که بعد از کشتن هرمز در دل آنها ترس انداخته بود و به همين دليل براي جنگ بيرون نمي‏آمدند)، لشکر سويد را رها کرده است و بجز سويد کسي فرمانده مسلمانان نيست، به سويد و سپاهش حمله خواهند کرد. خالد به سويد گفت:
پس من روزانه از لشکر بيرون مي‏روم و شبانه به آن باز مي‏گردم و با آنها مي‏جنگم... و خالد نقشه‏اش را براي گمراهي مدافعان ايراني ابلّه و کشاندن آنها به بيرون از قلعه اجرا کرد و با نيروهايش به سمت حيره ‏رفت و ايرانيان مطمئن شدند که خالد لشکر را ترک کرده است. اما او شب هنگام با نيروهايش به لشکر باز‏گشت. وقتي که لشکر ايرانيان از ابلّه به قصد حمله به سويد بيرون آمدند و هنگامي که نزديک لشکر سويد شدند، فراواني نيروهاي آماده مسلمانان را ديدند و هنگامي که فهميدند که خالد در ميان لشکر است، شمشير از دستشان افتاد و نتوانستند که شمشير يا نيزه‏اي در مقابل خالد بکشند و تنها هدفشان اين بود که به قلعه‏هاي ابله فرار کنند، سپس پشت کردند و به سمت دروازه‏هاي شهر گريختند ولي خالد ميان آنها و دروازه‏هاي شهر فاصله انداخته بود و لشکر ابله از هم گسيخت و بسياري از آنها کشته شدند و بسياري از آنها خودشان را در دجله و فرات انداختند و غرق شدند، و خالد، معقل بن مقرن مزني را به ابلّه که خالي از مبارز بود، فرستاد و او بدون جنگ آن را فتح کرد و تمام غنايم و اسلحه‏ها را جمع‏آوري کرد .
جنگ مذار و کشته شدن سه فرمانده ايراني
بعد از اينکه خالد بر منطقه جنگي مهمي که به آن حزيبه مي‏گفتند- از انبارهاي اسلحه ايرانيان- غلبه پيدا کرد، شيرويه پادشاه ايران لشکر زيادي را فراهم کرد و فرماندهي آن را به بزرگترين فرمانده‏اش يعني قارن بن قرباس داد که دو فرمانده بزرگ ديگر يعني انوشجان و قباد او را همراهي مي‏کردند، همچنين نيروهاي ابله و کاظمه و اهواز و شيراز و سواد و جبل نيز به اين لشکر پيوستند و قول دادند که فرار نکنند.
نيروي ايرانيان در حدود هشتاد هزار نفر بود در حالي که نيروي خالد از هيجده هزار نفر تجاوز نمي‏کرد و اين جنگ کشنده با دعوت قارن به مبارزه شروع شد که دو نفر از مسلمانان يعني خالد بن وليد و معقل بن اعشي نباشي جلو رفتند که معقل با اسبش زودتر از خالد رسيد و فوراً قارن را کشت و عاصم بن عمرو بر انوشجان حمله برد و او را کشت و قهرمان دلير يعني عدي بن حاتم به قباد حمله کرد و او را کشت. و ايرانيان بعد از کشته شدن قارن، بدون فرمانده و با آشفتگي مي‏جنگيدند، با توجه به اينکه افتخار و درجه نظامي قارن بسيار بالا بود(و روحيه آنها با کشته شدن فرمانده معروفشان ضعيف شده بود). سي هزار نفر از ايرانيان در ميدان جنگ کشته شدند و اين غير از کساني بود که در دجله غرق شدند و اگر آب دجله نبود مسلمانان همه آنها را مي‏کشتند .
بادها مژده پيروزي را مي‏آورند
خالد همراه مسلمانان - به اذن خدا - از يک پيروزي به پيروزي ديگري مي‏رفت و باطل را نابود مي‏کردند و زمين را طي مي‏کردند و در جنگ ولجه با نقشه‏اي زيبا پيروز شد.
جنگ اليس يا نهرالدم، خالد براي خدا نذر کرد که از خون آنها رود جاري کند!!!
مسيحيان عرب که از تغلب و بکر بن وائل بودند بعد از شکست در ولجه کينه مسلمانان را به دل گرفتند و از شيرويه درخواست کمک کردند که با لشکري ايراني به آنها کمک کند تا با خالد و لشکرش بجنگند و عبدالاسود عجلي در اُليس فرمانده اعراب بود و جابان همراه يک لشکر بزرگ به او رسيد و فرماندهي کل را به عهده گرفت، و عبدالاسود فرمانده مسيحيان عرب بود که از بکر بن وائل و بن عجل و تيم اللات و ضبيعه و اهالي حيره بودند که زهير و مالک پسران قيس از قبيله جذره مسيحي نيز به او پيوستند.
خالد با لشکرش به آنها رسيد و مجوسيان سفره ناهار را انداخته بودند و غذاهاي فاخري بر آن گذاشته بودند و به تعداد زياد خودشان که در حدود صد و پنجاه هزار نفر بودند، مغرور بودند. در حالي که لشکر خالد از هجده هزار نفر تجاوز نمي‏کرد. آنها توجهي به خالد نکردند و بر سر سفره‏هايشان رفتند و فرمانده جابان به آنها گفت: غذا را رها کنيد و براي جنگ آماده شويد. ولي آنها سرپيچي کردند، گفت: اين قوم قبل از اينکه شما غذا بخوريد با عجله شما را مي‏کشند، و خود آن را مي‏خورند. ولي سرپيچي کردند و بر سر سفره‏هايشان نشستند و غذا گذاشتند و به همديگر تعارف کردند. اما خالد و مسلمانان به آنان حمله کردند و مجبورشان کردند از سر سفره برخيزند. و خالد آنها را به مبارزه فرا خواند و گفت: کجاست ابجر بن عبدالاسود، کجاست مالک بن قيس؟ و همگي از مبارزه با او ترسيدند و تنها مالک بن قيس به مبارزه رفت و خالد با حقارت به او گفت: اي خبيث زاده، چه چيزي تو را جسور کرده است؟! تو هم شأن من نيستي، سپس ضربه‏اي به او زد و او را کشت.
ولي با وجود اين، جنگ سختي در گرفت که سخت‏تر از جنگهاي قبلي بود، چرا که مسيحيان عرب نسبت به خالد بسيار کينه داشتند، چرا که دو پسر رهبرشان را در ولجه کشته بود و ايرانيان بسيار صبر کردند و مسلمانان نيز به شدت مقاومت کردند تا جايي که کار بر آنها سخت شد.
خالد گفت: با هيچ قومي هم طراز ايرانيان در جنگ مواجه نشده‏ام و از ايرانيان با هيچ قومي با قدرت و پايداري اليس مواجه نشده‏ام و خالد براي خدا نذر کرد که اگر خداوند پيروزي را به آنها ببخشد، از خون آنها رود جاري کند. و گفت: خدايا اگر پيروزي را نصيبمان کني، کسي از آنها را باقي نمي‏گذارم تا رودخانه‏اي از خونشان به راه اندازم.
ايرانيان و مسيحيان هنگامي که پايداري و مقاومت مسلمانان را ديدند، ترسيدند و پا به فرار گذاشتند و مسلمانان آنها را دنبال مى‏کردند و مي‏کشتند و اسير مي‏کردند و منادي خالد ندا سر داد که تا نذرش را ادا کند، اسير بگيريد، اسير بگيريد، مگر اينکه کسي امتناع کرد که او را بکشيد. پس لشکر مسلمانان دسته دسته اسير مي‏آوردند و مانند چهارپايان آنها را حرکت مي‏دادند و خالد آنها را جمع کرد و آب رودخانه را بست و مرداني را مسؤول سر بريدن آنها کرد و يک شبانه روز اين کار را کردند تا اينکه خون جاري شود و در اينجا قعقاع گفت: اگر تو تمام اهل زمين را بکشي خون جاري نمي‏شود ولي آب بر خون آنها بريز تا جاري شود و نذرت ادا شود. پس خالد به نظر قعقاع عمل کرد و آب را به رودخانه برگرداند و آب قرمزي جاري شد. به همين دليل نهرالدم (رود خون) ناميده شد که در طول قرنهاي طولاني به همين نام معروف بوده است، و گفته‏اند که در کنار آن آب آسيابهايي بود که با آن آب کار مي‏کرد پس با آن آب قرمز غذاي لشکر هجده هزار نفري را به مدت سه روز فراهم کرد و مسلمانان غذاي ايرانيان را که بر سفره گذاشته بودند، بعد از کشتن هفتاد هزار نفر از آنها، خوردند که اکثر آنها اهل امغيشيا بودند و خبر اين پيروزي به ابوبکر صديق رسيد. و او بر شجاعت و نخبه بودن خالد گواهي داد. چرا که کسي را از او در شجاعت و درايت نظامي برتر نمي‏ديد.
زنان عاجزند از اينکه مثل خالد را به دنيا بياورند
ابوبکر صديق ? بعد از پيروزي ألّيس در خطبه‏اي به مردم گفت: اي قريشيان، شير شما پيروز شد و زنان عاجزند از اينکه مثل خالد را به دنيا بياورند!!
خداوند در جنگ امغيشيا با هيبت خالد او را پيروز کرد
امغيشيا بزرگتر و مهمتر از اليس بود که در چهل کيلومتري اليس قرار داشت و ترس زيادي برآنها غالب شده بود و اهالي آن از ترس خالد فرار کردند و تمام چيزهايشان را بجا گذاشتند.
بعد از آن جنگ مقر و تسليم شدن حيره بود که خالد توانست به اذن خدا آن شهر را بعد از تسليم شدنشان فتح کند و به پرداخت سالانه جزيه صد و نود هزار درهمي وعده دادند و پايتخت مناذره و اقاليم و خسرو تحت تسلط مسلمانان در آمد.
خالد (سيف الله) سم نوشيد ولي ضرري متوجه او نشد
از قيس نقل شده که گفت: سمي را براي خالد آوردند، گفت: اين چيست؟ گفتند: سم است، پس آن را نوشيد .
در کتابهاي مهم تاريخي آمده است که: ابن بقيله طبيب مسيحي و عرب و فرد مسن و عاقلترين قوم خود بود که وقتي بر خالد وارد شد، همراه او به مقر فرماندهي خالد رفت که خادمي کيسه‏اي کوچک را حمل مي‏کرد. خالد آن را گرفت و گفت: در اين کيسه چه چيزي وجود دارد؟ سپس گفت: اي عمرو، اين چيست؟ گفت: قسم بخدا سم يک ساعته است. خالد گفت: چرا سم را در اين کيسه کرده‏اي؟ در حالي که او بزرگ اهل حيره و از کساني بود که با خالد عهد بسته بود. عمرو گفت: ترسيدم که آنچه من ديدم عادلانه نباشد و اجلم بيايد و مرگ براي من بهتر است از اينکه کاري را به زور به اهل روستايم تحميل کنم. خالد آن سم را برداشت و اين دعا را بر آن خواند: هيچ کس نمي‏ميرد تا وقتي که اجلش فرا نرسيده باشد، به نام خداوند که بهترين نامها است و پروردگار زمين و آسمان است، کسي که همراه با اسم او هيچ ضرري نمي‏رسد، و مهربان و بخشنده است. سپس سم را در دهانش ريخت و خواستند که مانع او شوند ولي او زود آن را قورت داد و يک ساعت صبر کردند تا سم خالد را بکشد ولي سم ضرري به خالد نرساند.
چگونه اينطور نباشد در حالي که او از اولياي بزرگ و باتقوا و بزرگ مبارزان شام و عراق بوده است. و ابن بقيله گفت: قسم بخدا اي جماعت عرب هر آنچه را که بخواهيد مالک مي‏شويد.
امام ذهبي : مي‏گويد: قسم بخدا اين کرامت و شجاعت است .
خالد همچنان در سايه اين فتوحات و پيروزيهاي درخشان بود که از طرف ابوبکر صديق ? دستور رسيد که به جبهه ديگري در سرزمين شام به مقابله با روميان برود. در اينجا خالد تعدادي از نيروهايش را در عراق گذاشت و مثني بن حارثه را بر آنها گماشت و به فضل و رحمت خداوند توانست که فاصله عراق تا شام را در پنج روز طي کند!!!
قسم بخدا روميان وسوسه‏هاي شيطاني خود را از ترس خالد بن وليد فراموش مي‏کنند
کلام معطري که ابوبکر صديق ? در هنگام سخت شدن جنگ بر مسلمانان در شام در مورد خالد گفت: و آن به دليل تعداد زياد روميان و هم پيمانانشان بود که به حدود 250 هزار نفر مي‏رسيدند در حالي که لشکر اسلام از 32 هزار نفر تجاوز نمي‏کرد و ابوعبيده به ابوبکر صديق نامه نوشت که:
و بعد...روميان و اعرابي که بر دين آنها هستند براي جنگ با مسلمانان همدست شده‏اند و ما اميدواريم که پيروز شويم و وعده پروردگار متعال را عملي کنيم و دوست داشتم که آن را اعلام کنم تا نظر تو را بدانم.
ابوبکر صديق ? گفت: خالد فرمانده است، قسم بخدا روميان وسوسه‏هاي شيطاني خود را از ترس خالد بن وليد فراموش مي‏کنند .
فتوحات شام
خالد لشکرش را آماده کرد و آن را به چند قسمت تقسيم کرد و نقشه جديدي متناسب با راههاي روم براي حمله و دفاع طراحي کرد. و او شهرها را فتح کرد و قلعه‏ها را به اذن خدا کوبيد و در حالي که او در شادي اين پيروزيهاي که خداوند به مسلمانان داده بود، غرق بود، خبر درگذشت خليفه رسول خدا ص، ابوبکر صديق ? به او رسيد.
درگذشت ابوبکر صديق و خلافت عمر و عزل خالد ن از فرماندهي لشکر توسط عمر.
ابوبکر صديق ? درگذشت و عمر خلافت را به دست گرفت و در اثناي محاصره دمشق توسط مسلمانان خالد را عزل کرد و اين محاصره‏اي بود که فتح دمشق به آن پايان نپذيرفت و در طبري (2/595) و ابن اثير (2/85) آمده است که: عزل خالد در اثناي جنگ يرموک بوده است.
خالد ? در جنگ يرموک از خون روميان مي‏‏نوشد !
تعداد روميان در اين جنگ (200.000) نفر بود که بزرگترين فرمانده روم (باهان يا ماهان) فرمانده آنها بود و تعداد مسلمانان (36.000) نفر بود که هزار نفر آنها صحابي و صد نفر آنها از اهل بدر بودند.
قهرمان، خود را امير مي‏کند !
وقتي که ابوعبيده با فرماندهان لشکرش در جابيه جمع شده بود، خالد گفت: قسم بخدا اگر ما بخواهيم که با کثرت و قدرت بجنگيم، آنها از ما زيادتر و قويتر هستند و ما توانايي مقابله با آنها را نداريم، ولي اگر به ياري خدا با آنها بجنگيم قسم بخدا اگر تمام اهل زمين نيز با آنها باشند، آنها را شکست خواهيم داد. سپس عصباني شد و به ابوعبيده گفت: آيا در آنچه که مي‏گويم از من اطاعت مي‏کني؟ ابوعبيده گفت: آري. خالد گفت: در فرماندهي لشکر، پس از خود به من اختيار تام بده، اميدوارم که خداوند ما را بر آنها پيروز گرداند. گفت، اين کار را کردم، و بدين ترتيب خالد فرماندهي کل لشکر مسلمانان را در جنگ يرموک به دست گرفت. باهان لشکرش را جمع کرد و به آنها گفت: تعداد شما بسيار زياد است، پس کار اين قوم شما را نترساند، چرا که تعدادشان اندک و بدبخت و نااميد هستند و گرسنه و عريان هستند ولي شما شاهزاده هستيد و صاحب قلعه‏ها و نيروها و قدرت و سلاح هستيد پس ميدان را خالي نکنيد تا آنها را نابود کنيد.
در يرموک خالد و باهان فرمانده روم در دو صف ايستادند و ماهان گفت: ما مي‏دانيم که شما براي گرسنگي از شهر خود بيرون آمده‏ايد، پس بياييد تا به هر يک از شما ده دينار و لباس و طعام بدهم و به شهرتان باز گرديد و در سال آينده دوباره بياييد تا اين مقدار را به شما بدهم. خالد گفت: ما بخاطر آنچه که گفتي از شهرمان بيرون نيامده‏ايم، جز اينکه ما قومي هستيم که خون مي‏نوشيم و شنيديم که هيچ خوني گواراتر از خون روميان نيست، به همين دليل به اينجا آمديم. اصحاب ماهان گفتند: قسم بخدا اين همان چيزي است که ما در مورد اعراب شنيده‏ايم .
وقتي که جماعت روميان مانند سيل آمدند و تمام درختان و خارها را جمع کردند تا با آن براي خود سنگر بسازند و صليب‏ها و کشيشها و راهبه‏ها و اسقف‏ها همراه آنها بودند، خالد لشکرش را طوري آماده کرد که اعراب قبل از آن نظيرش را نديده بودند. به طوري که لشکرش را به سي و شش تا چهل دسته هزار نفري تقسيم کرد و گفت: دشمن شما زياد و طغيانگر است و براي چنين جنگي، هيچ روشي به خوبي استفاده از دسته‏هاي کوچک جنگي نيست.
و اين قهرمان افسار اسبش را گرفت و به ميان صف لشکريانش برگشت و پرچم را برافراشت و الله اکبر گفت: و لشکرش مانند تيري از کمان رها شد.
و جنگ بي‏نظيري در گرفت.
و روميان مانند کوه ايستاده بودند.
و روشن شد که تعداد مسلمانان طبق محاسبات آنها نبوده و بيشتر است.
و مسلمانان در فداکاري و ثبات کارهاي بي‏نظيري انجام دادند.
و يکي از آنها به ابوعبيده بن جراح ? نزديک شد و گفت: من مي‏خواهم شهيد شوم، آيا نزد رسول الله ص کاري نداري، که وقتي با او مواجه شدم به او بگويم؟؟
ابوعبيده گفت: آري... به او بگو: اي رسول خدا ما ديديم که وعده پرورگارمان حق است.
و آن مرد مانند تيري که از کمان رها شده باشد به وسط لشکر شتافت که مشتاقانه تا شهادت جنگيد و با شمشيرش ضربه‏اي مي‏زد و هزار ضربه مي‏خورد تا اينکه شهيد شد...!
و او عکرمه بن ابوجهل بود.
آري... پسر ابوجهل

به دلیل زیاد بودن این مطلب ادامه را اینجا ببینید

****************************************

متفرقه: دانلود کتاب سیرت خالد بن ولید رضی الله عنه



کلمات کليدي :
ارسال شده در مورخه : شنبه، 19 بهمن ماه ، 1387 توسط admin  چاپ مطلب

مرتبط با موضوع :

 فضائل حضرت ابوبكر  [پنجشنبه، 20 اسفند ماه ، 1388]
 ابوبكر صديق، مورد تاييد پيامبر (صلى الله عليه وسلم)  [پنجشنبه، 20 اسفند ماه ، 1388]
 بیایید به مثل ما شوید!  [سه شنبه، 24 شهريور ماه ، 1388]
 اولين خطبه حضرت عمر در آغاز خلافتش  [يكشنبه، 18 مرداد ماه ، 1388]
 نامه حضرت ابوبکر(رض) برای خالد بن ولید  [دوشنبه، 12 مرداد ماه ، 1388]

نام شما: [ کاربر جدید ]

عنوان:
 
نظر:


:) ;) |) :- :( :0 :# *) ^) +)) :} |(( @: (:) :? :**

کد امنيتي : vuy02mud
تايپ کد امنيتي : [ بازگشت ]
امتیاز دهی به مطلب
امتیاز متوسط : 5
تعداد آراء: 1


لطفا رای مورد نظرتان را در مورد این مطلب ارائه نمائید :

عالی
خیلی خوب
خوب
متوسط
بد

اشتراک گذاري مطلب
موضوعات مرتبط

صحابه