|

اهل سنت و امنیت ملی در ایران
نویسنده: ع.جعفر
طرح مباحثی چون «امنیت ملی»، «وحدت عمومی»، «وجدان جمعی» برای هر كشوری مهم و حیاتی است. و در دنیای امروز كشورهای پیشرفته و جوامعی كه در مسیر ترقی گام برمیدارند تلاش میكنند تا با فراهم نمودن زمینه مشاركت حداكثری شهروندان در اداره امور كشور و مدیریت داخلی و بینالمللی به مفاهیم مذكور عینیت بخشند. در كشور ما همواره دو قطب متضاد و متقابل با یكدیگر در تلاش بودهاند تا تعریف خود را به عنوان راهكار بنیادین برای رسیدن به نقطه مطلوب «وحدت عمومی» و «امنیت ملی» ارائه دهند. دیدگاه اول مبتنی بر تلاش بر وحدت و تأكید بر اشتراكات شكاف شیعه-سنی در كشور بوده است و بر این باور است كه برای ساختن آیندهای بهتر باید بدنبال راههای وحدت آهنین میان این دو مذهب در ایران بود. و دیدگاه دوم مبتنی بر انكار یا حداقل در حاشیه نگهداشتن اقلیت سنی در ایران میباشد چون بر این باور است كه شكاف شیعه-سنی و حفظ اختلاف میان این دو برای جامعه ایران و اكثریت مردم آن امری هویتبخش است و البته تجربه نشان داده كه دیدگاه دوم حداقل در امور اجرایی و رسمی و تبلیغاتی و رسانهای كشور بر دیدگاه اول غلبه دارد. بهمین دلیل با وجود تلاشهای برخی از علماء و اندیشمندان معتدل شیعه در ایران برای حفظ كانون وحدت و صرف هزینههای كلان برای راهاندازی مراكزی مثل «تقریب مذاهب اسلامی»، شاهد هجوم سهمگینی علیه عقاید اهل سنت از رسانهی جمعی، تبعیض اداری و حقوقی و سختگیریهای مذهبی و تنگنظریهای امنیتی هستیم. با اینجال مهمترین انتقادی كه به هویت و موجودیت اهل سنت در ایران وارد میشود، تعیین نقش دیدگاه آن را تحكیم امنیت ملی كشور است. این پرسش در ذهن بسیاری از مسئولین امنیتی و تصمیمگیران مدیریت كلان ایران وجود دارد كه آیا اهل سنت ایران خود را شهروند درجهی یك و یك ایرانی تمام عیار میدانند و حاضرند در لحظات بحرانی برای كشور جانفشانی كنند و خود را به خطر اندازند؟ آیا آنها با سیاست خارجی ایران موافقند؟ آیا آنها در شرایط بحرانی جمعیت قابل اعتمادی برای كشور هستند؟ آیا اساساً آنها خود را ایرانی كامل میدانند؟ طرحكنندگان این پرسشها كه عموماً در سیاستگذاریهای كلان كشور ایران تأثیرگذارند همواره به این نتیجه میرسند كه وجود یك جمعیت اهل سنت رشدیافته و آزاد میتواند ضریب امنیت كشور را مختل كند امری كه این دیدگاه را تقویت میكند، سكونت غالب جمعیت اهل سنت در مرزهای ایران است كه این خود نگرانی امنیتی در ایران میافزاید. و بر همین اساس است كه در نظر مسئولین ایران تغییر تركیب جمعیتی در مرزهای كشور و فراهم نمودن زمینه مهاجرت ایرانیان شیعه مذهب از مركز كشور به مرزها و از اكثریت انداختن جمعیت اهل سنت در شهرهای مرزی ایران یك امر مهم و حیاتی میباشد. نتیجه این باور در زندگی اجتماعی و حقوق شهروندی برای اهل سنت ایران امری ملموس است كه طی آن شهروندان اهل سنت در زندگی اجتماعی با تبعیض، سختگیری در گزینش و استخدامها، جلوگیری از ورود كارشناسان اهل سنت به برهه مدیریتی كشور، دورنگهداشتن اهل سنت از مدیریت كلان، جلوگیری از رشد جمعیتها و سازمانها اجتماعی-سیاسی اهل سنت، محدودیت برای سرمایهداراین اهل سنت، جلوگیری از معرفی اهل سنت به سایر شهروندان ایرانی، سختگیریهای مذهبی، خصوصاً برای ساخت مساجد و مدارس دینی، در شهرهای بزرگ مثل تهران میباشد. اما تحلیل در خصوص این تز كه اهل سنت با حفظ هویت ذاتی خود، معضلی برای امنیت ملی ایران است، نیازمند درك وقایع تاریخی و توجه به تحولات اجتماعی و نوع رابطهی حكومت با ملت خصوصاً شهروندان اهل سنت در ایران میباشد. میدانیم كه از 5 قرن قبل و ظهور دولت صفوی و پادشاهی شاه اسماعیل در ایران فشار فزایندهای بر اهل سنت ایران آغاز شد. ظهور دولت صفوی فقط یك جابجایی قدرت در زمان خود نبود، بلكه صفویان سیاست ناامنكردن سرزمین ایران برای اهل سنت، فشار بر آنها، تغییر تركیب جمعیتی و در نهایت از اكثریت انداختن اهل سنت را دنبال مینمودند. به همین دلیل شاه اسماعیل صفوی در كشتار اهل سنت در ایران و متواری نمودن علماء و نخبگان آن و تخریب آثار علمی و ادبی متعلق به اهل سنت ایران از هیچ تلاشی دریغ نورزید. در تمام دوران صفوی بجز در مقطعی كوتاه، این سیاست بسته به قدرت یا ضعف دولت مركزی با شدت یا ضعف دنبال شده است. نتیجه این شد كه قریب به دو قرن سرزمین ایران و زندگی در آن برای اهل سنت به توأم با تحمل مشقت، تحقیر، جنایت، مصادرهی اموال و ناامنی بوده است. این شرایط در عدم توسعهیافتگی اهل سنت در ایران، فرار نخبگان و خودكشی هویتی (با تغییر مذهب یا تظاهر به مذهب غالب) نقش مهمی داشته است. اما نكته مهم اینست كه در ظهور و تداوم دولت صفوی در ایران، عنصر ایرانی مهمترین نقش را داشته است. یعنی به قدرت رسیدن شاه اسماعیل صفوی و سایر شاهان صفوی حاصل حمایتهای اقوام مهاجر ترك از آناتولی بوده است، كه بیگانه با فرهنگ و زبان ایرانی، به زور شمشیر و به امید كسب قدرت و املاك و تشكیل نظام فئودالی در ایران با خشونت تمام به ویرانی شهرهای بزرگ ایران مثل اصفهان، كاشان، تبریز، یزد، میبد، شیراز و .. پرداخت و قشر عظیمی را از ساكنان ایران كه اكثریت قریب به اتفاق از اهل سنت بودهاند از دم تیغ گذراندهاند. اقوامی كه تركیب سیاسی دولت صفوی را تحت عنوان قزلباش تشكیل میدادند مثل رملو، استاملو، تكو، شاملوو ذوالقدر همگی منشأ ترك و از مهاجران صحراگرد آناتولی بودند. با توجه به خشونت و بدوی بودن این اقوام مشخص میشود كه آنها چه بر سر فرهنگ و تمدن ایران آوردهاند، خصوصاً اینكه این اقوام از تركهای متعصب بوده و هیچگونه ارتباط فرهنگی و زبانی با ملت ایران نداشتهاند. سیاست فشار بر اهل سنت از 5 قرن به این سمت جز در دوره كوتاه حكومت نادرشاه كه همچنان ادامه داشته است و تنها در این دوران پادشاه ایران برای حفظ مصالح، سیاست دین رسمی یعنی اسلام را به جای سیاست تبعیض مذهبی دنبال نمود. در دوران زند، كریمخان زند و جانشینان آن از سیاستهای تشویقی و تطمیعی برای تغییر مذهب در ایران استفاده نمودند و در این دوران علیرغم اینكه از كشتارهای دستهجمعی اهل سنت خبری نیست، اما بهر حال سیاست تطمیعی در تغییر مذهب اقوام و قبایل خصوصاً اقوام مركزنشین ایران مثل اهال كهگیلویه و بویراحمد و لارستان به مذهب تشیع موثر بوده است. در دوران قاجار، خصوصاً در زمان آقامحمدخان قاجار موج دوم كشتار اهل سنت و ایجاد ناامنی علیه آنها آغاز شد و در این زمان بسیاری از اهالی سمنان، مازندران و خراسان كه پیرو مذهب اهل سنت بودند كشته و یا متواری شدند. این سیاست توسط دیگر شاهان قاجار با شدت و ضعف همچنان ادامه داشته است و تلاشهای برخی از مصلحان سیاسی در ایران مثل امیركبیر و رهبران مشروطه برای كنترل تندروی مذهبی و جلوگیری از فشار بر اهل سنت نتیجه مؤثری دربرنداشته است. در دوران پهلوی و رضاخان اگر چه او سیاست بیطرفی مذهبی را دنبال نمود، اما طرح او برای كشف حجاب زنان سبب مهاجرتهای زیادی از اهل سنت به دیگر كشورها شد كه خود این امر در خلأ هویتی مذهبی و اهل سنت ایران بسیار مؤثر بوده است، زیرا اكثر علماء و بزرگان اهل سنت ایران به دیگر نواحی هجرت كردند. با پیروزی انقلاب اسلامی، یأسها تبدیل به این امید شد و اهل سنت ایران كه همواره مورد ظلم و تبعیض واقع بودهاند، تحقق آرزوی استقرار نظامی، كه عدالت و برابری را به همراه داشته باشد، نزدیك دیدند. شكی نیست كه در باور غالب رهبران سیاسی و مذهبی و مبارزان انقلاب اسلامی مثل بازرگان، آیتا... طالقانی، آیتا... عسقلانی و ... این ایده وجود داشته است كه اهل سنت در ایران باید به عنوان برادران دینی در كنار اهل تشیع بدور از هر گونه تبعیض، تحقیر و فرار زندگی كنند و این انتضاری بود كه تمامی اندیشمندان و علماء جهان اسلام و سازمانهای اسلامی كه انقلاب اسلامی ایران را نقطهی امید خود میدانستند از نظام جمهوری اسلامی و رهبران آن داشتند. با وجود این، گذشت زمان هرگز در جهت وعدههای نخستین و حتی اصول مسلم قانون اساسی جمهوری اسلامی ایران نبود كه در آن آزادی مذاهب چهارگانه اهل سنت را به رسمیت میشناسند. بعد از گذشت سه دهه از پیروزی انقلاب اسلامی در ایران، اهل سنت هنوز هم شاهد حاكمیت لابی پنهان قشریگری شیعه مذهب است كه سیاست عقبنگهداشتن اهل سنت، افكار و تحقیر و تهاجم علیه آن را حتی از رسانه جمعی دنبال میكند. هنوز هم سؤالاتی چون اینكه اهل سنت شهروند درجه یك هستند یا درجه دوم در ذهن مسئولین مؤثر كشور تداعی میشود. لذا میتوان نتیجه گرفت كه سیر تاریخی حكومتها در ایران در 5 قرن اخیر و قشریگری مسئولین در سه دهه اخیر در عدم رعایت حقوق شهروندی اهل سنت ایران، بیشترین نقش را در بیاعتمادی اهل سنت به مدیریت سیاسی كشور و ناامیدی از تحقق خواستهها و رعایت حقوق اجتماعی توسط این مدیریت داشته است. به عبارتی نقش مثبت و سازنده اهل سنت در حفظ امنیت ملی تابعی از باور خود مسئولین به این امر و پاسخ آنها به این پرسش است كه آیا آنها اهل سنت ایران را به عنوان شهروند درجه یك به رسمیت میشناسند و در جهت رعایت حقوق برابر با اكثریت شیعه و رفع تبعیض در جامعه تلاش میكنند یا خیر؟ آیا آنها حاضرند كه در اوج قدرت تعصبات مذهبی خود را كنارگذاشته و بر مبنای قانون اساسی كه تعهد حكومت به ملت است با اهل سنت معامله نمایند؟ آیا اساساً مشاركت اهل سنت و هویت زنده آن میتواند در تحكیم امنیت ملی مؤثر باشد، یا اینكه آنها معتقد به اهل سنت ضعیف و مرده هستند و تنها چنین اهل سنتی به كار امنیت ملی این كشور میآید؟ پاسخ به این پرسشها تا حد زیادی به انصاف و بیتعصبی مسؤلان سیاسی كشور برمیگردد، اینكه آیا آنها حاضرند نظارت سیاسی و كارشناسی و منطبق با منفعت كل جمعیت كشور به بخشی از آن را بر دیدگاههای قشری ترجیح دهند؟ البته حتی اگر جواب این پرسشها منفی باشد، دلیل بر این سعی شود، كه اهل سنت ایران به كشور خود پشت كنند و منابع جمعی را نادیده بگیرند و بر طبل دشمن بكوبند. امروزه هنوز دشمنان كشور نتوانستهاند از زاویه مذهب و تبعیض مذهبی اختلالی را در نظم كشور ایجاد نمایند و تبلیغات آنها تا به امروز ناكام مانده است. مفهوم این عبارات این است كه اهل سنت علیرغم بیمهریها و فشارها هیچگاه به اردوگاه دشمنان این كشور نپیوستهاند و هنوز رفتار صادقانهای با مسئولان دارند. حال اینكه اتخاذ برخی از سیاستهای بسته و خودمحورانه در كشور سبب ریزش بخش عظیم نیروها و جریان سیاسی شیعه و حتی پایبند به انقلاب اسلامی شده است و آنها در مجامع داخلی و بینالمللی علناً با ناامیدی از روند حاكم بر كشور سخن میگویند. در این شرایط برای دوستداران وطن و دلسوزان امنیت ملی، راهی جز روش واقعگرایانه احترام، حقوق شهروندی اهل سنت و به رسمیتشناختن آن و مشاركت دادن آن در مدیریت كشور باقی نمیماند.
کلمات کليدي : اهل سنت و امنیت ملی در ایران ارسال شده در مورخه : يكشنبه، 26 مهر ماه ، 1388 توسط admin
مرتبط با موضوع : چرا با اخوان المسلمین دشمنی می شود؟ [سه شنبه، 6 بهمن ماه ، 1388] فقر تئوریک گروههای تندرو اسلامی؛ دیباچهای بر پارادوکس اسلام و تروریسم [دوشنبه، 23 آذر ماه ، 1388] اگزیستانسیالیسم(2) [جمعه، 17 مهر ماه ، 1388] اگزیستانسیالیسم(1) [جمعه، 17 مهر ماه ، 1388] سنت و مدرنیته از دو منظر [دوشنبه، 6 مهر ماه ، 1388] «نترسید ما مسلمانیم!» [دوشنبه، 16 شهريور ماه ، 1388] پالایش فرهنگ اسلامی [دوشنبه، 16 شهريور ماه ، 1388] |
امتیاز دهی به مطلب
تعداد آراء: 8 ![]() انتخاب ها
|